سرشار از پولک و پروانه و پرواز

آنچه کمتر در عرصه بازیگری به آن بها داده می شود، وجود بازیگرانی است که بدون حضور آنان ، بازیهای نقش اول کمتر دیده می شود. آن هم بازیگرانی که در نقشهای مکمل و جانبی موفق ظاهر می گردند.
کد خبر: ۷۰۶۶۱

«مریم بوبانی » یکی از آنهاست که او را در بیشتر سریال ها و فیلمهای سینمایی در نقش مادر دیده ایم. تمرین بازیگری را وقتی به عنوان شاگرد ممتاز کارگاه بازیگری شناخته شد، آغاز کرد و با سریال «سرنخ » و با بودن و نبودن ، سگ کشی ، فرش باد، دوران سرکشی و... ادامه داد.
عاشق بازی در نقش زنان جنوبی است ، زنانی که شبیه آنان را زمانی که در خوزستان بوده ، از نزدیک دیده است. 51سال دارد و معتقد است: «از دوران 18سالگی نیرویی در خودم ذخیره کرده ام و اکنون با قلب و مغز یک جوان 18ساله زندگی می کنم.»
بوبانی ، بازیگر سریال همسفران است ، اما می گوید: ای کاش تمام سریال را ژکان می ساخت.


خانم بوبانی چقدر بیننده پروپاقرص کارهای خودتان هستید؛
معمولا کارهای خودم را نمی بینم ، چون سر کار هستم ، بعد از آن هم بچه و زندگی و پدر و مادرم فرصت این را به من نمی دهند که بتوانم تلویزیون تماشا کنم.

مثلا دوران سرکشی و خاک سرخ را هم ندیدید؛
یادم هست که زمان پخش سریال خاک سرخ اگر وقت دکتر هم داشتم ،زمان آن را کنسل می کردم با این که برای 2، 3ماه دیگر هم نمی شد وقت دکتر گرفت.

برای همسفران چطور، چنین کاری نکردید؛
باور کنید تنها 2، 3قسمت آن را بیشتر ندیدم. اتفاقا یک تکه از آن را در داروخانه دیدم ، چون رفته بودم برای مادرم دارو بخرم.

خوب نمی توانستید داروخانه رفتن را فراموش کنید و همسفران را ببینید؛
نه ، به هر حال وضعیت مادرم طوری بود که نمی شد، چنین کاری کنم.

از همکاری تان با علی ژکان راضی بودید؛
خیلی خوب بود. تمام بازی من با آقای ژکان بود.

شما هم موافقید که نتیجه کار شاید به دلیل وجود 2کارگردان کمی دو پاره شده است و نتیجه اصلی یک کار یک دست و روان را ندارد؛
در مجموع به نظرم بخشهایی که در شهر فیلمبرداری شده است ، انسجام بیشتری دارد. من هم موافقم که کار خیلی دوپاره شده.
بخشهای جبهه باسمه ای است و آنقدر آدمها تمیز و به دور از واقعیت هستند که غیرقابل باور به نظر می رسند. این حرف من نیست ، حرف تمام کسانی است که سریال را دیدند و می گویند چرا آدمهای جبهه اینقدر رنگ و روغن زده اند.

می خواهم بدانم که اگر قرار نبود آقای ژکان این سریال را کارگردانی کند بازهم بازی در این کار را قبول می کردید؛
مسلم است که نه. به خاطر سوابق آقای ژکان این کار را قبول کردم و اگر زمان بازی من این اتفاق می افتاد، مسلما بازی نمی کردم.
به نظرم آن بخشهایی که جدای از کارگردانی آقای ژکان است ، مانند وصله ناجوری به کار چسبیده شده است.

جدای از کارگردانی این کار، نقش چه ویژگی داشت که شما را جذب کرد؛
خوب زنی را در مراحل مختلف نشان می داد، در عین حالی که زن مستقلی بود، نمونه ای از آدمهایی است که مناعت طبع ، ایستادگی و خود ساختگی دارند؛ اما یک جاهایی تن به کاری می دهند که خلاف تصور است ، این دوگانگی شخصیت برایم جذابیت داشت.

چرا همیشه مریم بوبانی را در نقشهای مکمل و جانبی می بینیم؛
من در سن و سالی وارد سینما شدم که نمی توانستم متوقع باشم. مگر این که شخصیت اول قصه سن و سالش به من بخورد، متاسفانه روند حرکت سینما به سمتی است که بیشتر شخصیت ها جوان هستند.
این را به عنوان اعتراض به نسل جوان نمی گویم ؛ اما می توانم این اعتراض را بکنم که قصه ها همیشه به جوانها می پردازد.

و این برای شما تفاوتی هم می کند؛!
نه فرقی نمی کند، من نقشهایی را بازی کردم که در حد یک خط یا یک پلان کوچک بوده مثل سگ کشی. بنابراین به نظرم طول و عرض نقش زیاد هم مهم نیست.
عمق آن نقش مهم است.

فکر می کنید این نقشها چه ویژگی ای باید داشته باشند؛
به نظرم اساسی ترین ویژگی نقش مکمل این است که در روند قصه تاثیر داشته باشد و البته کم و زیاد بودن آن مهم نیست. مهم این است که شما یادتان باشد که این آدم یک جایی وارد قصه می شود و خط قصه را می شکند و خودش را در ذهن شما جای می دهد و بعد می رود.

مثل دوران سرکشی و نقش عمه بهیه؛
بله ، عمه با وجود این که نقش کوتاهی است ، اما همه آدمها آن را یادشان می ماند و آنهایی که موشکافانه تر دیدند، متوجه شدند که خود عمه هم قربانی نظام غلطی است که به هر حال الان دارد این بچه را آزار می دهد.
یا در «فرش باد» هم همین طور. این شخصیت روال داستان را عوض می کند. یک یادگاری می گذارد و می رود.

یادتان هست که خواهان ایفای نقشی باشید که فرصت حضور شما در آن به وجود نیامده باشد؛
بله ، خوب خیلی نقشها بوده. مثلا نقش خانم خیراندیش در ارتفاع پست یا نقش سلیمه رنگزن در عروس آتش یا پریوش نظریه در دوئل.

و اگر می خواستید این نقشها را بازی کنید، فکر می کنید چگونه می شد؛
خوب من در جنوب بزرگ شدم ، یک تعصب خاصی نسبت به زنان جنوبی دارم و نقشهایی که با زنهای جنوبی سر و کار دارد مرا جذب می کند.
سال گذشته قرار بود در «چای تلخ» ناصر تقوایی باشم و برای این کار، دو کار ماهی ها عاشق می شوند و یک تئاتر را از دست دادم ، اما متوجه شدم کس دیگری را به جای من گذاشتند.
متاسفانه این اتفاقات می افتد و کسی هم مسوول آن نیست. در هر حال آرزو دارم در نقش یک زن جنوبی ظاهر شوم. چای تلخ فرصت خوبی بود که آن هم به دست نیامد. زنهای جنوبی آنقدر استوار و مقاوم هستند که گاه نگاهشان تن آدم را می لرزاند.

و رفتن در قالب نقش مادران دلسوز و رنجیده برای شما چه لذتی دارد؛
شما یک فیلمنامه به من نشان دهید که نقش مادر در آن نباشد و همیشه سعی کرده ام در این نقش مادران هم تفاوت هایی ایجاد کنم.

و اما آیا در عالم هنر (سینما و تلویزیون) ما به نقشهای مکمل بها داده می شود؛
نه واقعا من دیده ام که یک کارگردان چقدر به نقش اولش بها می دهد و تمام هم و غم خودش را روی بازی نقش اول می گذارد، در صورتی که بیشتر ضربه هایی که از نتیجه نامناسب فیلمها و سریال ها می خوریم ، این است که کارگردان ها از بقیه قسمتهای کارشان غافل می شوند و کار دچار نقصان می شود.

به همین دلیل ، این گونه نقشها با شهرت بیگانه است؛
شهرت برایم مهم نیست. وقتی مردم من را می بینند، ابراز محبت می کنند و همین برای من کافی است و مرا خوشحال می کند.

و اگر بازی نکنید؛
می خواهم ، بنویسم. شعر می گویم و داستان می نویسم. بازیگری برای من آن گونه نیست که برای آن به هر قیمتی بازی کنم.

آن زمان که بازیگری را شروع کردید، تصورتان این گونه بود؛
آن زمان خیلی فرق داشت ، ما صددرصد عشق خالص داشتیم و شیفته بازیگری و تئاتر بودیم. من از سال 51تا 55تئاتر کار کردم.
آمدم تهران و 20سال کار نکردم. یادم هست که رفتم تالار وحدت. آن زمان رضا کیانیان ، مسوول تالار وحدت بود. گفت: بروید به شما زنگ می زنیم که تا الان هنوز زنگ نزده است.
بعد رفتم کارگاه بازیگری و دوره دیدم و کم کم کار تصویر را از سریال سرنخ را شروع کردم.

فکر می کنید این سرنخ ، به کجا ختم می شود؛
امیدوارم به جای خوبی ختم شود.

در پایان نگفتید چگونه زن جنوبی را می خواهید به نمایش بگذارید؛
نمی دانم ، یک زن جنوبی با تمام ویژگی هایش ، یک بخش واقعی از زندگی آنها، شاید بهتر از کسانی که تاکنون نقش زن جنوبی را بازی کردند و اگر این اتفاق بیفتد، یک سال و 2سال می نشینم و این نقش را می سازم.

و یکی از شعرهایتان؛
بر مخمل مهربانیت تاب آوردم.
بی تابی زمانی را، که تهی ست از عشق بر مخمل مهربانیت ، می خوابم.
با رویایی سرشار از پولک و پروانه و پرواز


مریم درستانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها