توقف جنگ و تضامین آن
نخستین شرط، تعهد به تضمین عدم تجاوز است. تجربه نشان داده است هر بار آمریکا بهدلیل عدم تعیین تضامین نقد و دقیق با نقض عهد، مسیر مداخله و تجاوز به تمامیت ارضی کشورمان را طی میکند. باید هر توافقی با معرفی متجاوز، هزینه هرگونه حمله و جنایت را بهشدت بالا ببرد.
پایان جنگ علیه محور مقاومت
دومین شرط، پایان جنگ علیه تمامی اجزای محور مقاومت است. تجربه سالهای اخیر و بهویژه ماههای گذشته نشان داده بحرانهای منطقهای بهصورت جزیرهای قابل حل نیستند.
هر بار که آتش در یک جبهه خاموش شده اما در جبهههای دیگر شعلهور مانده، چرخه تنش دوباره بازتولید شده است.
از نگاه ایران، اگر قرار است توافقی پایدار شکل بگیرد، نباید صرفا محدود به توقف درگیری میان تهران و واشنگتن باشد. ادامه فشارها بر بازیگران همسو با ایران در منطقه میتواند در آینده بار دیگر همان شرایطی را ایجاد کند که منطقه را وارد چرخه جدیدی از بحران و ناامنی کرد. در مدت زمان برقراری آتشبس به وضوح دیدیم که رژیمصهیونیستی با چراغ سبز آمریکا بارها مناطق مختلف لبنان از جمله جنوب این کشور و حتی منطقه ضاحیه بیروت را مورد هجوم قرار داد و لبنان در این مدت بالغ بر ۳ هزار شهید داد. اصرار ایران بر گنجاندن اعضای محور مقاومت بهخصوص لبنان در چارچوب هرگونه توافق نشاندهنده عزم ایران برای حمایت و محافظت از تکتک اعضای محور مقاومت در برابر هرگونه وحشیگری رژیمصهیونیستی است.
خروج نیروهای آمریکایی؛ یکی از درسهای جنگ
سومین شرط، خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه است. جنگ اخیر بار دیگر این بحث را در سطح منطقه مطرح کرد که آیا حضور گسترده نظامی آمریکا به ثبات منجر شده یا خود بخشی از مشکل بوده است.
از نگاه تهران، بخش قابل توجهی از تنشهای سالهای گذشته در بستری شکل گرفته که مملو از نیروهای خارجی، پایگاههای نظامی و آرایشهای تهاجمی بوده است. به همین دلیل، کاهش حضور نظامی آمریکا اقدامی در جهت کاهش احتمال درگیریهای آینده و ایجاد ترتیبات امنیتی بومی در منطقه تلقی میشود.
پروتکل امنیتی هرمز؛ تبدیل قدرت میدانی به حق حقوقی
چهارمین شرط، ایجاد پروتکل عبور و مرور امن در تنگه هرمز است. اهمیت این بند در آن است که میتواند دستاوردهای میدانی ایران را به یک چارچوب حقوقی تبدیل کند.
جنگ نشان داد که هیچ ترتیبات امنیتی در هرمز بدون در نظر گرفتن نقش ایران قابلیت اجرا ندارد. از همین رو، تهران تلاش میکند این واقعیت میدانی را به یک توافق رسمی تبدیل کند تا در آینده نیز جایگاه ایران در این آبراه براساس یک سازوکار مورد توافق تثبیت شود.
جبران خسارت؛ فراتر از یک مطالبه مالی
پنجمین شرط به پرداخت خسارتهای وارد شده به ایران مربوط میشود. این موضوع صرفا یک مطالبه اقتصادی نیست. در تمامی منازعات بینالمللی، پرداخت خسارت به معنای پذیرش مسئولیت اقدامات انجام شده است.
از نگاه ایران، اگر جنگ و فشارهای اقتصادی بدون هیچ مسئولیتی برای عاملان آن پایان یابد، عملا این پیام مخابره خواهد شد که استفاده از زور و فشار هزینهای ندارد. به همین دلیل، مساله خسارت بخشی از تلاش ایران برای تثبیت اصل مسئولیتپذیری در روند پایان جنگ است.
رفع تحریمهای اولیه؛ شرط لازم برای هر گشایش اقتصادی
ششمین شرط به رفع تحریمهای اولیه مربوط میشود. تجربه سالهای گذشته نشان داده بدون رفع این محدودیتها، حتی آزادسازی بخشی از منابع مالی نیز نمیتواند تحول بنیادینی در اقتصاد ایران ایجاد کند.
در سالهای اخیر بسیاری از مشکلات مربوط به تجارت خارجی، نقل و انتقالات بانکی و دسترسی به بازارهای جهانی مستقیما تحت تأثیر این تحریمها بوده است. از همین رو، تهران معتقد است که هرگونه توافق پایدار باید به رفع واقعی این محدودیتها منجر شود.
رفع تحریمهای ثانویه؛ مهمترین درس برجام
هفتمین شرط شاید بیش از هر بند دیگری تحت تاثیر تجربه برجام قرار داشته باشد. پس از توافق هستهای سال ۲۰۱۵، اگرچه بخشی از تحریمها روی کاغذ لغو شد اما بسیاری از بانکها و شرکتهای بینالمللی به دلیل ترس از مجازاتهای آمریکا حاضر به همکاری گسترده با ایران نشدند. نتیجه آن بود که بخش مهمی از مزایای اقتصادی توافق هرگز به طور کامل محقق نشد.
به همین دلیل امروز تهران صرفا به رفع برخی محدودیتها اکتفا نمیکند و بر حذف تحریمهای ثانویه نیز اصرار دارد؛ زیرا در غیر این صورت بخش بزرگی از مزایای اقتصادی توافق در حد شعار باقی خواهد ماند.
رفع قطعنامهها؛ جلوگیری از بازگشت فشارها
هشتمین شرط، رفع قطعنامههای شورای حکام و شورای امنیت است. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که این سازوکارها بارها به ابزار فشار سیاسی علیه ایران تبدیل شدهاند.
از نگاه تهران، باقی ماندن این پروندهها به معنای حفظ امکان بازگشت فشارها در آینده خواهد بود. بنابراین هر توافق پایداری باید راهکاری برای پایاندادن به این چرخه مستمر از پروندهسازی و فشار سیاسی نیز ارائه کند.
داراییهای بلوکهشده؛ حقی که باید بازگردد
نهمین شرط، آزادسازی کامل داراییهای بلوکهشده ایران است؛ موضوعی که برای افکار عمومی نیز بیشترین اهمیت را دارد.
در سالهای گذشته بارها خبرهایی درباره آزادسازی بخشی از منابع مالی ایران منتشر شد اما در موارد متعدد، دسترسی عملی به این منابع با موانع بانکی، حقوقی یا سیاسی مواجه شد. بههمین دلیل امروز صرف اعلام آزادسازی منابع کافی نیست و تهران بهدنبال سازوکاری است که دسترسی واقعی، پایدار و بدون مانع به این داراییها را تضمین کند. این موضوع برای مردم ایران صرفا یک بحث دیپلماتیک نیست؛ بلکه مستقیما با معیشت، ثبات اقتصادی و آینده بازارهای مالی کشور ارتباط دارد.
قطعنامه الزامآور؛ تضمینی برای تکرار نشدن برجام
اما شاید مهمترین بند در میان تمامی شروط، شرط دهم باشد؛ تصویب همه تعهدات در قالب یک قطعنامه الزامآور شورای امنیت. تهران معتقد است هر توافقی که فاقد تضمینهای حقوقی و بینالمللی کافی باشد، ممکن است در آینده دوباره با همان سرنوشت مواجه شود. از این رو، تبدیل تعهدات به یک سند الزامآور بینالمللی نه یک مطالبه تشریفاتی، بلکه تلاشی برای جلوگیری از تکرار تجربهای است که هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کرد.
در نهایت، اگر توافق آینده بتواند حقوق اقتصادی، امنیتی و سیاسی ایران را تضمین کند، میتواند به نقطه آغازی برای کاهش تنشها تبدیل شود اما اگر این تضمینها نادیده گرفته شود، خطر تکرار تجربههای پرهزینه گذشته همچنان پابرجا خواهد ماند. از همین رو، شروط دهگانه را میتوان نه مانعی بر سر راه دیپلماسی، بلکه راهگشایی برای دفاع از منافع ملی در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر ایران دانست.