البته پربیراه نیست که زبان فارسی میراث مشترک جهان ایرانی است و معیار مهمی در تعیین و تشخیص هویت ماست. سند همزیستی و نظام اندیشگانی همه اقوام ایرانی و انیرانی ساکن در جهان ایرانی است. با این همه، در نتیجه جنگ اخیر حقایق دیگری در حال وقوع است. نماهنگی این روزها به ترکی، دختر بچهای آذربایجانی در ستایش ایران خوانده که دست کمی از ای ایران بنان ندارد، من تا امروز به این اندازه از شنیدن ترکی لذت نبردهام و از وجود فرزندان آذربایجان و غیرت آنها در حفظ ایران به خود نبالیدهام. هندیها خامنهای کوثر هی... میخوانند و اعراب سرود عربی خذونی انشد فی شوارع طهران...، کودکان تاجیک ائران به پیش... میگویند. یا اهل طرب فرنگ هم بر ریتم مقاومت مردم ایران ساز خود را کوک کردهاند.
این درحالی است که برخی وطنفروشان همزبان، زبان فاخر فارسی را زبان فحاشی ساخته و به وطن، مادر خویش، نثار میکنند. به کجا چنین شتابان؟! اینکه زبان یکی از مؤلفههای قوامبخش هر هویت است، امری بدیهی است اما بهنظر میرسد که هویت بر پایه مؤلفهای بنیادیتری نیز استوار است. همدلی و نگاه مشترک به هستی یکی از این مؤلفههاست. من این روزها گرچه لفظ هندی، ترکی و عربی را درنمییابم اما این مردم را نزدیکتر از آن همزبانی حس میکنم که به پارسی هرزهدرایی میکند. بازم به ادبیات سترگ فارسی پناه میبریم که مولانا جان کلام را به نیکویی در پیکر آن ریخته است:
همزبانی خویشی و پیوندی است مرد با نامحرمان چون بندی است
ای بسا هندو و ترک همزبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگرست همدلی از همزبانی بهترست