ژاندارک با اعتراف آغاز می شود. اعتراف به گناهی مستتر در عمل که شاید تجلی آن به شکل ثواب ، فریبی بیش نباشد. اعتراف در محضر شخصی همچون کشیش ؛ اما پیش از آن
کد خبر: ۱۶۵۳۸
، رازی در پشت آن اعتراف نهفته است که تجلی اش در اعتراف است . رازی در قامت «بازنگری در خود» بازنگری در ایده و عمل و هر آنچه نسبت به دیگران و حتی در مقابل دیگران انجام می دهیم . ژاندارک در ابتدا آن گونه در تشخیص سلامت و مبرا یافتن ایده و عمل خویش از گناه وسواس داشته و کندو کاو به خرج می دهد که حتی هنگام بخشش که افراد آن را عین ثواب می دانند، در صحت سلامتش شک کرده و در درون خود نیاز به اعتراف و توبه می بیند. نهال همین کنکاش است که او را از دیگران متمایز می سازد. چه از کسانی که ایمانی قوی نسبت به حقانیت خود و انتخابشان دارند و چه از افرادی که گزینش هایشان متزلزل جلوه می کنند. به تمام کسانی که همرزم او هستند، نگاهی بیندازید. آیا آنها در خصوص آنچه که نسبت به دیگران و بخصوص دشمنانشان انجام می دهند، داوری می کنند؛ حتی به آن فکر هم نمی کنند! آنها در مقابل دیگران و دشمنانشان همان گونه رفتار می کنند که گویی هر عملی نسبت به دیگران جایز است و تنها دیگرانند که باید قضاوت شده و بی رحمانه و یکطرفه محاکمه شده و پاسخگوی آنچه می کنند، باشند. حضور یکه تازانه «من » در نزد تمامی شخصیت های فیلم ، بغیر از ژاندارک ، تنها چیزی است که به چشم می خورد، حتی کشیشان و خادمان کلیسا. آیا ژاندارک نیز چنین است ؛ در جای جای ژاندارک می توانیم مشاهده کنیم که خدای ژان یک شمشیر دولبه است که تنها یک لبه آن سمت دشمنان است و لبه دیگر آن به سمت خود ژاندارک و درونش کشیده شده است . این پارادوکس از آنچه هنگام فتح دژ تورل عاید او می شود و آنچه هنگام مشاهده اجساد و زخمی های مختلف به وی عارض می شود و احساس درماندگی اش تا لحظه بعد که مشاهده می کند اسیری توسط جنگجویی از خودشان ، به خاطر دندانش کشته می شود، ادامه دارد و در همان صحنه نیز تمایز ژاندارک را با تمامی اطرافیانش نشان می دهد. اما آیا آن تنها یک نوع تاویل از ژاندارک نیست ؛ و نمی توان تاویل های دیگر و چه بسا متناقضی با تاویل پیشین داشت ؛ ژاندارک به طرز بی نظیری از تکثر نمادها و معانی برخوردار است . به طوری که هر مخاطبی در برخورد با این اثر، همان گونه تاویل های متعدد و معانی متفاوت و حتی متناقضی را استنتاج می کند که افراد در طی زندگی در برخورد با پدیده ها و نشانه های آن می کنند. به بیان دیگر، ژاندارک همان تکثر و تناقض معناهایی را که درصدد است در دنیایی که زندگی می کنیم ، معرفی کند، در خود فیلم نیز بازآفرینی می کند و از این نقطه نظر فیلم در اوج موفقیت است . هنگامی که وجدان ژان به او می گوید که تو از میان نشانه ها همان چیزی را که می خواستی دیدی ، مخاطبش تنها ژاندارک نیست ؛ بلکه به مخاطبان و ما می گوید که ما نیز از فیلم ژاندارک ، ژاندارک و صحت و سقم رسالتش ، قدیس بودن یا نبودنش ، ظالم بودن یا نبودنش و... همان چیزها و معانی ای را تاویل و برداشت می کنیم که در درون بدان تمایل داریم و همواره گواهان و نشانه هایی از فیلم را دال بر اثبات تفاسیرمان ارائه می کنیم ؛ اما اعتبار چنان تاویل های متفاوتی به یک میزان نیز نیست و تاویل یا تاویل هایی از آن کامل تر است که تناقضات بیشتری از ژاندارک را در خود حمل کرده و توضیح دهد. ژان در مورد فوت کاترین ، خود را مقصر می پندارد؛ چرا که کاترین با واگذاری محل اختفایش به ژان ، با چنان فاجعه ای روبه رو می شود. پس حتما خداوند از چنین کاری قصدی داشته است ؛! قصدی که عذاب وجدان مرگ کاترین را برطرف سازد!! شاید او را برای رسالتی حفظ کرده است ؛ پس باور به رسالتش ، برهانی است که هم زنده ماندن ژان و مهمتر از آن ، آنچه را که توسط خدا اتفاق افتاده بود، مشروعیت می بخشد. ژان می توانست از تمامی این نشانه ها بر برتری اخلاقیش نسبت به کاترین با سایرین تعبیر کند، ولی چنین نکرد!! ژان می توانست همچون مادر زن ولیعهد، از فریب عوام در جهت کسب قدرت با ثروتش سود جوید، در حالی که او اصلا چنین اهدافی را نمی دید، چه به جای آن که به سمتشان حرکت کند! ژان در طی جنگ با واقعیتی مواجه می شود که تاکنون تنها ایده آن را که بسیار متفاوت با انتظارش بود، در سر می پروراند. دفع تجاوز دشمن و بیرون نمودن آن ، ایده ای درست می نمود، ولی هنگامی که ژان طی جنگ با کشته ها و زخمی ها مواجه می شود و خود را نیز شریک و غرق همان گناهی می بیند که درصدد محکوم کردنش بود یک بار دیگر تمایزش را با سایرین به ثبوت می رساند و وجدانش که به شکل مسیح بر وی ظاهر می شد، به او ندا می دهد که خون چیزی نیست که او در پیش بود! پس او باز احساس نیاز به اعتراف می کند و باز تنها اوست !! کاوه احمدی علی آبادی