«ترن» ساخته تحسین برانگیز جان فرانکنهایمر محصول سال 1964 است. این روزها از فیلم به عنوان یکی از آثار کلاسیک سینما اسم می برند.
کد خبر: ۴۰۰۹۲
فیلمنامه این درام دلهره آور جنگی را فرانکلین کوئن براساس قصه کتاب رز والاند نوشت.
در تبلیغات فیلم هنگام نمایش عمومی آن آمده بود: «این قطار امیدهای آنها را حمل می کرد، افتخار و شرف یک ملت را!»
برت لنکستر در فیلم نقش پل لابیچه را بازی می کند. دیگر بازیگرانی که در نقشهای مختلف فیلم ظاهر شده اند، عبارتند از:
پل اسکافیلد (در نقش کلنل فون والدهایم)، ژان مورو (کریستین)، سوزان فلون (مادمازل ویلارد)، میشل سیمون (پاپا بوله ، مهندس)، وولفگانگ پیرس (ستوان هرن) و آلبرت رمی (دیدون آتش نشان).
فیلم محصول مشترک ایتالیا، فرانسه و امریکاست و به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده است. زمان نمایش فیلم در کشورهای مختلف متفاوت بوده است ، اما در کل می توان گفت زمان نمایش آن چیزی حدود 125 تا 133 دقیقه است.
در سال 1944، یک ژنرال آلمانی مجموعه ای از آثار با ارزش و گنجینه های هنری فرانسوی را بار یک قطار می کند تا آنها را به آلمان بفرستد.
به جنبش مقاومت دستور داده می شود بدون آن که آسیبی به این آثار برسد، مانع از خروج آنها از کشور فرانسه شوند. فون والدهایم ژنرال آلمانی دوستدار این مجموعه هنری (بویژه نقاشی های آن) است.
او می خواهد این آثار را قبل از این که نیروهای آزادیبخش پاریس کار خود را آغاز کنند، از این شهر خارج کند.
وی توانایی آن را دارد که روسای خود را وادار کند تا برای این کار قطاری در اختیارش بگذارند. لابیچه که یک مسوول رسمی اداره راه آهن است ، وارد ماجراها می شود.
از او خواسته می شود ترن را متوقف کند. این درخواست از سوی مسوولان موزه مطرح شده است ؛ اما لابیچه حاضر نیست جان خود را به خاطر نجات و حفظ یک سری آثار هنری از دست بدهد. وی چنین ریسکی را خیلی خطرناک می داند.
با این حال زمانی که صمیمی ترین دوستش بوله به اتهام خرابکاری در یک مرکز مورد هدف گلوله قرار می گیرد، لابیچه در تصمیم خود تجدیدنظر می کند.
او که می خواهد انتقام خون دوست خود را بگیرد وارد عمل می شود و فعالیت های خود علیه نیروهای اشغالگر نازی را شروع می کند.
وی تمام تلاش خود را به کار می گیرد تا حرکت ترن را به تاخیر بیندازد تا نیروهای جنبش مقاومت از راه برسند و محموله هنری را نجات دهند. آرتور میلو منتقد تلویزیونی درباره فیلم چنین می نویسد: «یک فیلم جنگی با ارزش که وقایع آن در جبهه های نبرد نمی گذرد و در ارتباط با هنر و کارهای هنری است.
قصه ، شیوه کارگردانی و حال و هوای آن به گونه ای است که آن را تبدیل به یکی از بهترین فیلمهای جنگی تاریخ سینما که تا به امروز ساخته شده می کند. قصه فیلم درباره آن است که چگونه نازی ها تلاش کردند تابلوهای مدرن هنری را به واسطه خروج آنها از پاریس در حالی که نیروهای آزادیبخش شهر داشتند به این شهر می رسیدند از بین ببرند.
فرمانده تندخو و بیرحم آلمانی در خلوت دلباخته آثار هنری است. این در حالی است که به او یاد داده شده از آنها متنفر باشد.
با این حال او انگیزه های دیگری هم دارد: این تابلوها هم جزو آثار مورد علاقه اش هستند و هم می توانند در آینده برای او پولساز باشند.
در نقطه مقابل کارگران ایستگاه راه آهن (به رهبری لابیچه) چیز زیادی در ارتباط با ارزش مادی و معنوی این تابلوها نمی داند. آنها متوجه این نکته نیستند که این میراث فرهنگی چه ارزشی دارد.
اما روحیه میهن پرستی شان باعث می شود تا با سارقان این گنجینه و میراث فرهنگی مبارزه کنند. انرژی و خلاقیت قابل ملاحظه فیلم در این است که اتفاقات آن در آخرین روزهای جنگ رخ می دهد.
این زمان از نظر تاریخی زمان ویژه و مهمی است. همان طور که یکی از شخصیت های فیلم در طول ماجرا می گوید: «تو درگیر مسائلی شده ای ، دیگر نمی توانی توقف کنی یا برگردی.»
فیلمبرداری سیاه و سفید فیلم عمق ویژه ای به حال و هوای فیلم می دهد و کمک زیادی به فضاسازی تیره آن دوران می کند.
بزودی تلاش و تقلای شخصیت اصلی علیه نیروهای متجاوز، از جنبه شخص خارج و بعدی کلی و ملی پیدا می کند. فضای فیلم فضایی ملتهب است ، هم برای فرانسوی ها و هم برای نیروهای اشغالگر آلمانی.
فیلم در ترسیم این التهاب و دودلی کاملا موفق است. در این رابطه ، کارگردانی فیلم اهمیت بسیار ویژه ای پیدا می کند. فرانکنهایمر تعادل خوبی بین فضا و شخصیت ها فراهم می کند. کاراکترهای فیلم اکشن ماجرا را به پیش می برند و عکس این موضوع صادق نیست.
در عین حال ، کارگردان در جریان تعریف قصه خود، اعتماد ویژه ای به میزان هوش و استعداد تماشاگران خود می کند. برای مثال کار هوشمندانه دوربین فیلمبرداری که اغلب مواقع حکم یکی از شخصیتهای قصه را دارد در زمان خود عالی بوده است.
یک چنین کار فیلمبرداری هم تاثیر ویژه ای بر تماشاچی می گذارد و هم از هوش و قدرت درک او کمک می گیرد . تم و مضمون فیلم نمایش رشادت ها و دلاوری های مردان جنگی نیست.
مضمون فیلم درباره بهایی است که در جنگ پرداخته می شود. قیمت جنگیدن چقدر است؛ زمانی که آدمی احساس می کند به خطر انداختن جانش برای نجات یک گنجینه هنری کار پرمخاطره ای است ، چه می توان گفت؛
اینها پرسشهایی است که در طول فیلم برای شخصیت های اصلی آن مطرح می شود و کارگردان پاسخ همه این سوالها را در سکانس نهایی گردآوری کرده و پاسخ می دهد. در همان حال که فیلم به این پرسشها پاسخ می دهد، نتیجه نهایی را نیز آشکار می کند. این سکانس شگفت انگیز و عالی است و بیرحمی جنگ را در تمام جنبه های آن به نمایش می گذارد.
سخت ترین آزمایش برای یک فیلم این است که چگونه می تواند بینندگان خود را تا دقیقه آخر ماجرا با خود همراه کند.
«ترن» یکی از همین فیلمهاست. همین چیزهاست که یک فیلم را تبدیل به یک کار کلاسیک می کند و چقدر بد است ما این روزها کمتر به یک چنین فیلمهایی برمی خوریم.