با تعمق در این فراز در ابعاد وسیعتر به سه نکته مهم پی میبریم که عبارتاند از:
الف: آسیبشناسی «اعتماد به غرب»
ب: نظام مسائل مرحله تحول از اعتماد به بیاعتمادی نسبت به غرب
ج: تعمق و شرایط بسط مرحله بیاعتمادی به غرب
برای تفصیل مراحل مذکور به ۱۴ موضوع میتوان اشاره کرد:
۱. اساس و ذات انقلاب اسلامی نشان میدهد که این حرکت یک انقلاب ضدغربی است. لذا، نشناختن چنین امر مهمی از سوی مدیران ارشد نظام این معنا را به ذهن متبادر میکند که برخی دولتمردان در سالیان اخیر در شناخت اصول اولیه انقلاب اسلامی ضعیف بودهاند!
۲. پذیرش نکته فوق بهعنوان شاخص اولیه میتواند ما را به یک مطلب مهمتری رهنمون سازد و آن پرنشدن فاصله بین دولتمردان و انقلاب اسلامی است. برخی از مدیران ارشد نظام در «تراز» انقلاب اسلامی نبوده و نیستند. این موضوع نشان میدهد که تا حدودی تاریخ صدر اسلام و تاریخ نهضت مشروطه ممکن است تکرار شود.
۳. پرسش مهمی که در اینجا درباره بیاعتمادی به غرب مطرح میشود این است که آیا این موضوع در سطح «استراتژی» است یا صرفا یک «تاکتیک» مقطعی برای نظام؟ بهعبارت دیگر، اگر بنا باشد از ماجرای تلخ «اعتماد به غرب» در دولت یازدهم و دوازدهم درس سیاست بگیریم، تفاوت این مساله در سطح کلان، متوسط و جزییتر چگونه و به چهنحو ارزیابی میشود؟
۴. در سالیان اخیر، بهمحض کوچکترین نقد به سیاستهای فرهنگی و اقتصادی غربگرایان، انگشت اتهام بهسمت منتقدین گرفته میشد و با نوعی سفسطهگری متهم به طرفداری از کشور کره شمالی میشدند! این نگاه تبلیغی، بدبختیهای کره شمالی را نه بهخاطر کمونیستیبودن و یا نگاه سلطنتی حزبی، بلکه بهخاطر سیاست مقابله با آمریکا میداند؛ درحالی که انقلاب اسلامی با نظامهای الحادی تعارض ذاتی دارد؛ حتی استکبارستیزی این دو جبهه متعارض از هم و در یک منطق و افق فکری نبوده و نیست.
۵. عبرتگرفتن از بیاعتمادی به غرب در سطح جناحی نباید تاریخ مصرف داشته باشد، چراکه تقلیل آن به جناحهای سیاسی آن را از حالت شاخص و معیار در سطح کلان خارج میکند. البته جناح مقابل دولت هم نباید در این زمینه هرطور خواست رفتار کند و خطوط قرمز نظام را بشکند و یا تفسیر به رای کند!
۶. نکتهای که نباید از آن غفلت کرد، رسوخ نفوذ اجنبی از قرون گذشته در سطوح مختلف کشور است. این آسیبشناسی مربوط به دولتهای قبل از انقلاب هم میشود. البته اثرات آشکار و پنهان آن در دولتهای بعد از انقلاب هم دیده میشود. لذا، این مطلب فقط منحصر به دولت یازدهم و دوازدهم نیست و امکان این مساله وجود دارد که «خط نفوذ» پشتیبانیکننده «اعتماد به غرب» باشد و در اشکال و سطوح دیگری برنامهریزی شده باشد و خود را دوباره تحمیل کند. بنابراین، هوشیاری ملی در این زمینه در سطوح مختلف از اوجب واجبات است.
۷. همانطور که میدانید، ایران بهخاطر استقلال و هویت نیرومندی که از عصر صفویه به دستآورد، هیچ زمانی مستقیما مستعمرهی کشورهای بیگانه قرار نگرفت، اما همین امتیاز مهم گاهی به غفلتی خطرناک مبدل میشود و آن نشناختن استعمار در ابعاد واقعی است. از طرفی هرچند که کشور ما از استعمارگران غربی بهخصوص انگلستان در مقطعی و روسیه در مقطع دیگر ضربات مهلکی خورد و در دهههای اخیر آمریکا دشمن اصلی کشور ما بوده است، ولی با این همه نتوانسته نفرتی را که بایسته و شایسته استعمار است، در افکار عمومی مردم ما بهطور عمیق و ممتد ایجاد کند. متاسفانه دراینباره نوعی «آلزایمر تاریخی» ما را رنج میدهد، چراکه این موضوع را میتوان در فراموشکردن نسلکشی میلیونها تن از ایرانیان در قحطی بزرگ در قرن گذشته، انحراف نهضت مشروطه، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بهعینه دید. همین عدم نفرت و عدم بصیرت کافی باعثشده در اعتمادی مجدد به غرب، ماجراهایی مثل زیادهخواهی غربیها در برجام برای کشور ما رقم بخورد و این هزینه تکرار تاریخ در زمانه ما باشد.
۸. خطر دیگر «اعتماد به غرب» این است که اعتماد سادهلوحانه در مرحله تبدل به بیاعتمادی در سطح و ظاهر متوقف گردد و با پنهانشدن از ظاهر به باطن منتقل شود و در مرحله شعار بماند و به عمل واقعی و همهجانبه و عمیق مبدل نگردد.
۹. یکی از موانعی که باعثشده جریان «اعتماد به غرب» در مرحله انتقال به بیاعتمادی در برخی مراحل حساس متوقف گردد و تا درجات عمیقتر پیش نرود این است که غربگرایی بهصورت ظاهری به «غربستیزی» مبدل گردد، ولی در این تغییر شناخت کافی از «غرب» بهدرستی صورت نگیرد. بهعنوان مثال، تبدیل نهضت بزرگ مشروطیت به نظام کودتایی پهلوی، ضربهای بود که به ملت ایران وارد شد.
۱۰. مطلب قبلی میتواند به ما افق دید بهتری بدهد تا بفهمیم چرا کشورهای غربی برای مدتهای طولانی جریانهای شرقشناسی، ایرانشناسی و اسلامشناسی بهراه انداختهاند و چرا تا این حد بین سیاستهای غرب و جریانهای علمی- تحقیقی آنها ارتباط عمیق و نظاممند و کارشناسانه وجود دارد! بااینوجود، ضرورت مطالعه عمیق تاریخ سیاسی و شناخت از غرب و داشتن بصیرت لازم در این زمینه بهعنوان نوعی خط قرمز برای مدیران ارشد نظام اسلامی باید تلقی گردد و صرف تجربه سیاسی در این زمینه، دولتمردان ما را از مطالعه عمیق بینیاز نمیکند. چینش مدیران ردهبالا برای این مساله میتواند جزو اولویتهای اصلی و معیارهای سنجش قرار بگیرد.
۱۱. هرچند تجربه دولت یازدهم و دوازدهم نسبت به نتایج اعتماد به غرب بسیار مهم است، ولی نباید این مساله را منحصر به این دولت بدانیم و از ابعاد وسیع آسیب آن غفلت کنیم. بنابراین، آسیبشناسی این مساله مهم در سطح عموم و خواص ضروری است. همچنین تقلیل ابعاد این مساله به سیاست و سیاستمداران و دولتمردان اشتباهی بزرگ است، چراکه ابعاد این ویروس سیاسی مهلک در مراکز علمی، دانشگاهی، مطبوعاتی و حوزوی قابل مشاهده است. بنابر تمهیدات مذکور، این مساله تمامی حوزههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ما را تحتالشعاع قرار داده و برخورد با آن در سطح ملی ارزشمند است و باید برنامهریزی وسیعی برای آن انجام شود. در این برنامهریزی نیز باید زنجیرهای از مفاهیم اساسیتر از جمله لیبرالیسم، استعمار، توسعه، شرقشناسی و... مورد بررسی قرار بگیرد.
۱۲. عدم «اعتماد به غرب» از همان بدو پیروزی انقلاب اسلامی در شعار «نهشرقی، نهغربی» قابل مشاهده است و در تاریخ قرون قبلی در سیاست موازنه منفی در مقابل سیاست موازنه مثبت دیده میشد، اما متاسفانه این اولویت و شعار و نماد اصلی انقلاب در برنامهها و سیاستهای کلان دولتمردان سازندگی و توسعه و تدبیر رنگ باخت تاجایی که امروز ارتباط سیاست ما نهتنها با تاریخ اولیه انقلاب کمرنگ شده، بلکه در تاریخ سیاسی ایران نوعی گسستگی جدی دیده میشود.
۱۳. بیاعتمادی به غرب مثل هر مسالهای میتواند دستخوش تحول گردد. این مساله از جمله مسائلی است که نباید بهصورت ایستا و غیرتحولی به آن نگریست. بهعنوان مثال، این بیاعتمادی در سطح استعمار کهنه با استعمار نو و استعمار فرانو متفاوت است و صورت مساله در هرکدام از اینها ابعاد خاص خودش را دارد. همچنین این صورت مساله در سطح نهضت با نظام و یا در سطح تمدن متفاوت بوده و هریک آسیبهای مشترک، غیرمشترک و خاص خودش را داشته و دارد.
۱۴. بیاعتمادی به غرب از منظر انقلابی جهانی و فرامنطقهای همچون انقلاب اسلامی بسیار مهم است، اما صرفنظر از عامل مذکور باید گفت که این بیاعتمادی از منظر ملیت و ایرانیبودن حیاتی است؛ چراکه غرب دشمن منافع ملی و ایرانیبودن ماست. البته تجربه «اعتماد به غرب» و تحول به بیاعتمادی و سیر مراحل آن نهتنها مختص آسیبشناسی انقلابها نیست، بلکه مربوط به ملتها و کشورهای غیرانقلابی هم میشود و بهنوعی بصیرت فراملی و بینالمللی است.
در پایان، متاسفانه باید گفت که در ذهنیت برخی از نخبگان و مدیران ما نوعی مطلقانگاری نسبت به «پارادایم ترقی و توسعه» و انحصار آن در مغرب زمین وجود دارد. این نظریه و نظریات کلان پنهان در ذهنیتها و در مواقع بسیاری در عمق باورها و تحلیلها اثرکرده و اذهان را بهسمت قبلهای سوق میدهد که دولتمردان یازدهم و دوازدهم را در چنبره خود گرفتار ساخت؛ مسالهای که ریشه آن قبل از این دولت کاشته و ابعادش بعد از این دولت در اشکال دیگر قابل تداوم شد. بنابراین، ریشهکنی و مصونیت از «کرونای سیاسی» نوعی بصیرت و یا واکسیناسیون فراگیرِ ممتد و برنامهریزیشده را میطلبد.
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد
اصغر شرفی در گفتوگو با جام جم:
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی در گفتوگوی تفصیلی با «جام جم»:
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد