
بعد از این که قرار شد حضرت امام به ایران تشریف بیاورند ، ستادی به نام ستاد استقبال از امام تشکیل شد. بختیار هم که اول اجازه نداد امام بیایند... خلاصه با مقاومت مردم و البته خداوند متعال ، حضرت امام در 12 بهمن به کشور آمدند.
چون سابقه من را برای اجرای برنامه و شعار دادن داشتند ، برای مجریگری انتخاب شدم. البته دو برنامه اجرا شد ؛ یکی در فرودگاه مهرآباد که فقط استقبال بود و دیگری که با حضور مردم و برنامه اصلی بود ، در بهشت زهرا (س) قطعه شهدای 17 شهریور اجرا شد. در آنجا جایگاهی هم برای سخنرانی حضرت امام پیش بینی شده بود.
قرار بود ایشان از جلوی دانشگاه تهران عبور کنند و به سمت بهشت زهرا(س) بیایند ولی به قدری جمعیت مردمی ازدحام کرده بودند که به سمت دانشگاه نتوانستند بروند و دوستان از بیراهه ، حضرت امام را به بهشت زهرا(س) و محل اجرای برنامه رساندند. ما ساعت 4 صبح به بهشت زهرا (س) رفتیم ، چون می دانستیم باید زودتر ، مقدمات برنامه را آماده کنیم تا وقتی ازدحام جمعیت مردم می آید ، مشکلی به وجود نیاید. تا این که حضرت امام با هلی کوپتر روی قطعه شهدای 17 شهریور فرودآمدند....
درباره آن لحظه ای که مردم کف زدند هم حضرت امام با شور و هیجانی بی نظیر در حال صحبت بودند که فرمودند: من دولت تعیین می کنم ، من تو دهن این دولت می زنم!... در همین حال ، مردم هم که به اشتیاق آمده بودند ، شروع کردند به دست زدن! من متوجه شدم که دست زدن معنایی ندارد ، برای همین فریاد زدم «الله اکبر» که به یاد ماندنی شد....اما می رسیم به وزیر شعار ، آیت الله توسلی که در دفتر حضرت امام بودند ، یک روز که من را دیدند ، گفتند: آقای مرتضایی فر خبر دارید که وزیر شده اید؛! با تعجب گفتم: وزیر یعنی چه؛! گفتند: دیروز حضرت امام حال شما را از حاج احمد آقا پرسید ، حاج احمد آقا خدمت حضرت امام عرض کردند آقا وزیر شعارمان را می گویید... حضرت امام هم به نشانه تایید خندیدند و....