یادی از شادروان مهین دیهیم هنرمند تئاتر، سینما و رادیو

خوب یادم نیست که چند ساله بودم ، اما می دانم که الفبا را پشت سر گذاشته بودم و هنوز به تصمیم کبری نرسیده بودم . هنوز نمی دانستم مادر بزرگی که برایمان قصه می گوید، نامش مهین دیهیم است .
کد خبر: ۱۴۰۸۶
با این حال خودش و قصه هایش را دوست داشتم . بزرگتر شدم ، فهمیدم جوانتر که بوده ، از تئاتر شروع کرده بعد به سینما رفته و پس از آن هم در رادیو به فعالیت پرداخته و من دیگر او را گاهی در تئاترها یا مجموعه های تلویزیونی می دیدم . حال مدتی است که صدایش خاموش شده و جایش در رادیو خالی است . آنچه در زیر می آید، مروری است بر زندگی شادروان مهین دیهیم که با هم می خوانیم : مهین دیهیم بعد از اولین باری که به دیدن یک تئاتر رفت و پس از ایفای اولین نقش در مدرسه ، علاقه زیادی به تئاتر پیدا کرد. او هر روز پس از پایان مدرسه به تماشای تئاتر می رفت . دیگر برای کارگردان ها و بازیگران تئاتر، چهره ای شناخته شده بود. عصر آن روز هم مثل روزهای قبل به دیدن تئاتر رفت . همان روزی که خاطره اش را هیچ گاه فراموش نکرد. روی صندلی آرام گرفت و منتظر دیدن تئاتر شد. اما انگار مشکلی پیش آمده بود، یکی از بازیگران 1تئاتر نیامده بود و کارگردان 2تئاتر با مشکل مواجه شده بود؛ اما طولی نکشید که راه حلی برای مشکل پیدا کرد و به اعضای گروه گفت : چاره ای نیست ، از این دختر که هر روز به دیدن تئاتر می آید، استفاده می کنیم . همین طور هم شد. رو به او کرد و گفت : چند سال داری ؛ 14سال . فکر می کنی می تونی نقش بازیگر غایب رو بازی کنی ؛ بله آقا. پس بیا رو صحنه . روی صحنه رفت ، آنقدر گیج شده بود که نفهمید چه وقت لباس مربوط به نقش را پوشیده است . اولین بار بود که روی صحنه می رفت . صدایش ، دستهایش و کلا تمام بدنش می لرزید، کار بسیار دشواری را پذیرفته بود. کارگردان نقش را برایش توضیح داد، دیالوگ ها را بازگو کرد و عملکرد او را روی صحنه ، برایش توجیه کرد. با هر دشواری ای که بود، نقش را اجرا کرد و نمایش تمام شد. بعد از اتمام نمایش ، کارگردان رو به او کرد و گفت : صدای ضعیفی داری ، این جوری تو هیچی نمی شی . باید بری و خون بخوری . با تعجب از خودش پرسید: مگه آدم هم خون می خوره ؛ بعدها که برای فن بیان و پرورش صدا تمرین کرد، دریافت که منظور از خون خوردن ، تلاش و زحمت در انجام کار هنری است . مدتها از اجرای نمایش آن روز گذشت . 20ساله شده بود و کار تئاتر را هم به طور حرفه ای دنبال می کرد، با «تاجر ونیزی » بود که کار حرفه ای را شروع کرد. پس از مدتی که از فعالیت هنری او گذشت ، همراه چند تن دیگر از هنرمندان تئاتر 3گروه تئاتر دوره ای را تشکیل دادند که با استقبال زیادی روبه رو شد. یک روز در همدان اجرا داشتند و روز دیگر در کرمانشاه . به این ترتیب در شهرهای مختلف به اجرای تئاتر پرداختند. در آبادان بود که با فریدون دیهیم آشنا شد و با او ازدواج کرد و همچنان به فعالیت تئاتری خود ادامه داد. در پیسی به نام «مسافرت به کره یخ » ایفای نقش کرد. از آنجا که بازیگر زن این نمایش می بایست صورت خودش را سیاه کند، کسی حاضر به ایفای این نقش نمی شد، اما او این کار را کرد، صورتش را سیاه کرد و به اجرای نقش پرداخت . نمایش بسیار موفقی بود. در تئاتر بسیار درخشید و شهرتی در خور کسب کرد. دیگر بازیگر آماتور چندین سال پیش نبود، با تجربه و حرفه ای شده بود و در اجرای نقش ، قدرتمند. آوازه بازی اش به گوش کارگردان های سینما هم رسید. 27ساله بود که برای اولین بار به یک کار سینمایی دعوت شد. نام فیلم «اشتباه » بود. می بایست کنار بازیگری جوان و کارگردانی که پیش از آن نیز فیلم ساخته بود، بازی کند. با کارگردان فیلم از قبل آشنا بود، پیش از آن در دوبله یکی از فیلم هایش او را یاری داده بود. کار بازی در سینما هم ادامه داشت تا این که بازی در فیلمی به نام «بی پناه » به او پیشنهاد داده شد و او هم پذیرفت . خانواده اش نمایش های او را دیده بودند و به اجراهای او عادت کرده بودند و مخالفتی هم نداشتند؛ اما وقتی پدرش نقش او را در فیلم بی پناه دید، بسیار ناراحت و عصبانی شد. اما خودش نقش های منفی را بیشتر دوست داشت ؛ چون معتقد بود از نظر اخلاقی تاثیرگذارتر است . پس از مدتی حضور در سینما، شهرتی همسنگ شهرت تئاتری اش کسب کرد. با وجود این احساسی را که برای دیدن اولین فیلمش داشت ، همیشه به یاد داشت . شبی که قرار بود فیلم «بی پناه » را روی پرده ببیند، اضطراب شدیدی داشت ؛ اگرچه در تئاتر مردم دوستش داشتند؛ اما گمان این که مبادا اولین بازی اش با شکست روبه رو شود، آزارش می داد. چراغ ها خاموش شد. در بین تاریکی سینما چند نفر او را شناختند و ابراز احساسات کردند. با اتمام فیلم و دیدن استقبال مردم ، تمام اضطراب ها رخت بربست . فیلمنامه ای با عنوان «گرداب » نوشته شده بود. با اصرار کارگردان فیلم که فیلمنامه را برای حضور او تغییر هم داده ، با این که مشغله زیادی در تئاتر داشت ، بازی در فیلم «گرداب » را با نیز اصرار کارگردان آن قبول کرد. بازی در فیلمهای سینمایی همچنان ادامه داشت و حضورش را در 29فیلم سینمایی به ثبت رساند. روزی در گیر و دار فعالیت های هنری اش ، یادداشتی با مضمون زیر به دستش رسید: جای شما در رادیو خالی است . این گونه بود که با دعوتی رسمی ، فعالیت خود را در رادیو نیز آغاز کرد. با تمام دشواری هایی که پشت سر گذاشته بود، هنرمندی کامل شده بود، در 3عرصه مختلف هنری که فعالیت در هر کدام تبحری خاص را می طلبید، اشتغال داشت . داستان شب ، برنامه زن و زندگی ، صبح جمعه با شما و جانی دالر از برنامه های رادیویی او بود. 35ساله بود که از طرف رادیو به سفر حج رفت . زمان می گذشت و او پیرتر می شد و کوله بار تجربه اش را پر می کرد. سال 1357آخرین فیلم خودش را بازی کرد. بعد از انقلاب نیز در چند تئاتر ایفای نقش کرد اما دیری نپایید که فعالیت تئاتری اش نیز کمتر شد و به طور جدی و مستمر به رادیو پیوست . در رادیو با نقش خانم سوزنی ، نامش را در ذهن مخاطبان برای همیشه حک کرد. دختر 14ساله نمایش اتللو، 76ساله شده بود و پرونده درخشانی را با خود به همراه داشت . برای بازی در فیلم «پایان رنجها» به عنوان بهترین هنرپیشه شناخته شده بود. اما مگر رنج هم پایان پذیر است . بیماری آزارش می داد، دست بردار هم نبود؛ تا این که سرانجام در 8مهر 1380درگذشت . چه خاطره هایی که از خود به یادگار نگذاشت ، به راستی که رادیو با حضور چنین هنرمندانی رشد کرد و بالید. زورق بی صاحب ، شعله ، پرنده آبی ، ابوعلی سینا، پالتو، خانه برنارد آلبا، دختر شکلات فروش و ... نمایش هایی است که اجرا کرده است . گرداب ، بی پناه ، تقدیر چنین بود، پایان رنجها، دزد بندر، فرزند گمراه ، افسانه شمال ، سایه سرنوشت ، چریکه تارا و ... از تجربه های سینمایی اوست . زنده یاد دیهیم در تلویزیون نیز به ایفای نقش پرداخت که از آن جمله می توان به عیادت مریض ، خانم مادلن ، آسانسور و این خانه دور است ، اشاره کرد. روحش شاد
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها