فیلم تلویزیونی «پر» ساخته داریوش ربیعی که بعدازظهر جمعه گذشته از شبکه یک سیما پخش شد، محصول یکی از همین تلاشهاست. فیلم داستان زندگی خانم دکتری به نام کامکار را روایت میکند که با مادرش زندگی میکند.
مادر در پی شوک عصبی که چند سال قبل به او وارد شده، قدرت سخن گفتن را از دست داده است. خانم دکتر هم که علاقه شدیدی به مادرش دارد، در این سالها ازدواج نکرده تا در کنار مادرش زندگی کند.
این اطلاعاتی است که در ابتدای این فیلم به مخاطب ارائه میشود. البته فیلم با صحنهای از پاهای یک پرستار آغاز میشود که به سمت بیماری میرود و به او آمپولی تزریق میکند که در نهایت سبب مرگ او میشود. این موضوع ظاهرا مقدمهای برای کنجکاو کردن مخاطب است تا در ادامه داستان با طرح این مساله که هویت پیرمردی که در بیمارستان است، مخاطب را نسبت به پیگیری ادامه ماجراها راغب کند.
در داستان شخصیتها به شیوهای مستقیم خودشان را معرفی میکنند. علاوه بر خانم دکتر که در ابتدای فیلم با یک تکگویی شاهد معرفی وی از زبان خودش هستیم، امید، پسربچه داستان نیز خودش و خانوادهاش را معرفی میکند. ابتدا این حدس در مخاطب شکل میگیرد که احتمالا فیلم حرفهای مهم فراوانی برای گفتن دارد و از این طریق خواسته در زمان صرفهجویی کند و در جایی دیگر اطلاعات مهمتری را به مخاطب خود ارائه کند.
یک شخصیت دیگر هم در داستان حضور دارد که در همان بیمارستان پزشک است و نقش او را بهروز بقایی ایفاء میکند. او عادت بدی دارد و آن این است که صدای دیگران را در مکالمات خود با آنها ضبط میکند.
این مساله در گذشته نیز محل اختلاف میان او و دیگر کارکنان بیمارستان بوده اما آقای دکتر از این کار دست بر نداشته است. او علاقهای هم به خانم کامکار دارد که آن را پنهان میکند. به این شخصیتها میتوان فریبا همسر سوم مرد بیمار را هم اضافه کرد که در انتظار مرگ همسرش است تا از این رهگذر پول خوبی دریافت کند.
همه این شخصیتها به خودی خود قابلیت خوبی برای تشدید سیر حوادث داستان را دارد. این قابلیت موجود در داستان سبب شده که حتی به سادگی از کلیشههای موجود در داستان چشمپوشی کنیم.
اما یک مشکل کوچک در داستان وجود دارد و آن این است که این شخصیتها با همه قابلیتهای مثبتی که دارند به خوبی در کنار هم قرار نگرفتهاند و ارتباط آنها به شکلی نیست که سبب شود تا داستان مسیر پر افت و خیزی را طی کند.
البته رگههایی از حرکت فیلم به سمت یک اثر پر افت و خیز دیده میشود. به عنوان نمونه میتوان به حضور فریبا در اتاق همسرش و تلاش برای عصبی کردن او اشاره کرد اما سوالی که برای مخاطب مطرح میشود این است که چگونه علیرغم تلاش فریبا برای کشتن همسر خود، پلیس در این ماجرا دخالتی نمیکند و فریبا را دستگیر نمیکند؟!
حتی خانم دکتر نیز به شکل موثری با پدر خود مواجه نمیشود و تنها در وصیتنامه پدر است که ظاهرا پول زیادی برای او تعیین شده است. هر چند این سوال مطرح است که چگونه در شرایطی که قدرت هنوز زنده است، از جزئیات وصیتنامه او دیگران با خبر میشوند؟!
فیلم داستان پیچیدهای را برای روایت انتخاب کرده اما واقعیت این است که یک فیلم سینمایی نیاز به این همه پیچیدگی ندارد و برای روایت یک داستان جذاب میتوان سادهتر از این کارها اقدام کرد. کافی بود داستان بر مبنای رابطه میان خانم دکتر، فریبا و پدر او شکل بگیرد و ادامه یابد.
حتی خانواده امیر نیز با آن که بارها بر حضور آنها در داستان تاکید میشود و پایان داستان نیز با یافتن کار برای پدر امیر و معنوی شدن فضای داستان همزمان میشود، چیزی به قصه و داستان اضافه نمیکند و حذف آنها از داستان نیز مشکلی را پیش نمیآورد. گاهی سختترین بخش کار یک کارگردان پیدا کردن چیزهای ساده و پرداخت درست و سنجیده آن است که متاسفانه در این فیلم چندان به آن توجهی نشده است.
فیلم تلویزیونی پر جمعه گذشته ساعت 16 از شبکه یک سیما به نمایش گذاشته شد.
رضا استادی