در صورت پذیرش آنها، به باوری جدید دست می یابد و در صورت رد، یا براحتی از آنها می گذرد و یا کنکاشی را آغاز می کند که در نهایت ، به باورها و یا ناباوری های تازه برای او می رسند. تصویر بی نقص ، تصویری همه نگر است . در یک جامعه خاص ، می بایست مجموعه صفات متعارف تماشاگران را به عنوان یک خط محور راهنما در نظر آورد و سپس با تعمق در فیلمنامه ، با لحاظ توان بازیگران ؛ امکانات فنی و مکان ضبط برنامه اقدام به انتخاب کادر و زاویه دید کرد. فیلمساز مولف بخوبی می داند که باری به هر جهت نمی تواند لنز را به هر سو بکشاند و مجموعه ای از حوادث امروز را که با استفاده از دکور ، بازیها ، نور ، صدا و... به وجود می آیند در یک قاب تصویر ، به معرض تماشای تماشاگر بگذارد.او آگاه است که ابتدا مغز خودش با شناخته هایی که در فیلمنامه می بیند ، باید توان تجزیه و تحلیل حوادث امروز و شخصیت ها را برای خودش داشته باشد و سپس در برخورد با ناشناخته ها به پذیرفتن یا نپذیرفتن آنها براساس باورهای خود برسد و اگر براساس ناشناخته ها باوری برایش دشوار بود، براحتی از آنها نگذرد، بلکه به نقد آنها بپردازد، تا به نتیجه گیری نهایی برسد. در آن صورت ، به فکر جان بخشیدن به فیلمنامه با بهره جستن از کالبد تصویر باشد. در علوم تجربی ، رسیدن به هر مرتبه ای آسان است . کافی است امکاناتی ابتدایی فراهم باشد و شخص مستعد با تحصیل در یک رشته بتواند به درجاتی در علوم مختلف نایل شود، اما اگر در جهان پس از مدرنیته کسب درجات دکتری و مهندسی در رشته های مختلف بسیار سهل الوصول به نظر می آید، مولف بودن ، چه با استفاده از قلم و چه با بهره جستن از تصویر، روزبه روز قدر و ارزش بیشتری می یابد و آنها را کار هر کسی نمی دانند. دلیلش در همان قدرت تمیز شناخته ها و ناشناخته هاست . فیلمساز مولف با تلاش و ممارست فراوان پذیرش ها و عدم پذیرش ها را در مغز خود بیابد و قدرت کنکاش داشته باشد، تا به باورها و یا ناباوری های تازه برسد. فیلمنامه در اختیار اوست ، اما با شروع کار ساخت ، او خود مولف اثر است . اگر در سینما و تلویزیون ایران ، کارگردانی را بجز معدودی در سینمای مستند با عنوان مولف نشناخته ایم ، از بدیهی ترین دلایل آن ، انگاره های سطحی و غیرواقعی در ذهن شخصی است که بر خود، نام کارگردان می گذارد. به زعم او، کارگردانی تنها محدود می شود به هماهنگ کردن بازی بازیگران و یا بهره جستن از بعضی امکانات فنی و نیز شناخت خط فرضی و محل گذاردن سه پایه دوربین . به همین دلیل ، است که در کشور ما خیلی ها می توانند کارگردان بشوند، اما نمی توانند کارگردان بمانند. کارگردانی ، یک فن است ، نه یک حرفه . البته ما در سینمای داستانی نیز گاه فیلمسازانی داشته ایم که سعی در مولف بودن داشته اند، اما از آنجا که مضمون آثارشان از پیش برای تماشاگر قابل حدس بوده است ، نمی توان آنها را با عنوان فیلمساز مولف شناخت ، چون از واضحترین مشخصات یک کارگردان مولف ، فرهنگ سازی و یا عریان سازی فرهنگی جامعه خود اوست . کاری که آدمهایی نظیر کوروساوا؛ ساتیا جیت ری و یا اورسن ولز انجام داده اند.