ارائه روایت ها و رویکردهای نو با زبان تصویر نگاهی به مجموعه خاک سرخ

ما جنگ را جز از طریق تلویزیون یا هواپیماهای دشمن یا اتوبوس های اعزام نیرو یا تابوت های روی دست ندیده ایم. ما جنگ را جز با سرودهای حماسی و گزارش های قرارگاه
کد خبر: ۱۶۸۹۴
خاتم الانبیا و آژیرهای قرمز و زرد و سفید و صدای پر از دلهره پدری که با فریادش فرزند خود را به آغوش می خواند، نشنیده ایم و ما جنگ را جز از طریق سنگ های کهنه و رنگ و رو رفته قبرها لمس نکره ایم . اولین ساخته تلویزیونی ابراهیم حاتمی کیا، مخاطبان عام را با رویکردی نو به دیدن این ساخته کارگردان نام آشنای کشورمان ، فرا می خواند. هر قسمت خاک سرخ ، حادثه ای را در بر دارد. این حادثه یا در بیرون و در زندگی روزمره اتفاق می افتد؛ یا در درون اشخاص که در تقابل با دنیای بیرونی بوقوع می پیوندد. از این رو خاک سرخ اثری دوبعدی به شمار می رود که دنیای بیرونی و درونی آدمها را مانند دو آیینه ، روبه روی هم قرار می دهد و توازنی یگانه از آنها به نمایش می گذارد. به طوری که درخشش و برجستگی اثر، مطلوب به نظر می رسد. سبک بیانی فیلم از نکات برجسته آن است . حفظ جذابیت های روایی ، کشمکش های مکانیکی موجود و صحنه های پرانرژی ، خاک سرخ را از نظر ساختار فیلمی سخت و محکم از کار درآورده است . نمایش خلاصه قسمت های گذشته در ابتدای هر قسمت به صورت خطی ، در وهله اول غافلگیر کننده است . در عنوان بعدی فیلمهای ایرانی می شود گفت ؛ این یک بدعت به حساب می آید که بسیار جذاب است . زاویه دوربین ، تقطیع نماها، نظم سکانس ها و... ساختار خاک سرخ را محکم از کار درآورده ، به طوری که در سریال های تلویزیونی ، کمتر شاهد چنین تکنیک هایی هستیم ؛ اما خاک سرخ قصه نام آشنای «جنگ و خوزستان » را بازگو می کند. عناصر داستان به نوعی درگیر لایه های گوناگون اثر هستند. در این سریال دو عنصر فرم و محتوا با چنان مهارتی به یکدیگر گره خورده اند که فاصله و شکافی بین آنها مشاهده نمی شود تا جایی که هر یک از کنش های پیش برنده داستان ، چه از جانب شخصیت های اصلی و چه فرعی ، به طور کامل در خدمت چنین تمهیدی قرار می گیرد. سریال خاک سرخ از زوایای گوناگون ، کاری ارزشمند محسوب می شود که با موقعیت ویژه زمانی (به یاد داشته باشیم که این روزها، روزهای مقاومت خرمشهر در برابر ارتش بعث عراق است )؛ قرائتی نو در بازخوانی قصه جنگ است . شهر، انتظار آنها را می کشد. جنگ تا وقتی که شروع نشده شهر در آرامش به سر می برد ؛ ولی وقتی شروع شد، دیگر باید پذیرفت که از آن آرامش خبری نیست . هر چند خیلی ها انتظار آن را نداشتند؛ مثل آن راننده کامیون در جاده اهواز خرمشهر که بستنی به خرمشهر می برد و افسری که جاده را بسته بود به او گفت : «خرمشهر بستنی نمی خواهد، تفنگ می خواهد».
مصطفی شوقی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها