دعوت به آرامش

خانم پاک نشان! شما اولین گوینده ای بودید که درباره جنگ با مخاطبان رادیو صحبت کردید. درباره آن روز رادیو برایمان بگویید. روز 31 شهریور 1359 بود.
کد خبر: ۱۱۰۹۲۰

اوایل انقلاب بیشتر برنامه های رادیو به صورت زنده اجرا می شد ؛ البته از سال 5960 برنامه های تولیدی هم داشتیم ، ولی سالهای 57 58 و اوایل سال 59 بیشتر برنامه ها زنده بود. حتی تفسیرهای پس از خبر را گوینده های پخش می خواندند. آن روزها بیشتر بعدازظهرها شیفت داشتم و خبر ساعت 14 که تمام می شد تفسیرها را می خواندم. یادم می آید که نویسندگان آن زمان آقایان فتح الله جوادی و محمود دهقان بودند. گاهی مطالب تایپ می شد، گاهی هم وقت نمی شد که تایپ شود و ما مجبور بودیم دست نویس ها را که خط خوردگی هم داشت بخوانیم. شیفت ها از ساعت 10 صبح تا 4بعدازظهر و از 4 بعدازظهر تا 10 شب بود، البته چون ما خانمها اجازه نداشتیم شبها شیفت داشته باشیم بیشتر در طول روز شیفت بودیم. حدود ساعت 2.5 بود. بچه هایی که از بیرون می آمدند می گفتند شهر شلوغ است و آمبولانس ها دارند رفت و آمد می کنند. ما چون در پخش بودیم و در استودیو به دلیل آکوستیک بودن هیچ گونه صدایی از بیرون شنیده نمی شد، نمی دانستیم واقعا چه خبر است. بعد کم کم گفتند آمبولانس ها و ماشین های پلیس رفت و آمد می کنند و در فرودگاه اتفاقی افتاده است . کم کم قضیه جدی شد. گوینده های خبر توی استودیو بودند و ما در اتاق فرمان . مردم مدام تلفن می کردند. این که می گویند شنونده های رادیو خیلی دقیق هستند، درست است و خیلی وقتها به داد ما می رسند و خیلی کمک ما هستند. مردم به پخش زنگ می زدند و می گفتند به فرودگاه حمله شده است. ما باورمان نمی شد. راستش از مقامات مملکتی هنوز به ما ابلاغ نشده بود. حدود ساعت 4 و ربع بود که مسوول پخش آن زمان جناب آقای یاسینی ، یک اطلاعیه دادند که من بخوانم. چون مردم هم خیلی تماس گرفته بودند و ما باید یک عکس العمل نسبت به اتفاقی که افتاده بود، نشان می دادیم. برنامه های عادی را کم کم قطع کردند و اطلاعیه را خواندیم.

یادتان هست که محتوای آن اطلاعیه چه بود؛

محتوای اطلاعیه را دقیق یادم نیست چون سالها از آن گذشته است ؛ ولی مفهوم اطلاعیه این بود که براساس اخبار رسیده ، به فرودگاه مهرآباد و چند نقطه دیگر حمله نظامی شده و شهر به دلیل رفت و آمد زیاد بسیار شلوغ است و در حال حاضر نیروها در فرودگاه متمرکز هستند. منتظر اطلاعیه بعدی ما باشید که هر خبری به دست ما برسد در اختیار شما می گذاریم. این در واقع اولین خبر رسمی بود که راجع به تهاجم نظامی رژیم عراق به جمهوری اسلامی ایران نوشته شده بود و بنده برای اولین بار آن را برای مردم خواندم و شروع جنگ را اعلام کردم. چون وضعیت شهر به هم ریخته بود و اوضاع از حالت عادی خارج شده بود، گوینده های شیفت بعدی نتوانسته بودند بیایند ؛ بنابر این من تا ساعت 10شب ماندم. گفتند فعلا این شیفت را بگذرانیم تا بعد ببینیم چه می شود. امکان داشت مثلا ما از آن به بعد هم بمانیم چون واقعا وضع غیرعادی بود. نیروهایی هم که در زمینه نگارش و نویسندگی متن ها فعال بودند بسرعت بسیج شدند. یادم می آید که توی پخش همه مشغول بودند و همه هیجان داشتند. هر کس می خواست به سهم خودش کمک کند؛ چون واقعا هیچیک از ما تجربه ای در زمینه جنگ نداشتیم. دستورالعملی به ما دادند مبنی بر این که با سربازها و مخاطبانمان در شهرهای مرزی بویژه سربازانی که در مرزها متمرکز بودند، صحبت کنیم و به آنها آرامش بدهیم. پیام دادیم که آرام باشید. ملت چشم امیدشان به شماست. به سربازها و نیروهای دفاعی روحیه می دادیم و مرتب آنها را به مقاومت دعوت می کردیم.

خانم پاک نشان! شما در آغاز جنگ چند سال سابقه کار گویندگی داشتید؛

حدود 18 سال.

و این ناگوارترین مطلبی بود که به عمر گویندگی تا آن زمان خوانده بودید؛

بله. اصلا باورم نمی شد. به خود می گفتم مگر می شود کسی از یک جای دیگر بیاید و به میهن ما تجاوز کند؛ آخر چرا این اتفاق افتاده؛ ما باید چه کار کنیم؛ ما کجای این جریان قرار داریم؛ یکی ، دو روز گذشت. از اول صبح تا ساعت 10 شب در رادیو بودم. وقتی از استودیو خارج می شدیم تاریکی محض بود. به ما گفته بودند کوچکترین نور و روشنایی از بالا دیده می شود ؛ ما هم چند پله جلوی استودیوها را در تاریکی پایین می آمدیم. همه مواظب بودیم زمین نخوریم. همدیگر را از روی صدا می شناختیم. بعد با لندرووری که روی چراغهای جلوی آن کاغذ کپی (کاربن) چسبانده بودند و نور آبی کمتر مشخص می شد در بزرگراه چمران می رفتیم تا دیگران را هم در مسیر برسانیم ، چون تنها یک ماشین بود. وقتی به منزل می رسیدم ساعت حدود 10.30 یا نزدیک 11 بود و از صدای پای خودم هم می ترسیدم.

بهترین مطلبی که در زمان جنگ خواندید چه بود؛

با وجود آمادگی قبلی نداشتن در جریان حملات موشکی و بمباران دشمن ، رادیو به نظر من خوب کار کرد و خیلی تاثیرگذار بود. اما بهترین مطلبی که خواندم موقعی بود که اولین آژیر قرمز پخش شد و ما می خواستیم به مردم آرامش بدهیم. آن متن ها بهترین بود. در ضمن یکسری متن ها و پیامهای کوتاه روز بود که ما آنها را می خواندیم و مردم را به مقاومت و صبر و رزمندگان را به جنگیدن و مقاومت و پایداری تشویق می کردیم. هنوز هم کلمات آن متن ها توی ذهنم می پیچد و از یادآوری آنها هیجان زده می شوم.


حامد خزایی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها