فیدل را شکار کردم

در طول 46 سال کار رسانه و بخصوص در دوران خبرنگاری بین‏المللی، شخصیت‏های بزرگ زیادی را برای مصاحبه شکار کردم و در برابر دوربین تلویزیون قرار دادم.
کد خبر: ۴۷۹۶۶۱

اغلب آنها شخصیت‌های بزرگی بودند و انجام مصاحبه با آنها ساعت‌ها، روزها، هفته‌ها و در یک مورد سه سال به طول انجامید.  تحقیق، مطالعه و تهیه سوال هم جای خود را داشت و وقت زیادی می‌گرفت.

برای مصاحبه با علی عزت بگوویچ ، رییس‌جمهور بوسنی‌هرزگوین سه روز متوالی وقت گذاشتم تا او را تلفنی در درون سنگر زیرزمینی در سارایوو پیدا کردم. تدارک مصاحبه با سرهنگ قذافی نزدیک چهار روز وقت گرفت.

مصاحبه با الک جفریز، کاشف روش تشخیص هویت ـ DNA ـ حدود یک هفته و الی آخر. مصاحبه با ده‌ها شخصیت سیاسی، علمی، فرهنگی و بین‌المللی دلمشغولی من بود و در دوران خبرنگاری همه وقت مرا می‌گرفت. چرا چنین زحمتی کشیدم؟ چون خودم را متعهد به حرفه خبرنگاری و تولید خبر دست اول می‌دانستم.

اما مصاحبه با فیدل کاسترو، رهبر انقلاب کوبا با همه این مصاحبه‌ها فرق می‌کند. تصمیم برای این مصاحبه را سال 1983 در دهلی نو گرفتم. یک هفته تلاش کردم، اما حتی نتوانستم خودم را به نزدیکی رهبر انقلاب کوبا برسانم. حجم محافظان کوبایی و هندی که او را احاطه کرده بودند، مجال نمی‌داد.

سال‌های بعد هم به هر دری زدم؛ به هر کسی رو انداختم؛ خبرنگاران کوبایی در اروپا، بخش فرهنگی سفارت کوبا در لندن و نمایندگی کوبا در سازمان ملل متحد. اما همه می‌خندیدند و جواب یکی بود: «مصاحبه با فیدل کار ساده‌ای نیست»! و به راستی کار ساده‌ای هم نبود.

اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد در زیمبابوه در سال 1986 مقصد بعدی تلاش‌های من بود. وقتی به هراره رسیدم، برنامه 12 مصاحبه را برای 12 شب ارسال خبر ماهواره‌ای برنامه‌ریزی کردم: قذافی (لیبی)، دوش سانتوش (آنگولا)، اورتگا (نیکاراگوا) و بقیه. در پایان این فهرست نام کاسترو را گذاشتم. مصاحبه با دیگران هم ساده نبود، اما مصاحبه با کاسترو غیرممکن به نظر می‌رسید.

دیوار امنیتی پیرامونش همه تلاش‌های مرا خنثی می‌کرد. البته نگران مسائل حاشیه‌ای هم بودم. مبادا در راه این تلاش برای من به عنوان یک خبرنگار ایرانی دردسری درست شود.

تنها راه باقیمانده استفاده از روش‌های غیرعادی بود. روز سوم برگزاری اجلاس بی‌آن‌که به همکارانم سخنی بگویم در گوشه‌ای از سالن بزرگ کنفرانس نشستم. منتظر ماندم تا فیدل آمد.

در میان یک حلقه دو لایه از محافظان بلند قد و تنومند کوبایی و زیمبابوه‌ای. هر چه بادا باد! کارنامه خبری من به این مصاحبه مهم و دست‌نیافتنی نیاز داشت. از آن گذشته، کاسترو رهبر جنبش عدم تعهد بود. باید او را وادار می‌کردم عراق را متجاوز بخواند.

کاسترو وارد سالن و راهی محل استقرارش شد. با عجله روی سکویی پریدم. دو دست بر گرد دهان گذاشتم و از ته دل فریاد زدم: فیدل! اگر تو رهبر انقلابی یک کشور جهان سومی، باید با یک خبرنگار ایرانی که سه سال است برای مصاحبه با تو تلاش کرده، صحبت کنی. این از رسم انقلابیگری به دور است! مگر یک خبرنگار ایرانی چند بار دیگر سر راه تو ظاهر خواهد شد؟

صدای من در سالن پیچید. نفس‌ها در سینه حبس شد. همه به سوی صاحب صدا برگشتند. مرا دیدند که بالای سکو ایستاده بودم. بعد به سمت کاسترو برگشتند. دختر جوان مترجم همراه کاسترو با سرعت مشغول ترجمه جملات من بود. کاسترو آمد و آمد. به جلوی سکو رسید. از سکو پایین آمدم. ترجمه تمام شده بود. کاسترو ایستاد. به سمت من برگشت. نگاهی نافذ در چشم من انداخت. حلقه محافظان را شکافت. بیرون آمد. دست مرا گرفت و به داخل حلقه کشاند.

ـ می‌خواهی مصاحبه کنی؟ بفرما!

ـ اما من همکارانی دارم.

ـ بگو آنها هم بیایند.

ـ معمارزاده! قاسمی! بیایید.

هر دو باعجله دوربین و ضبط را برداشتند و به وسط حلقه آمدند. چند دست دیگر هم با ضبط‌صوت‌های کوچک به سمت ما دراز گردید. مصاحبه شروع شد. دست من در دست‌های بزرگ و قوی کاسترو باقی مانده بود. چشم در چشم. 20 دقیقه صحبت کردیم. راجع به همه چیز: گوانتانامو، تهدیدات آمریکا علیه کاسترو، توطئه‌های بی‌شمار ترور کاسترو و جنگ عراق علیه ایران.

مصاحبه تمام شد. کاسترو باز هم دست مرا فشرد. لبخندی زد و مرا تنها گذاشت و رفت. حاضران در سالن همه همچنان به سمت من می‌نگریستند. در نگاهشان تحسین موج می‌زد. مصاحبه آن شب برای ارسال ماهواره‌ای به تهران فراهم شده بود. خوشحالم که تلاش سه ساله من بی نتیجه نماند. این تلاش مرا به اولین و تا به حال آخرین خبرنگار ایرانی تبدیل کرد که با فیدل کاسترو مصاحبه اختصاصی داشته است. همین چند ماه پیش کتاب خاطراتش را هم ترجمه و به خوانندگان ایرانی تقدیم کردم.

علی‌اکبر عبدالرشیدی - خبرنگار صدا و سیما

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها