در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سینک نه چندان بزرگ
آزمایشگاه هم دیگر به جای لوله و وسایل دیگر آزمایشگاهی، دوستان دیگری مثل عطر خوش چای و نمکدان و قاشق و چنگال پیدا کرده است. در گوشه دیگری از اتاق، ردیف لباسهای آویزان بر ریل آهنی، قلمرو طراح لباس را مرز بندی کرده است و میز وسط آزمایشگاه، به جای کالبد شکافی گونههای گیاهی و جانوری، جای طرح ریختن داستان و برنامهریزیهای مداوم و چای خوردن و هر آن چیز دیگری است که در خدمت پادشاهیاند به نام: کارگردان!
اما داستان دارد در جای دیگری روایت میشود. در آزمایشگاه کوچکی که برای رفتن به آنجا باید در انتهایی سالن را به آرامی باز کنی، به آهستگی از پلهها و از کنار آدمهای که به طور پراکنده روی پلهها نشستهاند بگذری و در بالاییترین و انتهاییترین نقطه ساختمان به اتاقی برسی که شبیه اتاق شیروانی قصههای قدیمی است. اما آنقدر آدم دورو برش را گرفته است که خیال نمیکنم کسی از پنجره روبهرو، برای خرگوشهای توی اتاق، غذاهای رنگارنگ بیاورد.
بازی در اتاق خرگوشها
مونیتور رضا کریمی و دم و دستگاه صدابرداری جواد مقدس در پاگرد کوچک پلهها و درست پشت در بسته اتاق قرار دارند. فقط دوربین محمد افسری داخل اتاق است و جز او میتوانم از پنجره کوچک آن، ستاره اسکندری و کورش سلیمانی را هم ببینم و البته صداهایی هم میشنوم. مثل اینکه کسی گفته باشد: صبر کن! نباید هیچ کس از این موضوع با خبر شود!
در اتاق که باز میشود، از لابهلای بچههای گریم و صحنه داخل میشوم و به یکی از قفسهای گوشه اتاق تکیه میکنم و زل میزنم به تمرین بازیگرها و خرگوشهای توی قفس. هوای اتاق گرفته است و بوی عجیبی میدهد که فکر میکنم تنها برای خرگوشها قابل تحمل باشد. بیشتر بچههای گروه ماسک زدهاند. همینکه در رفت و آمد عوامل جابهجا میشوم، چشمم میافتد به موشهای سفید کوچکی که در قفسهای پشت سر من وول میخورند و یکهو از جا میپرم.
اسکندری و سلیمانی در حال تمرین حرکات را برای خودشان و یکدیگر توضیح میدهند. کریمیهم حالا به کمک آنها آمده است.
اینکه کی موبایل باید زنگ بزند، کی قفس خرگوش را از روی میز بردارد، کی و کجا و چگونه و...
دوباره همه اتاق را ترک میکنیم برای تمرین دوباره.
چکار داری میکنی؟
دارم عوضش میکنم .
اینکار درست نیست خانم دکتر، این کار خلاف است
مگر خودت ندیدی چطوری داشتند پروژه را منحل میکردند
هنوز از داستان چیز زیادی دستگیرم نشده است. خرگوشها توی این سر و صدا از جایشان جنب نمیخورند. اما موشها انگار ترسیدهاند. تفاوتهایشان مثل تفاوت احساس ما در روزهای تعلیق میان 2 فصل است. پاییز کم کم از راه رسیده است و نمیشود مرز مشخصی میان سرما و گرما کشید. برخی لباس گرم پوشیدهاند و برخی هنوز رخت و لباس تابستانی به تن دارند.
کریمی میگوید : همانجایی که قفس را برداشتی خیلی خوب است. مخاطبش ستاره اسکندری است که گویا نقش یک دکتر به نام مائده ایرانمنش را بازی میکند. بازیگری که یک روز به نیت متوقف نشدن پروژه سیروس مقدم، پذیرفت که در نقش نرگس که پیش از آن مرحوم پوپک گلدره آن را بازی میکرد، ظاهر شود. با همه سرو صداها و دلهرههایی که همان روزها سریال نرگس ایجاد کرده بود. خبرها نوشتند: از فردا ستاره اسکندری در نقش نرگس ظاهر میشود و همان کار زمینه شناخت او را در تلویزیونی فراهم کرد که پیش از آن هم در سریالهایی چون خانه شماره 13، ماه مهربان، ایستگاه و حامی آن را آزموده بود.
تمرین بارها تکرار میشود. مقدس درباره بالا و پایین رفتن صدا، به بازیگرها یادآوری میکند. کوروش سلیمانی در یک فرصت کوتاه روی پلهها مینشیند تا دیالوگش را حفظ کند. اگرچه عکاس روزنامه به او مجالی نمیدهد. از پژمان بازغی و قطبالدین صادقی و ایرج راد و حسن جوهرچی، دیگر بازیگران سریال خبری نیست.
رضا کریمیگوشهای نشسته و به فکر فرو رفته است. ساختن سریالی با موضوع پیشرفتهای پزشکی برای تلویزیون از جانب کارگردان «انعکاس»، «تب» و «هزاران زن مثل من» البته ما را هم به فکر میبرد.
فیلمنامه تمام نشده: هرگز!
کارگردان سریال «فاکتور هشت» درباره انتخاب داستانی که بر محور تحقیقات علمی و پزشکی نگاشته شده است میگوید:
داستان سریال به واسطه تازگی موضوع یکی از نقاط قوت کار بود. اگرچه این موضوعات این خطر را هم میتواند داشته باشد که تماشاگر را جذب نکند. اما در واقع مکملی در کنار موضوع اصلی بود که همان روابط خانوادگی و عاطفی است و من فکر میکنم این دو موضوع در کلیت تبدیل به مجموعهای شده است که برای تماشاگر جذاب است.
کریمی درباره نحوه شخصیتپردازی در داستان سریال هم میگوید:
یکی از مواردی که ما را برای کار امیدوار کرد این بود که ما با یک قصه کامل مواجه بودیم و این خودش زمینهای را فراهم میکرد که پیش از تولید و فیلمبرداری از نظر شخصیتپردازی روی قصه کار کنیم. البته در عین فیلمبرداری هم ما تلاش کردیم اگر نقاط ضعفی در شخصیتپردازیها وجود دارد آنها را بپوشانیم. اما کلیت کار درست بود و شروع و پایان و ارتباط اجزای قصه بخوبی در آمده بود. جزییات را هم سعی کردیم در بازنویسیهای قبل از فیلمبرداری رفع کنیم. به هر حال من وقتی وارد کار شدم که فیلمنامه کامل بود. البته نظراتی هم داشتم که برخی از آنها توسط گروه فیلمنامه نویسی اصلاح شد و برخی را هم خودمان در حین کار رفع کردیم.
خرگوش شناسی آقای مجری
کوروش بعد از حرکت یک کات بگذار!
کوروش شروعش را یک هیجان بگذار مثل تمرینها. آره خوب است....
کوروش اینطور جابهجایی توی کادر خوب نیست.
بهترین تصویری که من از بازی کوروش سلیمانی در ذهن دارم، نقش کوتاه او در «اتوبوس شب» است. همیشه در یک کلیت قوی، جزییات هم به خوبی دیده میشوند. این روزها کوروش سلیمانی غیبت تصویرش را با حضور در برنامه «سینما یک» جبران کرده است. اگر چه تعداد حضورش در سینما و تلویزیون و تئاتر، عدد بیشمارهای است، اما امروز گاهی یک حضور موفق در سینما و تلویزیون نیازمند زمینههایی است که همه آن البته به تواناییهای بازیگر بر نمیگردد. رموز و فوت و فنی دارد که اهالی سینما خودشان خوب میشناسند. بعد ازآن دیگر مساله وارد شدن به بازی است یا خارج شدن از دور.
اولین شناخت ناخودآگاه در آغازین لحظههای برخورد با سلیمانی، نوع ادب و فروتنی خاصی است که این روزها در میان برخی اهالی این سمت و سو، با توهم حرفهای شدن، رنگ میبازد.
برای گفتگو با او که مدتها در نشریات مختلف به نقد تئاتر و نوشتن مقاله نیز پرداخته است، آغاز کردن گفتگو با موضوع درد دیرینه نوشتن، شاید در واقع میل گفتن همان حرفهایی است که برای نگفتن هستند . اما درباره نقش او در این سریال هم البته حرف میزنیم:
نقش دکتر رضا احسان، از معدود نقشهایی است که شخصیتپردازی خوبی در داستان دارد و به سبب لحظات ویژه حسی و رفتاری، توان بازیگری را به چالش میکشد.
سلیمانی میگوید دیالوگهای هر سکانس را شب قبل مطالعه میکند. اما حفظ نمیکند. چرا که به نظر او حفظ کردن دیالوگها سر صحنه تازگی خاصی دارد. از نظر او اگرچه باید دیالو گها را شخصی و قابل بیان کرد، اما او به کار کارگردان احترام میگذارد و معتقد است نویسنده به متن خود اشراف کامل دارد. برای همین میزان تغییری که با مشاوره کارگردان در دیالوگها میدهد خیلی محسوس نیست.
وقتی از او درباره پذیرفتن بازی در سریالی که ممکن بود به خاطر زمینه علمیدارای جذابیت زیادی نباشد میپرسم، میگوید که این مساله برای خودش نیزاهمیت داشته است. اما بعد از خواندن متن متوجه میشود، زمینههای رفتاری و انسانی و بعد اجتماعی و اخلاقی کار خیلی پررنگتر است.
دور زدن ممنوع!
لادن طباطبایی را وقتی میبینم که به من میگوید لباسم خاکی شده است. در حال تکاندن خاکهاست که سر صحبتمان باز میشود و میرسد به «فاکتور هشت».
او نقش دکتر آذر را به عهده دارد که پزشکی است اهل تحقیق، جاه طلبی، پایبند به اصول، تیز هوش و موشکاف.
به زعم او نمیشود دکتر آذر را یک نقش منفی دانست. فقط باید بدانی که به سبب همان تیزهوشی نمیشود او را دور زد.
طباطبایی به بازی در راه وروش از پیش تعیین شده اعتقادی ندارد. میگوید بازی در موقعیت و در تقابل با سایر بازیگرها شکل میگیرد. او اول شخصیت را میشکافد، درک میکند و بعد میگذارد در وجودش ته نشین شده و از فیلترهای درونی اش بگذرد تا به مرحله عمل برسد. مرحله ای که آغاز قضاوت ما برای نتیجه حاصل شده از این سیر معنوی و راه پر پیچ و خم درونی هم هست.
به همین سبب به قول او آذر میتوانست یک شکل دیگر باشد، یک برداشت دیگر، اما شکلی که حالا او به فعلیت میرساند؛ شخصیتی است که در عین جدیت، شیرین است و از موضع زن بودن خودش دور نمیشود.
سختترین کار دنیا!
وقت ناهار، در کنار عوامل یک سریال، وقت گوش کردن به بحثهایی است که گاهی تکراریاند مثل بحث خرید خانه در حاشیههای خوش آب و هوای شهر تهران که این روزها خیلی از آدمهای عاصی شهر خاکستری را به خود مشغول کرده است یا گوش کردن به شوخیهای رضا جودی، تهیهکننده سریال که فکر میکنم چهرهاش در هر پروژهای تغییر میکند. مثلا حالا اصلا شبیه روزهای سخت ساخته شدن «اغما» نیست و میتواند در آرامشی کامل، کنار عوامل گروهش بنشیند و درباره بازیگری نظر بدهد که معتقد است سخت ترین کار دنیاست. این را در پاسخ به یکی از بچههای پشت صحنه میگوید که گویا گفته است: کاش بازیگر بودیم!
وبعد هم میرسد به خاطره روزی که گویا قصد داشته ریشهایش را بزند و دنبال مجید اسکندری میگشته است و باقی ماجرا... اسکندری هم که روبهروی او نشسته میگوید: اصلا همه را بزن یک ریش مصنوعی برایت بگذاریم.
بیرون از اتاق همه چیز در حالت تعلیق است. دو تا از دانشجوها از یکی از عوامل نام سریال را میپرسند و میروند. برخیهایشان هم در اتاقهای دیگر در حال ایجاد محیط کشت برای باکتریها هستند.
بازیگرها دوباره به اتاق خرگوشها میروند و زندگی در هر دوسوی دوربین ادامه مییابد. چه آن سوی دوربین که قصه نگاشته شده «فیاض موسوی»، «سینا وزیری» و «مهرداد نیکنام» است و چه این سو که قصه سرنوشت است.
سرنوشتی که در آن برای برخی از آدمها، بیمار هموفیلی بودن و کمبود داروی فاکتور هشت دیگر قصه آن قصه گوها نیست.
آرزو شهبازی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: