حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
درباره الی البته به تعبیر بعضی کجاندیشان اینگونه تفسیر شد که موج جوزدگی باعث شده این فیلم به هر حال در اکرانی نامتناسب گل کند و این جور حرفها. دست بر قضا درباره الی نهتنها فیلم متوسطی نیست که اثری بسیار خوب است و آنچه درباره این فیلم گفته شده و نوشته شده اغراقآمیز از نوع شیک و قمپز در کردن هم نیست. این قلمهای خسته از دیدن و سپس نوشتن از فیلمهای بیکیفیت، طبیعی است که وقتی به درباره الی میرسند، از خود بیخود شوند. مگر در سینمای ما هرچند وقت یکبار فیلمی که قواعد ژانرش را رعایت کرده باشد و میزانسناش استاندارد روز باشد به اکران درمیآید؟ روی دیگر ماجرا به کپیبرداری فرهادی برمیگردد و اینکه میگویند او از روی دست مرحوم آنتونیونی نگاه کرده. فیلم «ماجرا» را به یاد بیاورید آن وقت این گفته را قبول میکنید، اما اگر این اتفاق هم رخ داده باشد جای نگرانی نیست چون از یک اثر ماندگار به تناسب وزن و شأن آن فیلم، یک کپی برابر اصل و برمبنای مقتضیات سینمای ما به دست آورده است.
یک نکته با مزه دیگر این است که سازنده درباره الی خانه اصلیاش تلویزیون است و حالا که به سینما آمده در همین چند قدم به اندازه خیلی از کسانی که حضور 2 دههای در این وادی دارند کار کرده و به سهم خودش در سینما دارد رشد میکند؛ نه جای کسی را تنگ کرده و نه چیز دیگری فقط نشان داده همانقدر که مدیوم قبلی یعنی کار در تلویزیون را میشناخته حالا در این عرصه نیز علاقهمند به پیشرفت است.
درباره الی لوکیشن محدودی دارد با کاراکترهای تقریبا زیاد، از یک سناریوی چفت و بستدار و کمی تا قسمتی استاندارد بهره برده و حرکت دوربین هوشمندانه دارد. و از امتیازهای دیگری نیز نظیر بازی خوب بازیگرانش و روایت خلاقانه استفاده میکند و نتیجهاش حداقل فیلمی را روبهرویمان قرار داده که افتتاحیهاش در سکانس آغازین اگر چه کمی کند اما سکانسی رئال است. شروع سوالها و جوابها درباره کاراکترها و حدس و گمانهای تماشاگر از همین سکانس آغازین است که اتفاق میافتد. تماشاگر از همان ابتدا میخواهد خودش را درگیر داستان و قصه ماجرا کند این روند را بگیرید تا برسیم به سکانس اختتامیه فیلم. (مرگ الی و اعلام رسمی مرگ او)! حتی پس از پایان این سکانس و تمام شدن فیلم هنوز حدس و گمانهای تماشاگر سرجای خودش باقی مانده و عمدهترین آنها اینکه چرا این مرگ اتفاق افتاده؟ پس فلسفه این مسافرت و سرخوشیها چه بوده؟ و چیزهایی دیگر. همین که الی 2 سکانس افتتاحیهاش و اختتامیهاش این قدر خوب از کار درآمده و تقریبا یک جورهایی نوآوری داشته دلیلی است که باعث میشود درباره این فیلم بیشتر نوشته شود و در مرکز توجهات قرار گیرد. حتی اگر پایانبندیاش به مدرنی پایانبندی فیلم «ماجرای» مرحوم آنتونیونی نباشد. (فیلم ماجرا محصول 1960 با بازی گابریل فرزتی و مونیکا ویتی).
اما حالا ماجرای قصه چیست؟ همه ماجرا در این است که حدس و گمانها به هیچ میرسد، اما طرح آن یک قضیه راستکی است. یعنی رخدادی که همگان میتوانند آن را درک کنند؛ ببینید قصه 2 خطی درباره این فیلم این است که: دختری بسیار سرزنده و شاداب به نام الی به مسافرتی میرود که بسیار عادی است؛ مسافرتی که همه مردم میروند؛ او در این سفر با پسری آشنا میشود به نام احمد و این طور که از ظواهر قضایا بر میآید هر 2 از هم خوششان میآید. این هم اتفاقی عادی است.
مدتی کوتاه که از سفر میگذرد. این الی خانم دست از جان میشوید، یعنی میمیرد. این اتفاق اگر چه عادی نیست اما در طی فیلم ما چیزی از ناراحتی او نمیبینیم که منجر به خودکشی او شده باشد. تا اینجای کار داستان ساده است؛ اما آیتم اصلی اینجاست که الی نامزد دارد! حالا این نشانه را به اول سطور بالا اضافه کنید! میبینید که فیلمنامه خاص شده است. دختری که نامزدی رسمی و قصد ازدواج دارد، به یک مسافرت دستهجمعی با همسن و سالانش میرود. مسافرتی که سرخوشانه است و در این مسافرت با احمد آشنا میشود و بعد هم میمیرد؟ این سناریوی غنی با پرداخت خوب سینمایی شده فیلم درباره الی فقط همین و هیچ رمل و اسطرلابی هم در کار نبوده به جز همان شناخت سینما توسط فرهادی.
داستان او سرشار از روایت بصری است و همذاتپنداری تماشاگر بر آن صحه میگذارد. مزیت داشتن یک سناریوی استاندارد و ترجمه این نوشتار به زبان سینما یعنی دکوپاژ هوشمندانه، نتیجهاش این است که تماشاگر به پرسش و پاسخ برسد، حتی پس از پایان فیلم. یعنی تمام آن میزانسنهای نازنین و حساب شده و دقیق فیلمی را باعث شده که حسابی آشوبگرانه جلوهگریاش میکند و کمی تا قسمتی هم تو در تو و پیچیده. اینجا با روح یک کاراکتر طرفیم. با ویژگیهای او در طول مسافرت آشنا شدهایم اما به دنبال این هستیم که چرا او نامزد کرده؟ و وقتی در شرف ازدواج است مجردی به مسافرت میرود؟ آیا میخواهد از شر نامزدش خلاص شود؟
یا این که اصلا چه ویژگی در احمد است که الی میخواهد به او برسد و زیر قول و قرارش با شخص دیگری بزند؟ و اصلا نکند الی با برنامه قبلی و برای این که فقط با احمد بیشتر آشنا شود و او را تصاحب کند به این مسافرت رفته و هزار سوال دیگر... .
روایت فرهادی از کاراکتری به نام الی اگرچه به صورت جامع نیست، اما قطرهچکانی هم نیست. اگرچه تا آخر ماجرا (این ماجرا اصلا ربطی به آن عنوان فیلم و مرحوم آنتونیونی ندارد) تماشاگر الی را آن طور باید و شاید نمیشناسد، اما روایت کارگردان از کاراکتر الی به گونهای ترسیم میشود که همذاتپنداری با او از همان سکانس افتتاحیه آغاز شود و این مهم هرگز چیز کمی نیست.
ضمن این که فرهادی با این گونه ترسیم کردنها، فضای تعلیق را در فیلمش سیال و رها کرده است و به همه اینها در این فضای محدود، کاراکترهای زیاد دیگری را هم اضافه کنید که عمده آنها در شکلگیری شخصیت الی تعامل خوب و کافی دارند و این مهم وقتی به دست میآید که بدانیم در لوکیشن محدود به کاراکتر زیاد میتواند کار را دوچندان سخت کند. لحظات خلسهمانند و اگر درست باشد مکاشفهای آنجا که روح گویی از بدن بیرون میآید با حرکات دوربین به گونهای فیزیکی و باورپذیر جلوهگری میکند که پنداری آنچه کاراکتر در مغزش میگذرد لحظاتی بعد در ناخودآگاه تماشاگر رقم میخورد. این معجزه ضرباهنگ در فیلم است. در هر فیلمی ضرباهنگ است که معجزه میکند و میزانسن هوشمندانه چنین لحظاتی در فیلم درباره الی کم اتفاق نمیافتند و در آخر این که احتمالا درباره الی ستاره ندارد. از مریلا زارعی تا گلشیفته فراهانی و از شهاب حسینی تا مانی حقیقی و بقیه بازیگران همگی در خدمت داستان و به سرانجام رسیدن آن هستند. فرهادی کاراکتر اول را بهینه و لازم پرداخت کرده که کاراکترهای دوم و سوم را. این گونه است که سهم هر کس در پرداخت نهایی به حداکثر میرسد و این حداکثر تبدیل میشود به فیلمی خوشساخت که بدنه سینمای ایران به وجود این گونه آثار بدجوری نیاز دارد.
فریبا نیکنژاد
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....