بازیکنی که برای بسیاری، تنها یک مدافع نبود؛ او مغز متفکر تیم، رهبر بیچونوچرای زمین و نماد وفاداری به یک پیراهن بود. بارزی در تمام دوران حرفهای ۲۰ ساله خود تنها برای روسونری به میدان رفت، شش قهرمانی سری A و سه جام باشگاههای اروپا را به دست آورد و همراه تیم ملی ایتالیا نیز قهرمان جام جهانی ۱۹۸۲ شد. اما آنچه او را به اسطورهای جاودانه تبدیل کرد، تنها جامها و افتخاراتش نبود؛ بلکه شخصیت، هوش فوتبالی و سبک بازی متفاوتش بود که نسلهای بعدی فوتبال را تحت تاثیر قرار داد. فرانکو بارزی در روستایی کوچک در نزدیکی شهر برشا به دنیا آمد؛ جایی که زندگی با زرقوبرق فوتبال حرفهای فاصلهای نجومی داشت. خانواده او در مزرعهای زندگی میکردند و فرانکوی کوچک از همان کودکی در کنار نگهداری از گاوها و کار در مزرعه بزرگ شد. او و برادرانش آنقدر امکانات کمی داشتند که برای خراب نشدن همان یک جفت کفش شان، فوتبال را پابرهنه بازی میکردند. توپ چرمی سنگینشان نیز تنها توپ مزرعه بود و بارزی با دقت از آن مراقبت میکرد؛ حتی زمانی که فرسوده میشد، آن را با پوست خشکشده گاو جلا میداد تا مدت بیشتری دوام بیاورد. در آن خانه نه خبری از تلویزیون بود و نه امکانات رفاهی. فقط یک رادیو وجود داشت که اعضای خانواده دور آن جمع میشدند تا مسابقات فوتبال را گوش کنند. همان روزها بود که فرانکو شیفته فوتبال میلان و اینتر شد، بیآنکه بداند چند سال بعد، خودش به یکی از مهمترین چهرههای تاریخ همین باشگاهها تبدیل خواهد شد. سرنوشت بارزی با تشکیل یک تیم محلی تغییر کرد. استعدادش خیلی زود مورد توجه استعدادیابان قرار گرفت، اما برخلاف آنچه بسیاری تصور میکنند، او هرگز حتی فرصت تست دادن در اینتر را پیدا نکرد. مرگ ناگهانی استعدادیابی که قصد داشت او را به اینتر ببرد، همه چیز را تغییر داد و در نهایت مسیرش به میلان ختم شد. حتی در آنجا نیز نخستین تستش موفقیتآمیز نبود، اما مسئولان باشگاه پس از یک مسابقه دوستانه دیگر، به استعداد این نوجوان لاغراندام ایمان آوردند؛ تصمیمی که بعدها به یکی از مهمترین انتخابهای تاریخ باشگاه تبدیل شد.
آغاز راه با میلان
بارزی تنها ۱۷ سال داشت که نخستین بازی خود را برای میلان انجام داد. یک سال بعد، باشگاه به او اعتماد کرد و این نوجوان را به مدافع ثابت تیم تبدیل کرد. نتیجه این اعتماد، قهرمانی میلان در سری A و آغاز دوران یکی از بزرگترین کاپیتانهای تاریخ فوتبال بود. اما مسیر او هرگز هموار نبود. در سال ۱۹۸۰، رسوایی بزرگ شرطبندی موسوم به «توتونرو» باعث شد میلان برای نخستین بار در تاریخش به دسته دوم سقوط کند. بسیاری از ستارهها باشگاه را ترک کردند، اما بارزی ماند. کمی بعد نیز با بیماری خطرناکی روبهرو شد که ابتدا پزشکان آن را فتق تشخیص دادند، اما بعدها مشخص شد او به عفونت شدید خونی مبتلا شده است؛ بیماریای که حتی توانایی راه رفتنش را نیز زیر سوال برده بود. با این حال، او پس از درمان کامل دوباره به میادین بازگشت و تصمیم گرفت باشگاهی را که در سختترین روزهای زندگی پناهش شده بود، ترک نکند. بارزی که در نوجوانی پدر و مادرش را از دست داده بود، همیشه میلان را خانواده دوم خود میدانست. به همین دلیل، حتی زمانی که این تیم در سری B بازی میکرد حاضر نشد پیشنهاد باشگاههای دیگر را بپذیرد. در ۲۲ سالگی بازوبند کاپیتانی را بر بازو بست و تا زمان بازنشستگی، یعنی ۱۵ سال بعد، آن را از دست نداد.
یک رهبر تمام عیار
با حضور مربیانی، چون نیلس لیدهولم و سپس آریگو ساکی، بارزی به رهبر یکی از انقلابیترین تیمهای تاریخ فوتبال تبدیل شد. او دیگر یک لیبروی سنتی نبود؛ مدافعی بود که بازی را از عقب زمین طراحی میکرد، خط دفاع را هدایت میکرد و با هوش تاکتیکی فوقالعادهاش، آفسایدگیری و دفاع منطقهای را به سطحی جدید رساند. بسیاری از کارشناسان معتقدند فوتبال مدرن بدون تاثیر بارزی و میلان ساکی هرگز به شکل امروزی تکامل پیدا نمیکرد. کارگردان مشهور آلمانی، ورنر هرتسوگ جملهای ماندگار درباره او گفته بود: «هیچ بازیکنی در تاریخ فوتبال، فضا را مانند بارزی درک نمیکرد. او بازی را بهتر از هر فوتبالیستی در هر دورهای میدید.» جملهای که شاید بهترین توصیف برای مردی باشد که فوتبال را چند ثانیه زودتر از دیگران میخواند. شاید هیچ مسابقهای به اندازه فینال جام جهانی ۱۹۹۴ نتواند عظمت شخصیت او را نشان دهد. بارزی تنها ۲۴ روز پیش از دیدار نهایی برابر برزیل، مینسک زانویش را پاره کرده بود؛ مصدومیتی که معمولا چند ماه بازیکن را از میادین دور میکند. با این حال، او با ارادهای کمنظیر خود را به فینال رساند و نمایشی ارائه داد که بعدها آن را بهترین بازی دوران حرفهایاش توصیف کرد. او در تمام ۱۲۰ دقیقه، روماریو و ببتو را مهار کرد و فرمانده خط دفاع ایتالیا بود. اما سرنوشت تلخ فوتبال در ضربات پنالتی رقم خورد؛ جایی که نخستین پنالتی ایتالیا را از دست داد و سپس باجو نیز پنالتی سرنوشتساز را به آسمان فرستاد تا جام به برزیل برسد. اشکهای بارزی در ورزشگاه رز بول پاسادنا، یکی از ماندگارترین تصاویر تاریخ جام جهانی است. او بعدها گفت سالها تصور میکرد گریه نشانه ضعف است، اما آن روز فهمید گاهی اشک، نشانه بزرگی و صداقت است. وقتی در سال ۱۹۹۷ از فوتبال خداحافظی کرد، میلان پیراهن شماره ۶ او را برای همیشه بایگانی کرد؛ افتخاری که فقط نصیب بزرگترین اسطورههای یک باشگاه میشود. بارزی هرگز توپ طلا را نبرد، اما بسیاری معتقدند اگر قرار بود این جایزه به شایستهترین مدافع تاریخ فوتبال برسد، بدون تردید نام او در صدر فهرست قرار میگرفت. فرانکو بارزی تنها یک اسطوره برای هواداران میلان نبود؛ او نماد وفاداری، فروتنی، رهبری و فوتبال ناب بود. مردی که ثابت کرد یک مدافع نیز میتواند مانند یک هنرمند، بازی را خلق کند و تاریخ را تغییر دهد. اگرچه خبر درگذشت او امروز فوتبال را در سوگ فرو برده است، اما میراث مرد شماره ۶ سالها در ذهن هواداران فوتبال زنده خواهد ماند.
بارزی در ایران
خبر درگذشت فرانکو بارزی برای فوتبال دوستان ایرانی یادآور لحظاتی است که این مدافع اسطورهای به ایران سفر کرده بود. بارزی تابستان سال ۱۳۹۱ یکی از گزینههای هدایت پرسپولیس محسوب میشد، اما در نهایت مدیران وقت این باشگاه تصمیم گرفتند مانوئل ژوزه پرتغالی را روی نیمکت بنشانند. البته رابطه محمد رویانیان مدیرعامل وقت پرسپولیس با او همچنان به قوت خود باقی ماند و فرانکو بهمن ۱۳۹۱ برای تماشای دربی پایتخت به تهران آمد. او قبل از بازی نیز در تمرین پرسپولیس حضور یافت و با کریم باقری که آن زمان تازه وارد عرصه مربیگری شده و دستیار یحیی گلمحمدی بود، عکسی به یادگار گرفت؛ همان دربی که در نهایت با نتیجه مساوی بدون گل تمام شد. فرانکو بارزی که تابستان سال ۹۱ به مدیران باشگاه گفته بود، چشماندازش برای موفقیت پرسپولیس در صورت نشستن روی نیمکت این تیم، قهرمانی در آسیاست، پاییز سال ۹۲ دوباره به تهران سفر کرد و این بار در قالب پیشکسوتان میلان آمد تا به مصاف قدیمیهای پرسپولیس برود و همان مسابقه به محلی برای برپایی مراسم خداحافظی مهدی مهدویکیا تبدیل شد و بازتاب رسانهای زیادی پیدا کرد.
در گفتوگو با کارگردان «افسانه سپهر» مطرح شد:
نگاهی به سه قسمت نخست سریال کوری