سینمای آفریقای جنوبی سال گذشته با کسب جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان به خاطر فیلم تسوتسی توانست در مجامع سینمایی دنیا مطرح شود.
کد خبر: ۱۲۸۴۲۱
تسوتسی فیلم موفقی بود که توانست در میان ساخته های چند سال اخیر سینمای آفریقای جنوبی یکی از مهمترین ها باشد و نام آفریقای جنوبی را در عرصه سینما بر سر زبان بیندازد. با این فیلم بود که به نظر می رسید در کنار فیلمسازهایی مثل شارلز ترومن و بیونس ، فیلمساز مستعد و توانای دیگری به جمع فیلمسازان محدود آفریقای جنوبی پیوسته است. حالا دیگر آفریقای جنوبی صرفا به عنوان یک لوکیشن با مناظر طبیعی زیبا و منحصر به فرد نیست که فیلمسازهای اروپایی را به سمت خود جلب می کرد. فیلمسازهای امروز آفریقای جنوبی در حال زدودن آن تصویر یک بعدی و غلطی هستند که از سوی رسانه های غربی از کشورشان در اذهان به وجود آمده. آن تصویری که آفریقای جنوبی را فقط با مساله آپارتاید و عواقب و عوارض ناشی از آن به مخاطب خود می شناساند. در حالی که آفریقای جنوبی نیز مثل هر کشور رو به توسعه دیگری محل برخورد عقاید و نظریات مختلف است ؛ از جنبشهای فمنیستی و زن آزادخواهی و اعتراض به روابط ناسالم مردان با زنان در این جامعه گرفته تا جنبشهای آنارشیستی و سوسیال مسیحی. یان گابریل یکی دیگر از فیلمسازهای آفریقای جنوبی است که در فیلم بخشش با همین مضمون ها و تم ها سروکار دارد. داستان فیلم درباره یک پلیس سفیدپوست است که یک جوان سیاهپوست را به بهانه سرقت اتومبیل و حمل موادمخدر دستگیر می کند. در حالی که این اتهامات در واقع برای سرپوش گذاشتن به آن چیزی است که ناهمخوان با منافع سفیدپوست هاست. بعدها می فهمیم که این جوان سیاهپوست یکی از فعالان جنبش آزادی سیاهپوست ها در دوران تبعیض نژادی و آپارتاید آفریقای جنوبی بوده است و به دلیل همین فعالیت های آزادیخواهانه ، مورد تعقیب و دستگیری قرار می گیرد. از سوی دیگر ، خانواده این جوان سیاهپوست در آن دهکده ای که زندگی می کنند ، ناآگاهانه به این اتهام دروغینی که سفیدپوست ها به آن جوان زده اند دامن می زنند. سفیدها جوان سیاه پوست را به قتل می رسانند. 10 سال بعد از این اتفاق و در دورانی که دیگر بساط آپارتاید و تبعیض نژادی برچیده شده ، شاهد عذاب وجدان عامل اصلی مرگ این جوان و طلب بخشایش او از خانواده جوان سیاهپوست هستیم. در نهایت و پس از کشمکش های فراوان شاهد بخشیده شدن این پلیس خطاکار از سوی خانواده جوان سیاهپوست هستیم ؛ هر چند سرنوشت مرد پلیس در نهایت چیزی جز مرگ نیست. یان گابریل با این فیلم سعی در متعادل کردن فضای کنونی آفریقای جنوبی بعد از دوران تبعیض نژادی دارد. زخمها و آسیبهای روحی و روانی جبران ناپذیر و خاطره تلخ دوران آپارتاید در نهایت به هیچ وجه و با هیچ وسیله ای قابل بهبود و التیام و فراموش شدن نیستند. اما پیشنهاد یان گابریل در این فیلم این است که به جای ادامه دادن آن رابطه خصمانه و کینه جویانه دوران آپارتاید ، بهتر این است که با فراموش کردن آن دوران سخت و سیاه ، 2 نژاد سفید و سیاه با مسالمت و آرامش و با چشم پوشی از وقایع گذشته در کنار هم زندگی کنند. گابریل در فیلم بخشش موفق می شود دو تم متضاد انتقام و بخشش را به گونه در کنار هم قرار دهد که همدلی تماشاگر متوجه هر دو قطب ماجرا شود ؛ چه آنهایی که در صدد بخشیدن پلیس خطاکار و فراموش کردن گذشته هستند و چه آنهایی که نمی توانند خاطره تلخ کشته شدن دوست و همرزمشان را فراموش کنند و در نهایت دست به انتقام می زنند. پرداخت گابریل در فیلم به گونه ای است که با کشته شدن پلیس سفیدپوست در پایان ، مخاطب بیشتر از این که از مجازات شدن یک قاتل احساس رضایت کند ، به حال او دل می سوزاند. در نتیجه فیلم بیشتر از این که مبنای قضاوت و تمرکزش را بر فرد قرار دهد ، به آن سیستم فاسد و ناعادلانه ای اشاره می کند که آدمهایی مثل این پلیس سفید، شاید حتی ناخواسته ، بازیچه و مجری صرف آن هستند و کسانی مثل آن جوان سیاه مبارز ، قربانیان آن. یکی دیگر از نقاط قوت فیلم شاید این باشد که برخلاف بسیاری از فیلمهایی از این دست که به مساله تبعیض نژادی می پردازند ، تبدیل به یک اثر افراطی و در نتیجه یک اثر «ضدسفید» نشده است ؛ فیلمهایی که در نهایت تبدیل به یک اثر نژادپرستانه اما از نوع معکوس آن می شوند. این مضامین قابل قبول و نگاه درست یان گابریل به مسائل آفریقای جنوبی ، اگر با پرداخت و ساختار درست و جذابی هم همراه می شدند ، می توانستند فیلم را تبدیل به یکی از آثار شاخص سینمای آفریقای جنوبی کنند. اما بعضی نقاط ضعف ساختاری فیلم مثل ریتم کند و کشدار آن یا مثلا بعضی تمهیدهای تکنیکی شتابزده برای باورپذیر کردن علت پشیمانی و عذاب وجدان شدید پلیس سفید مانع از این امر شده اند.