حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در غیر این صورت چیزی که باقی میماند دیدن چند قسمت نمایش خندهدار خواهد بود که توانسته کمی تا قسمتی خلقالله را آن هم در مواقعی بخنداند. «لطفا دور نزنیم» در واقع چنین چیزی است. تولیدی که عمدتا یک نمایش خندهآور جلوهگری میکند تا یک مجموعه تلویزیونی کمیک با قواعد و ساخت کار مخصوص به خود.
آنچه تاکنون به نمایش درآمده حاکی از این است که مردی به نام سیفاللهخان به عنوان بزرگ یک فامیل، شرطی اساسی را برای تعلق گرفتن ارثیه به برادرزادهاش، تعیین میکند. و آن شرط پیدا شدن خواستگار برای برادرزاده به نام گلنوش و ازدواج اوست.
با کش و قوسهایی اصغر نامی پیدا میشود که ماجراجویی قهار است و قرار میشود طی عقدی نمادین با گلنوش ازدواج کند. روندی که به ظاهر اعلام میدارد شرط را گلنوش برده تا سیفالله خان مجبور به تمکین و پذیرش این مهم گردد و ارثیه آزاد شود.
اگر منصفانه بخواهیم لطفا دور نزنیم را بازگشایی کنیم، به جایی میرسیم که باید با 2 دست بر سر بکوبیم.
چرا که نه قواعد ژانر در آن پیدا میشود، نه تیپ و نه شخصیت (منظورم کاراکتر است). و این اتفاق در حالی است که دست بر قضا 4 قسمت از این سریال پخش شده است. تا اینجای کار تماشاگر باید میفهمید این داستان خندهدار یک کمدی موقعیت است؟ کمدی کلامی است صرفا و نه چیز دیگری؟ آیا اصلا لطفا دور نزنید ممکن است یکهو به یک ملودرام اجتماعی! تبدیل شود (بخدا بدجنسی نکردم؛ اصلا نمیشود فهمید حرف این سریال چیست؟) و یا در اوج گیرودار دو مرتبه یک کار کمدی میشود؟ اگر چه سیفالله خان به عنوان یکی از ارکان شکلگیری در روند و پیشرفت داستان باید کاراکترش با زیرساختی قابل قبول ارائه شود، اما اصلا نمیدانیم در پایان قسمت چهارم چرا این مرد این گونه قیممآبانه با خلقالله رفتار میکند و از جان گلنوش چه میخواهد که چنین شرطی را برقرار میکند؟ البته لطفا دورنزنیم بسیاری وقتها و لحظهها درچارچوب کمدی موقعیت میتواند قرار بگیرد زیرا ابزار حداقل آن را در اختیار دارد. خانواده پرجمعیتی که سرشار از عقاید و سلایق مختلف باشد خود زمینهای است برای خلق کمدی موقعیت. اما داستان کمبنیه )!( باعث میشود لطفا دور نزنیم را نتوانیم حتی یک کمدی موقعیت بدانیم. به همه اینها نوع بازیها را نیز اضافه کنید.
آنچه از محمدرضا هدایتی با آن تیپیکال خاص در این سریال میبینیم، فرسنگها از آنچه از وی در ذهن داشتیم، به عنوان بازیگری که دوربین را قورت میدهد و مسلط به صحنه است، فاصله دارد. حتی کاراکتر عمه را در نظر بگیرید (با بازی خانم حمیدی) با آن که عمدتا تیپیکال طنز ندارد؛ اما با محوریت دیگر کاراکترها رنگ میبازد؛ در حالی که حضور شخصیت جدی در یک کار کمدی حکم یک تنفس ضروری را دارد؛ چراکه او به گلنوش بیش از همه نزدیک است و باید حامی او باشد و طی ماجراها باید به گونهای خاص جلوهگری کند؛ اما مدام محو میشود که مهمترین دلیل این روند بزرگنمایی بیش از حد یا بیدلیل کاراکترهای دیگری است که حتی فرصت یک خمیازه کشیدن هم ندارند و باید مدام بدون دلیل هم روبهروی دوربین مشغول طنازی باشند.
در کار کمدی وقتی یک موضوع مورد توجه جامعه قرار داشته باشد و تماشاگر با آن درگیر باشد، طبیعی است که همین موضوع میتواند کمی تا قسمتی جبران مافات کند؛ اما نمیتوان در کار کمدی فقط به موضوع و مضمون دلخوش کرد. ماهیت و محتوا قلب کمدی است. اگر قواعد ژانر در نظر گرفته نشود، داستان خلاصه میشود در یک جملهای که اگرچه ظاهرا جلایی دارد؛ اما با رمل و اسطرلاب نیز نمیتوان چیزی از آن درک کرد.
دستمایه کردن برخی اتفاقات نخنما شده (صحنههای رانندگی و تعلیم و تعلم در این زمینه را به یاد بیاورید) اگرچه میتواند در ابتدا موفقیتآمیز باشد؛ اما در ادامه تماشاگر را دلزده میکند و دلزدگی از یک مجموعهای که به نام کمدی پخش میشود، یعنی این که بیننده این مجموعه را جدی دنبال نمیکند.
شاید اگر اصطلاح کمدی فانتزی را برای لطفا دور نزنیم به کار ببریم، با توجه به تعریف کمدی و قواعد این ژانر راه دوری نرفته باشیم.
اما یک نکته مهم را نیز باید در نظر داشت؛ خنداندن کار سختی است. ضمن این که طیف وسیعی از مردم، پای تلویزیون نشستهاند، با سنین مختلف و سلایق متفاوت و طبیعی است که هر کدام از آنها خنداندنشان راهکاری میطلبد و نمیتوان همه را در این مهم سهیم کرد. لطفا دور نزنید، میتواند بخنداند؛ اما امیدواریم این لبخند کمی بر لب بماند.
فریبا نیک نژاد
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....