فکر میکنم برای جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت، زمانی که جبهه استکبار به رهبری آمریکا و با وحشیگریهای رژیم صهیونیستی و حمایتهای بیقید و شرط برخی کشورهای اروپایی از این رژیم، روش استکباری خود را در ظلم و ستم به مردم منطقه ادامه داد، در مقابل نیز باید یک روش تقابلی شکل میگرفت که جبهه مقابل هم به سمت شکلهای جدیدی از وحدت حرکت کند. ما در جنگ ۴۰ روزه و آتشبس پس از آن، با حمایت از جبهه مقاومت لبنان و حزبالله لبنان که مورد تعرض شدید رژیم صهیونیستی قرار داشت، توانستیم این پیوند را برقرار کنیم، عملا اقدام نظامی انجام دهیم و این اقدام نیز مؤثر واقع شود. موضوع دیگر، تعهدی است که جمهوری اسلامی ایران به دلیل تأکید قانون اساسی بر حمایت از مظلومان جهان دارد؛ تعهدی که در واقع راهکار قانونی را در جمهوری اسلامی و ایران برای این موضوع فراهم کرده است. قطعا شرایط جدید ایجاب میکرد که ایران در سطحی بالاتر از گذشته در حمایت از جبهه مقاومت اقدام کند. بنابراین افزایش جنایتها، فشارها و تحرکات دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی به گونهای بود که ایران به این سمت حرکت کرد. این موضوع، بهعنوان یک دستاورد بزرگ پس از جنگ ۴۰ روزه، به نظر من در تاریخ ایران ثبت خواهد شد. در حالی که نتانیاهو از ابتدا و بهصورت گاهبهگاه و در مناسبتهای مختلف، شعار پیروزی کامل یا وعده پیروزی کامل را مطرح میکرد و نوعی پیشرفت در عملیات خود را به جهانیان القا میکرد، مسأله اخیر که ورود ایران و تهدید ایران به پاسخگویی به حملات مطرح شد، یک اقدام عملی نیز به دنبال داشت. پس از آن نیز اظهارات ترامپ که بخشی از آن منتشر شد، نشان داد که او نتانیاهو را به بیخردی، کلهشقی، نفهمیدن استراتژی و ناتوانی در تمام کردن کار حزبالله متهم کرده است. ترامپ بهگونهای طعنه زد که اگر من بودم، کار را تمام میکردم. همچنین اظهاراتی مطرح کرد که بقای اسرائیل را منوط به حمایتهای شخص خودش میدانست. این مسائل نشان داد که نتانیاهو واقعا شکست خورده است. وقتی پیروزی ما از زبان ترامپ و علیه نتانیاهو بیان میشود، میتوان این موضوع را بهعنوان یک واقعیت مورد توجه قرار داد؛ هرچند نتانیاهو تلاش میکند همواره این مسأله را کتمان کند و مدعی پیروزیهای مختلف شود. درواقع تحولات چند روز اخیر نشان داد که این اظهارات نتانیاهو، یک فریب برای داخل اسرائیل و نوعی نمایش پیروزیهای خیالی برای مردم جهان بوده است. تهدید رژیم صهیونیستی که برای بار سوم علیه نتانیاهو و این رژیم مطرح میشود، باتوجه به اینکه تهدید اول را ایران اجرا کرد و پاسخ مستقیم به رژیم صهیونیستی داد و در مرحله دوم نیز با تلاشهای ترامپ و نوعی میانجیگری که انجام شد، ایران ترجیح داد از امتیازات سیاسی چشمپوشی پاسخ به رژیم صهیونیستی استفاده کند، میتواند تأثیر زیادی بر تهدید سوم داشته باشد. مشخص است که رژیم صهیونیستی پس از تهدید دوم جمهوری اسلامی، حملات خود را بسیار کاهش داده است؛ هرچند این حملات به صفر نرسیده اما وحشیگریهای سابق را تا حد زیادی کنار گذاشته است. این مسأله ناشی از ترس از پاسخ ایران، افزایش فشار ترامپ و همچنین از بین رفتن امکان حمایت کامل آمریکا از رژیم صهیونیستی به دلیل شکافها و اختلافات مربوط به نوع پاسخ رژیم، به علت نوع وحشیانه حملات اسرائیل به جنوب لبنان است. قاعدتا باید در ذهن نتانیاهو این مسأله شکل گرفته باشد که ادامه این روند در لبنان، در شرایطی که پایان اشغال نیز از مطالبات مطرحشده است و در بندهایی از توافق به آن اشاره شده، باید متوقف شود. رژیم صهیونیستی براساس این توافق و تحت فشار آمریکا باید به اشغال بخشهایی از لبنان که در اختیار گرفته، پایان دهد. بنابراین در ذهن نتانیاهو، دو احتمال میتواند وجود داشته باشد: نخست اینکه ایران پاسخ دهد و رژیم صهیونیستی و نتانیاهو در پاسخ دادن با مشکلات اساسی مواجه شوند؛ زیرا شرایط دیگر مانند دفعات قبل ساده نیست. دوم اینکه این اقدام منجر به امتیاز بیشتری شود و ترامپ برای اینکه روند توافق دچار اختلال نشود، مجبور شود این مسائل را بهگونهای رعایت کند. در هر حال، ایران هم در دفاع سابق خود اثبات کرده که پاسخ میدهد و هم اثبات کرده که توانایی دارد از این موضوع یک دستاورد سیاسی کسب کند. در نهایت، مسیری که نتانیاهو در این میان انتخاب کرده، مسیری نیست که به سود او پایان یابد و اراده ایران و هوشمندی ایران در این زمینه، برای او اثبات شده است.