به گزارش جام جم آنلاین، این بار بدون تعارف خلبانانی را روایت میکند که در این مدت جنگ تحمیلی سوم، با هدف انتقام از رهبر شهید، دانش آموزان میناب، مردم و فرماندهان شهید، عملیاتی حیرت آور و غافلگیرانه انجام دادند.
رضوانی مجری: میخواهیم یک بخش دیگری از حماسهای را روایت کنیم که فرزندان ایران در نیروی هوایی ارتش رقم زدند در دل جنگ تحمیلی سوم، شما به عنوان فرمانده این عملیاتی که میخواهیم از آن صحبت کنیم بفرمایید روز چندم جنگ بود و هدف کجا بود و چه کردید؟
فرمانده عملیات: یک موقعیت را به ما اعلام کردند با توجه به آن موقعیت، پایگاه ما و هدف قرار دادن پایگاهی در شمال عراق که مرکز نیروهای هوابرد آمریکایی و همان به اصطلاح دلتا فورس آمریکا و یگان پشتیبان کننده شان و مرکز آموزش رزمی عملیاتی نیروهایی هستند که در آن پایگاه دوره میبینند که هلی کوپترها که مخصوص هوابرد است، چون آن منطقهای که مد نظر است بیشتر بحث ورود نیروها به خاک عزیز جمهوری اسلامی ایران بود آن بحث در ذهن خودشان بحث تجزیه طلبی بود و ورودشان بود.
سوال: مقرشان آنجا بود و تجهیز بودند؟
فرمانده عملیات: مقرشان آنجا بود، بله تجهیز بودند و همان کاری که در کشور ونزوئلا انجام شد و دلتا فورس شان با همان قدرت و یا بیشتر مستقر بودند در این پایگاه هوایی، ما تشنه همین عملیات بودیم نه تنها بنده و عزیزان کل بچههای پروازی مان منتظر بودیم که دستور ابلاغ شود و انتقام سخت را بگیریم به خصوص که صبح روز بعد از حمله ما این حمله برق آسا را انجام دادیم روز دوم جنگ رمضان بود، ۱۰ اسفند عملیات انجام شد.
فرمانده عملیات: حساب و کتابها انجام شد واقعیت بچهها دهان روزه بودند سحری هم خیلی از بچهها نخورده بودند پای کار بودند من این را شاهد هستم، یک موردی که واقعا بنده را تشویق کرد به این انتقام موضوع شهدای میناب بود، من دو فرزند دختر دارم و حس دخترها آمدند جلوی چشمم ۱۶۷ تا از بچه هایمان پرپر شدند آنجا، این واقعا بنده را تشویق کرد که از جانمان بگذریم.
در عملیات اعلام کردند که این ماموریت صددرصد برگشتی در آن نیست دو سامانه پاتریوت که ۱۷۰ کیلومتر برد راداری آن است، یعنی تا داخل یگان ما را هم رصد میکنند موشک هایش ۶۰ کیلومتر است که در آن پایگاه مستقر هستند یعنی به غیر از آن پدافندهایی که آن اطراف است دو گردان پدافند پاتریوت و یکی از سلاحهای خطرناک شان سامانه پدافند سیرند که محدودیتی ندارد، یعنی چهار هزار و پانصد تیر در دقیقه میتواند شلیک کند و رادارش ۳۶۰ درجه است.
سوال: یعنی حساب و کتاب نظامی میگفت که اینها شما را رهگیری میکنند و میزنند؟
فرمانده عملیات: بله برگشتی نیست و به ما اعلام کردند گفتند که این سامانه سیرند که در آن پایگاه مستقر است ۳۶۰ درجه میبیند.
سوال: یعنی هر جا بروید میبیند دو فروند اف پنج برای این عملیات یک دو کابین و یک تک کابین؟
فرمانده عملیات: بله که بنده و ایشان کابین اول بودند و این طرف شماره دو بنده بودند.
فرمانده عملیات: باور بفرمایید دقیقا اتفاقی که افتاد را عرض میکنم آن لحظهای که ما هواپیما را استارت میزنیم برای آماده شدنش حدود یک زمانی باید داخل هواپیما کارهایمان را انجام بدهیم، به نیروها گفتم که ما کارمان تمام است و آخرین پرواز است، ما احساس میکردیم که اصلا از روی باند بلند نشویم، قسمتی که کارهایی که داشتیم انجام دادیم یکی دو ساعت پیش از آن، حمله هوایی انجام شده بود.
گفتیم یا جنگندههای رژیم صهیونیستی منطقه ما را بمباران کرده، یا اینکه به قول معروف پهپاد بالای سر ما میچرخید گفتیم که نزدیک است که ما را همانجا بزنند، استارت را که انجام دادیم کارهایمان انجام شد و سکوت مطلقی رادیویی، هیچ ارتباطی با شماره ۲ نداشتیم با هیچ جا هیچ ارتباطی نداشتیم.
چون کوچکترین ارتباط الکترونیکی هواپیمای آواکس دشمن که بالا دارد میچرخد و در آن تایم اطلاع دادند که یک هواپیمای آواکس دشمن در بالا دارد پرواز میکند و پهپادهایشان هم هستند هم پهپادهای شناسایی و هم پهپادهای رزمی، ما استارت را زدیم و کارهایمان را انجام دادیم و به امید خدا تیک آف را انجام دادیم.
فرمانده عملیات: با توجه به اینکه آن منطقهای که ما میرفتیم در شمال عراق دو تا مشکل داشتیم یک مشکل وضعیت شرایط هوایی مان اضافه شد، هوا بسیار نامساعد بود برای پرواز، بعضی جاها کلا مه گرفته بود و ابر خوابیده بود و دید مناسبی نبود احساس میکردیم که شماره دو ما را گم کند تا این حد پروازی مخاطره آمیز بود، ابرها خوابیده بودند، ارتفاعات حاج عمران که دوازده هزار پا ارتفاعش است ما باید از لای در روها پرواز میکردیم.
اگر ارتفاعمان را بالا میبردیم سامانههای راداری دشمن میگرفت، ارتفاع پایین هم که ما واقعیت باید زیر صد فوت پرواز میکردیم بعضی جاها ما پنجاه فوت هم پرواز کردیم و بعضی از جاها واقعیت میگویم حالا مشکلاتی بود، گفتند اینجا حزب کموله، پژاک در این کوهستانها مستقر هستند با دوش پرتاب ممکن است شما را بزنند، بعضی جاها بود میگویم حتی شماره دو عزیزمان که از بچههای دهه ۷۰ هستند یک جایی بود که گفتم که اگر هم ایشان مورد اصابت قرار گرفت و به کوه برخورد کند ما باید حتما یک فروندمان برود و این کار را انجام بدهد و انتقام مان را بگیریم.
فرمانده عملیات: این مسیر را انجام دادیم به لطف خدا و به لطف دوستان عزیزمان و از درهها عبور کردیم پاورلاینها خطهای فشار قوی را واقعا میدیدیم، بعضی جاها باید میآمدیم و ارتفاع مان را بالا میرفتیم، منطقه را قبلا تمرین کرده بودیم ولی منطقه صعب العبور از آن منطقهای که ما هستیم آن مرز شمال عراق و ادامه دادیم از لحظهای که دیگر مرز را پس کردیم واقعا اینجا با خدا بود که ادامه بدهیم و پایگاه را پیکاپ کنیم، چون واقعا به صورت چشمی و نقشه خوانی ادامه میدادیم هیچ سامانهای نداشتیم.
سوال: همه را قطع کرده بودید آنجا؟
فرمانده عملیات: بله همه را قطع کردیم و ادامه دادیم، پایگاه که مدنظر بود مراکز نیروهای دلتا فورس و کماندو ویژه در دو هزار پای سطح آبهای آزاد، از کوههایی که پس کردیم حدودا باید هفت هزار پا عبور میکردیم طوری قرار دادن آن پایگاه را به صورت موقعیت جغرافیایی که پیکاپ کردنش به این راحتی نیست، یعنی بمباران کردنش به این راحتی نیست که از ارتفاع بالا که به حول و قوه الهی، یک لحظه دیدیم پایگاه جلوی ما است و آن مرکز تجمع نیروهایشان، هلی کوپترهایشان که مخصوص برنامه هلی برن بود انجام شد.
شیرجه زدیم و تعداد بمبی که بمبهای قدرتمندی هم بودند ریدیس کردیم و در همان حالت ما برای ریدیس این بمب هایمان باید حتماً بعد از اینکه زدیم به خاطر ترکشهای خودمان، ارتفاع میگرفتیم.
ولی به علت محدودیت سامانههای راداری از همانجا گردش گذاشتیم و من یک لحظه برگشتم و دیدم که غوغایی است و قیامتی به پا شده، در آنجا بالگردهایشان بود مخصوصا، دپو تجهیزاتشان بود، آشیانههایی که بعداً اطلاع دادند داخل آن آشیانهها کوپترهایشان بود، یک لحظه به کابین عقب گفتم نگاه کنید یک حجمی از آتش بلند شده و از آن لحظه احساس کردیم که بمبهای ما رفت گردش را که گذاشتیم بعد دیدیم که بله یک حجمی از آتش به پا شده، غافلگیر شدند.
هیمنه آمریکا که این همه در بوق و کرنا کرده بودند که ارتش ابرقدرت دنیا هستیم، ارتش اول دنیا هستیم با رژیم صهیونیستی؛ با هواپیمای شصت سال پیش با خلبانان جوان دهه ۶۰ و ۷۰، این ماموریت به نحو احسن انجام شد.
این را میخواستم عرض کنم که خدا کمک کرد و توانستیم که ان شاالله سربلند باشیم، عرض کردم انتقام همه شهیدانمان را بگیریم و نمیگذاریم انشاالله چشم ناپاکی به فضای کشورمان باشد در کنار دیگر نیروهای مسلح.
سوال: هیچ نتوانستند شما را رهگیری کنند غافلگیر مطلق یعنی؟
خلبان دوم: بله غافلگیر شدند حالا خدا کمک کرد غافلگیر شدند و ارتفاع پایینی که ما رفتیم و حتی بعضی جاها از زیر خطوط فشار قوی برق میرفتیم میآمدیم پایینتر در حد ۱۰ پیت ۲۰ پیت میاومدیم پایینتر.
سوال: با سرعت چقدر؟
خلبان دوم: سرعت تقریبا ۵۱۰ تا ۵۵۰ نات که میشود بالای هزار کیلومتر.
سوال: باید مانور بدهید و بروید؟
خلبان دوم: بله بین دره و کوه هم است یک مسیر صاف نمیتوانید بروید و باید خود را از موانع دور کنید که حتی دو سامانه پاتریوت را هم در طول مسیر دیدیم.
سوال: خیلی دل و جرأت دارید ماشالله، آدم جنگنده که میبیند او را خوف میگیرد، بعد بنشینی در داخل آن و بروی چنین عملیاتی انجام بدهی و بعد بدانید که میتواند رهگیری کند و مورد اصابت قرار بدهد؟
خلبان دوم: ما رفتیم که انتقام خون شهدا و رهبرمان و فرماندهان عزیزمان را بگیریم، هم اینکه در طول زمان آتش بس کشور دارد برای ما از بیت المال هزینه میکند؛ دارد کاری میکند که ما آموزش ببینیم و در چنین روزی درس مان را پس بدهیم و عملیاتمان را انجام بدهیم.
سوال:متاهل هستید فرزند هم دارید؟
خلبان: بله دو دختر دارم.
سوال: خدا حفظشان کند، آن لحظهای که داشتید میرفتید از خانه؟
خلبان: از هیچ کس خداحافظی نکردم.
سوال: اصلا به روی خودتان نیاوردید؟
خلبان:، چون میدانستم برنمی گردم هنوز هم نمیدانند.
سوال: هنوز هم تعریف نکردهاید؟
خلبان: نه هنوز هم تعریف نکردهام.
سوال: ولی با خودت گفتی که این آخرین دیدار است بچه هایم را نمیبینم؟
خلبان: بله گفتم که میروم دیگر برنگردم ولی دیگر خدا دوست داشت.
سوال: میتوانستی بگویی که من این عملیات را نمیآیم؟
خلبان: میتوانستم ولی باید آن هزینهای که کشور برایم کرده را یک جا پس میدادم آموزش دیدهام برای این روز، این لطف فرماندهان بود، حتی فرماندهان عزیزمان هم پیشنهاد دادند و گفتند که اگر میترسید و یا مشکلی دارید ما میتوانیم برویم، ولی دیگر ما چند نفر شدیم و رفتیم و عملیات را انجام دادیم.
سوال: کاش میتوانستیم چهره این خلبان دهه هفتادی را نشان بدهیم خلبان خوش تیپ، قشنگ آن نسل زدیها هستند ماشاالله دهه هفتادیها هم خیلی کار درست هستند ما فکر میکردیم دهه شصتیها ادعا دارند؟
خلبان سوم: آن لحظه واقعیت من با خودم فرمایش کردند که میتوانستید بروید یا نه هزار جور بهانه بیاوریم که من الان شرایطش را ندارم، ولی بعدا نمیتوانی جواب وجدان خودت را بدهی.
آن لحظه من با خودم گفتم که به کشور من حمله شده، اگر وطن پرست هستم، یک ایرانی هستم، غیرت دارم، آمدهاند فرمانده کل قوا را ترور کردهاند، آمدهاند دانش آموزان مظلوم میناب ما را که بدون دفاع و تعمدا در ۲ مرحله بمباران کردهاند به قصد اینکه کشته شوند، اگر غیرت دارم و ایرانی هستم پس باید بروم جواب شان را بدهم حالا من مشتم را میاندازم خورد به صورتش که فبه المراد اگر هم نخورد من تلاشم را کرده باشم.
سوال: که زدید و خوب هم زدید؟
خلبان: خدا را شکر به لطف خدا بعد از اینکه زدیم و گردش را گذاشتیم حالا شماره یک ما هم که زدیم همزمان شماره یک گردش را گذاشت من هم آمدم پشت سرش که یک ذره هم طول کشید تا برسم به ایشان عذرخواهی میکنم اذیت شان هم کردم، نگران شان هم کردم، استرس دادم بهشون، ولی زدم دیگر گفتم کار من تمام شد دیگر الان هم زدن من دیگر مشتم را زدهام دیگر اگر هر اتفاقی بیفتد برسم برگردم برنگردم.
سوال: فکر کنم شل کرده بودید ببینید چه خبر است ماشاالله به شما چند فرزند دارید؟
خلبان: یک پسر.
سوال: آن لحظه که داشتید از خانه میآمدید خداحافظی کردید؟
خلبان: من خانوادهام نمیدانستند پسرم خواب بود. ما از روز قبل میدانستیم که قرار است برویم این ماموریت را انجام بدهیم.
سوال: به همسرتان گفتید که من یک عملیات خطرناک میخواهم بروم؟
خلبان: نه پسرم خواب بود بوسیدمش و خداحافظی کردم و دل کندم از او و رفتم، همسرم که دیگر آمده بود بدرقهام کند خداحافظی کردم ولی چیزی نگفتم.
سوال: نمیدانست که کجا میروید و چه کار میخواهید بکنید؟
خلبان: گفتم که میرویم اداره میرویم سر کار.
سوال: بفهمد که چه کار کردی میگوید که شغلت را باید عوض کنید؟
خلبان: من تک پسر هستم مادرم هنوز نمیداند که من چه کار کردهام.
سوال: حتما دعای مادر و همه مردم پشت سرتان است.
سوال: استاد شما بفرمایید این توانمندی الان هم هست دیگر؟
فرمانده عملیات: صددرصد هست من گفتم سلاح ایمان است عزیزان هم تاکید کردند سلاح ایمان است که برای یک رزمنده بسیار مهم است، بعد از این هم ما پا در رکاب هستیم پا در رکاب رهبر عزیزمان آیت الله سید مجتبی خامنهای که ان شاالله که مورد قبول خداوند متعال هم باشد.
سوال: اگر من اشتباه میگویم اصلاح کنید رئیس جمهور آمریکا آمد گفت که ما گروههایی را آمدهایم تجهیز کردهایم، سلاح دادیم که بروند در مرز ایران و بخواهند داخل را هم بریزند به هم و یک بخشی از عملیات شما آنها را هم هدف قرار داد دیگر؟
فرمانده عملیات: فکر خامی در ذهنشان میپرورانند که برای تجزیه طلبی نیرو و سلاح در ایران خالی کنند، مخصوصا آن منطقهای که ما هستیم صحبت بود که مسیر ریل راه آهن را زدند، اتوبان را زدند که ارتباط را قطع کنند با مراکز کشور و احساس میکردند میتوانند بعضی از این کشورها که هستند و خیال خام در ذهنشان میپرورانند که جمهوری اسلامی ایران را تجزیه کنند.
ولی خوشبختانه به نظر بنده حقیر در درجه اول لطف خدا و پای کار بودن این مردم عزیزمان این خیابانها بودند که نتیجه این بود که رویای این ترامپ قمارباز و نتانیاهو وحشی را نگذاشتند محقق شود و به آرزویشان برسند.
مطمئن باشید که پیروزی با جمهوری اسلامی ایران است، نیروهای مسلح در هر قشری از هوا و فضا و موشکی، نیروی زمینی همه نیروها بسیج، فراجا، کل نیروهای مسلح پای کار هستند.
مطمئن باشید این اطمینان را به همه ملت عزیزمان میدهیم همه نیروهای مسلح تا آخرین قطره خون ما در بحث هوایی و بقیه نیروها هم پای کار هستند و از همین جا هم اعلام میکنیم به رژیم صهیونیستی و جنایتکار آمریکا و اسرائیل که در خواب ببینید که این کشور را تصاحب کنید و همانطور که گفتم این اتفاق نخواهد افتاد به لطف خداوند متعال و نیروهای مسلح و مردم عزیزمان.
سوال: یک جمله پایانی بدون تعارف با مردم چه دوست دارید بگویید؟
خلبان: همان جملهای که الان معروف شده میدان با ما خیابانها با مردم و بقیه چیزها هم با مسئولین آسمان و میدان، میدان با نیروهای مسلح، آسمان با ما، زمین با نیروهای زمینی بچههای هوافضای سپاه و نیروی دریایی که حالا از دریا و تنگه هرمز دفاع میکنند.
سوال: شما هم بفرمایید؟
خلبان: ما تا پای جان، پای این مملکت هستیم ان شاالله همه باشند کجا برویم عزیزتر از کشور خودمان برای کی بجنگیم بهتر و پاکتر از این مملکت.
سوال: دم غیرت شما گرم خیلی خوشحال شدیم شما را دیدیم و ان شاالله که برقرار باشید و هر وقت یک کسی گوشه چشمی نگاه کرد از این سیلیهای محکم به او بزنید.
خلبان: از شما و صداوسیمای عزیز هم تشکر میکنیم، نقش رسانه بسیار مهم است با زحماتی که شما میکشید و مجموعه صدا و سیما که در این مدت جنگ تحمیلی بسیار خوب عمل کرده است، امیدواریم بتوانیم آن رسالت مان را حفظ کنیم.