دانشجویی نخبه در رشته فلسفه، از مقطع دکتری فارغالتحصیل میشود. او در تهران تحصیلکرده است، اما متولد تهران نیست. از بیماری دستگاه گوارش رنج میبرد و از طرفی دیگر وضعیت مالی نامساعدی دارد.
برای به دست آوردن هزینه زندگی در شهر تهران به هر دری میزند؛ کتابهایش را به فروش میگذارد و در یک موسسه خصوصی به آموزش میپردازد. هیچیک از این راهها پول مکفی زندگی در تهران را برای او فراهم نمیآورد.
یکی از شغلهایی که آزمایش میکند رانندگی تاکسی اینترنتی است و همین شغل است که او را با دختری آشنا میکند. زندگی دختر هم مانند زندگی آقای دکتر درهمتنیده و پر از مشکل است. آنان روزهای خوشی را با هم سپری میکنند، اما در نهایت سهم هرکدام از این دو نفر چیزی بیش از جدایی نیست...