قفقاز در پیچگاه تاریخ؛ از بن‌بست باکو تا نظمِ نوینِ منطقه‌ای

بمباران شیمیایی سردشت
دیباچه: در روزگاری که هر گوشه از جغرافیای سیاسیِ جهان، عرصهٔ کشمکشِ روایت‌ها و منافع است، تحرکی که اخیراً در مناسباتِ آنکارا و تل‌آویو رخ نموده، بسیار فراتر از یک اختلافِ دوجانبه، پرده از لایه‌هایِ پنهانِ نظمِ درحالِ تحولِ قفقاز برداشته است. به‌رسمیت‌شناختنِ کشتارِ ارامنه در سال ۱۹۱۵ به‌عنوانِ نسل‌کشی توسط اسرائیل، حکایت از تغییرِ محاسباتِ راهبردیِ این رژیم در مواجهه با سیاست‌هایِ آنکارا دارد. این اقدام، نه یک حرکتِ تاریخیِ صرف، که اهرمی برایِ تضعیفِ اعتبارِ اخلاقیِ ترکیه و گسستِ ائتلاف‌هایِ ایدئولوژیکِ آن در خاورمیانه است. اما آنچه در این میان بیش از هرچیز جلبِ نظر می‌کند، وضعیتِ پیچیدهٔ بازیگری است که ناخواسته در میانهٔ این کشمکش، گرفتارِ دامِ دوسویهٔ وفاداری‌هایِ متقاطع شده است: جمهوری آذربایجان.
کد خبر: ۱۵۵۷۹۶۹
نویسنده مجید رضابالا
یکم: بن‌بستِ باکو؛ سرگشتگیِ راهبردیِ کشوری در تنگنایِ جغرافیا
 
جمهوری آذربایجان در سال‌هایِ اخیر، سیاستِ خارجیِ خود را بر اتحادی سه‌وجهی با ترکیه و اسرائیل استوار کرده بود. این اتحاد، باکو را به فاتحِ جنگِ قره‌باغ تبدیل کرد؛ پیروزی‌ای که با ترکیبی از توانِ نظامیِ اسرائیل و پشتیبانیِ سیاسیِ ترکیه به دست آمد. اما اکنون، دو رکنِ اصلیِ این اتحاد بر سرِ موضوعی به شدت هویتی با یکدیگر درگیر شده‌اند و باکو، در این میان، خود را در موقعیتی می‌یابد که هرگونه جانب‌داری، به قیمتِ از دست‌دادنِ یکی از دو بالِ حیاتیِ قدرتِ خود تمام خواهد شد.
 
یک بحرانِ صرفاً سیاسی نیست؛ بلکه ریشه در لایه‌هایِ عمیق‌تر وابستگی‌هایِ ساختاریِ این کشور دارد. باکو در یک «تنگنایِ راهبردی» گرفتار شده که امکانِ هرگونه تحرکِ سیاسیِ مؤثر را از آن سلب کرده است. این تنگنا از چند عاملِ اساسی نشئت می‌گیرد:
 
نخست، وابستگیِ نظامیِ غیرقابلِ انکار به اسرائیل: اسرائیل با تأمین ۶۹ درصد از وارداتِ تسلیحاتِ آذربایجان، نقشِ بی‌بدیلی در توانِ نظامیِ این کشور ایفا می‌کند. پهپادها، سامانه‌هایِ موشکی و تجهیزاتِ پیشرفتهٔ اطلاعاتیِ اسرائیل، که نقشی کلیدی در پیروزیِ قره‌باغ داشتند، همچنان ستونِ فقراتِ دفاعیِ باکو را تشکیل می‌دهند. قطع یا کاهشِ این همکاری، آذربایجان را در برابرِ تهدیداتِ ارمنستان و دیگر بازیگران، به شدت آسیب‌پذیر می‌کند.
 
دوم، وابستگیِ اقتصادیِ دوسویه: آذربایجان با تأمین ۴۰ درصد از نفتِ مصرفیِ اسرائیل، به یکی از اصلی‌ترین شرکایِ نفتیِ تل‌آویو تبدیل شده است. باکو مشتریِ بهتری برایِ نفتِ خود پیدا نخواهد کرد و هرگونه تنش در این رابطه، به معنایِ از دست‌رفتنِ منبعی حیاتی از درآمدهایِ ارزی است که اقتصادِ این کشور به شدت به آن وابسته است. اسرائیل، با وجودِ وسعتِ جغرافیاییِ کوچک، یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگانِ نفتِ آذربایجان است و به‌عنوانِ یک شریکِ تجاریِ تاکنون، همواره به تعهداتِ مالیِ خود پایبند بوده است.
 
سوم، سکوتِ استراتژیک در برابرِ اسرائیل: باکو در سال‌های اخیر، در برابرِ جنایاتِ اسرائیل در غزه و حملاتِ اخیرِ آن به ایران، سکوتِ معناداری را در پیش گرفته است. این سکوت، نه از سرِ بی‌خبری یا بی‌تفاوتی، که از سرِ ناتوانی در به‌چالش‌کشیدنِ شریکی است که امنیتِ ملی و اقتصادِ کشور به آن گره خورده است. هرگونه اعتراضِ باکو به سیاستِ اسرائیل در قبالِ تاریخِ ارامنه، نه تنها یک موضع‌گیریِ سیاسی، بلکه تهدیدی مستقیم برایِ امنیتِ اقتصادی و نظامیِ این کشور خواهد بود.
 
چهارم، وفاداریِ تاریخی و قومی به ترکیه: از سویِ دیگر، پیوندهایِ قومی و تاریخیِ ادعاییِ آذربایجان با ترکیه، آن را به همراهیِ طبیعیِ آنکارا در این مناقشه فرامی‌خواند. اما این همراهی، دقیقاً در تضاد با منافعِ حیاتیِ باکو در رابطه با اسرائیل قرار دارد. ترکیه، از سوی دیگر، می‌تواند راه‌هایِ زمینیِ انتقالِ کالا و خطوطِ لولهٔ نفتِ باکو را ببندد. خطوطِ لولهٔ نفتِ باکو-جیحان و باکو-تفلیس-ارزوم، و همچنین کریدورِ زمینیِ زنگزور، همگی از خاکِ ترکیه یا مناطقِ تحتِ نفوذِ آن عبور می‌کنند و آنکارا به‌خوبی می‌تواند با اعمالِ فشار بر این مسیرها، اقتصادِ آذربایجان را فلج کند.
 
در این میان، اسرائیل نیز «سکوتِ باکو» را نه به‌عنوانِ بی‌طرفی، که به‌عنوانِ نوعی «همسوییِ پنهان» با ترکیه تفسیر خواهد کرد. در واقع، در شرایطی که هر دو طرف (ترکیه به دلیلِ جنایاتِ اسرائیل در غزه، و اسرائیل به دلیلِ وقایعِ جنگِ جهانیِ اولِ دولتِ عثمانی با ارامنه) یکدیگر را به نسل‌کشی متهم می‌کنند، «سکوتِ باکو» به‌عنوانِ یک «موضع‌گیریِ منفی» تلقی می‌شود که می‌تواند به فاصله‌گرفتنِ تدریجیِ هر دو طرف از آن منجر شود. باکو نمی‌تواند بینِ آنکارا و تل‌آویو یکی را انتخاب کند؛ حتی به دلیلِ ضرورت‌هایِ حیاتی، اسرائیل و ترکیه نیز سکوتِ باکو را تحمل نخواهند کرد. دست‌کم ترکیه چنین خواهد بود.
 
 
دوم: نقشِ تعیین‌کنندهٔ ایران؛ از همسایهٔ محتاط تا قدرتِ نافذ
 
با کمرنگ‌شدنِ نقشِ روسیه در قفقاز به دلیلِ تمرکز بر جنگِ اوکراین، فضایِ خالیِ ایجادشده، به‌تدریج در حالِ پر شدن توسطِ بازیگرانی است که هریک، به‌نوعی با این منطقه در پیوندند. ایران، با وجودِ تنش‌هایِ گاه‌به‌گاه با آذربایجان، نقشِ بی‌بدیلی در امنیتِ قفقازِ جنوبی ایفا می‌کند. مرزهایِ طولانیِ آبی و خاکی، اشتراکاتِ تاریخی و فرهنگیِ عمیق، و دغدغه‌هایِ ژئوپلیتیک، ایران را به بازیگری غیرقابلِ چشم‌پوشی در این منطقه تبدیل کرده است.
 
از سوی دیگر، ادعا‌هایی مبنی بر استفادهٔ اسرائیل از خاکِ آذربایجان برای حمله به ایران در جریانِ حملاتِ اخیر، به‌رغمِ تکذیبِ رسمیِ باکو، بر پیچیدگیِ روابطِ منطقه‌ای افزوده است. گزارش‌هایی از استقرارِ نیروهایِ ویژهٔ اسرائیلی در جنوبِ آذربایجان و نزدیکیِ مرزهایِ ایران، هرچند به‌طورِ رسمی تکذیب شده، اما نشان‌دهندهٔ سطحِ بالایِ نفوذِ اسرائیل در این کشور و نگرانیِ ایران از تحولاتِ مرزهایِ شمالیِ خود است.
 
اهمیتِ ایران برایِ باکو، در شرایطِ کنونی، بیش از پیش آشکار می‌شود. باکو که تا دیروز با تکیه بر اتحادِ سه‌وجهیِ خود، سیاستِ «تهدید و توهین» را در پیش گرفته بود، اکنون به‌ناچار به سیاستِ «مدارا و مماشات» روی خواهد آورد. او به‌خوبی می‌داند که هرگونه تشدیدِ تنش با همسایگان، به‌ویژه ایران، می‌تواند به قیمتِ از دست‌دادنِ آخرینِ راه‌هایِ بقایِ کشورش تمام شود. وابستگیِ تاریخی و فرهنگیِ آذربایجان به ایران، که در سال‌هایِ اخیر به‌دلایلِ سیاسی کمرنگ شده بود، می‌تواند بار دیگر به‌عنوانِ یک سرمایهٔ راهبردیِ ارزشمند، احیا شود.
 
در چنین شرایطی، ایران می‌تواند به‌عنوانِ یک «بازیگرِ توازن‌بخش» در قفقاز، نقشِ تعیین‌کننده‌ای ایفا کند. ایران با بهره‌گیری از ظرفیت‌هایِ ترانزیتی، انرژی و امنیتیِ خود، می‌تواند به باکو در عبور از این بحران کمک کند و در عین حال، با درکِ این واقعیت که هرگونه بی‌ثباتی در مرزهایِ شمالیِ ایران، به امنیتِ داخلیِ آن ضربه خواهد زد، نظمِ جدیدی را در قفقاز پایه‌گذاری کند که در آن، امنیتِ جمعی جایگزینِ رقابتِ مخربِ قدرت‌ها شود. ایران می‌تواند به‌عنوانِ یک کریدورِ ترانزیتیِ جایگزین برایِ نفت و کالاهایِ آذربایجان عمل کند و با جمعیتی بیش از ۸۰ میلیون نفر، به‌عنوانِ یک بازارِ مصرفِ بزرگ برایِ محصولاتِ آذربایجان، نقش‌آفرینی کند. همچنین، نزدیکیِ باکو به ایران، می‌تواند به‌عنوانِ یک «اهرمِ فشار» در برابرِ آنکارا و تل‌آویو عمل کند و به باکو در مذاکرات، قدرتِ چانه‌زنیِ بیشتری بدهد.
 
---
 
سوم: پیش‌بینیِ آیندهٔ قفقاز جنوبی؛ سه سناریوی محتمل
 
با درنظرگرفتنِ این بن‌بستِ عمیق و پیچیدگیِ مناسباتِ منطقه‌ای، می‌توان سه سناریویِ محتمل برایِ آیندهٔ قفقاز جنوبی ترسیم کرد:
 
سناریویِ نخست: تداومِ وضعیتِ موجود با هزینه‌هایِ فزاینده
 
در این سناریو، باکو سیاستِ «سکوتِ استراتژیک» و «موازنهٔ منفی» را ادامه می‌دهد. یعنی با وجودِ نارضایتیِ عمیق، به‌سببِ وابستگی‌هایِ حیاتی، از هرگونه موضع‌گیریِ صریح در برابرِ اسرائیل خودداری می‌کند و در عین حال، با توسل به دیپلماسیِ خاموش، سعی در کاهشِ تنش با ترکیه دارد. اما این وضعیت، به‌شدت ناپایدار و پرهزینه است و باکو را در برابرِ فشارهایِ فزاینده از هر دو سویِ میزِ مناقشه، آسیب‌پذیر می‌سازد. هزینه‌هایِ اقتصادی و امنیتیِ این رویکرد، به‌مرور، توانِ مانورِ باکو را بیش از پیش کاهش خواهد داد.
 
سناریویِ دوم: بازآراییِ ائتلاف‌ها و کاهشِ وزنِ باکو
 
دور از ذهن نیست که در صورتِ تشدیدِ اختلافِ ترکیه و اسرائیل، ارمنستان با استفاده از شکافِ ایجادشده و نزدیکی به هند و غرب، بتواند انزوایِ استراتژیکِ خود را بشکند و باکو را در موقعیتی فرودست‌تر از امروز قرار دهد. در چنین حالتی، وزنِ ژئوپلیتیکِ باکو در منطقه به شدت کاهش خواهد یافت و معادلاتِ قفقاز، به نفعِ ارمنستان و بازیگرانی که به دنبالِ توازنِ جدید هستند، تغییر خواهد کرد.
 
سناریویِ سوم: افزایشِ نفوذِ ایران و شکل‌گیریِ نظمِ نوینِ منطقه‌ای
 
با کمرنگ‌شدنِ نقشِ روسیه و کاهشِ تأثیرِ اتحادِ مثلثیِ پیشین، ایران می‌تواند جایگاهِ خود را به‌عنوانِ یک «بازیگرِ توازن‌بخش» در قفقاز تقویت کند. این نقش‌آفرینی، که مبتنی بر پیوندهایِ تاریخی، همسایگیِ مستقیم و منافعِ امنیتیِ مشترک است، می‌تواند به شکل‌گیریِ نظمِ نوینِ منطقه‌ای منجر شود که در آن، دیگر هیچ‌یک از بازیگران، تواناییِ تحمیلِ ارادهٔ خود را به‌تنهایی نداشته باشند. در این نظم، ایران، ترکیه، روسیه و حتی کشورهایِ اروپایی، به‌عنوانِ تضمین‌کنندهٔ ثباتِ قفقاز، نقش‌آفرینی خواهند کرد. این سناریو، بیش از هر سناریویِ دیگری، به نفعِ ثباتِ منطقه و منافعِ تمامِ بازیگران خواهد بود.
 
 
سخنِ پایانی
 
به‌رسمیت‌شناختنِ نسل‌کشیِ ارامنه توسط اسرائیل، پرده از واقعیتی برداشت که کمتر کسی به آن توجه داشت: اتحادِ راهبردیِ باکو، آنکارا و تل‌آویو که در دورانِ اوجِ خود، ارمنستان را در هم شکست و توازنِ قفقاز را بر هم زد، اکنون در حالِ تبدیل شدن به عاملی برای «زوالِ قدرتِ منطقه‌ایِ باکو» است. آذربایجان که روزگاری با تکیه بر این مثلثِ طلایی، به اوجِ قدرت رسیده بود، اکنون در میانِ مناقشهٔ دو متحدِ خود، گرفتارِ بن‌بستی شده که نه گریزی از آن دارد و نه راهی برایِ خروج. او نمی‌تواند از اسرائیل فاصله بگیرد، زیرا وابستگیِ نظامی و اقتصادیِ او به تل‌آویو، یک ضرورتِ حیاتی است، مگر اینکه جایگزینِ قابلِ اتکایی پیدا کند. او نمی‌تواند از ترکیه روی‌گردان شود، زیرا آنکارا می‌تواند راه‌هایِ زمینیِ انتقالِ کالا و خطوطِ لولهٔ نفتِ او را ببندد. و اسرائیل و ترکیه، هیچ‌کدام سکوتِ او را تحمل نخواهند کرد.
 
در این میان، تنها راهِ باقی‌مانده، توجهِ مجدد به همسایهٔ جنوبیِ خود، ایران است. دورانِ سرکشی و عربده‌جوییِ الهام علی‌اف به پایان رسیده است و باکو، به‌ناچار، باید به سویِ ایرانِ تاریخی و فرهنگی بازگردد؛ ایرانِ همسایه، با همان عمقِ ژئوپلیتیک و اشتراکاتِ تمدنیِ دیرینه‌ای که هیچ‌گاه قابلِ انکار نبوده است.
 
آیندهٔ قفقاز، بیش از آنکه به خواستِ باکو باشد، به رقابتِ دو قدرتِ خشمگین (آنکارا و تل‌آویو) و نقشی گره خورده است که ایران، به‌عنوانِ همسایهٔ جنوبی و بازیگری با عمقِ تاریخی، می‌تواند در بازتعریفِ نظمِ منطقه ایفا کند. ایران نیز با درکِ این واقعیت، می‌تواند با هوشیاری و تدبیر، از این فرصتِ تاریخی برایِ بازتعریفِ جایگاهِ خود در قفقاز و ایجادِ نظمی جدید که در آن، امنیتِ جمعی جایگزینِ رقابتِ مخربِ قدرت‌ها شود، بهره ببرد.
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها