«یستردی» در آفریقای جنوبی و به سفارش بنیاد نلسون ماندلا ساخته می شود و گویی قصد دارد ضمن آسیب شناسی و طرح معضل بهداشتی اجتماعی که اقتصاد یک کشور را فلج می کند
کد خبر: ۱۲۶۲۲۰
و چالش عظیمی در مسیر توسعه قرار می دهد و بالطبع جهان انسانی را تهدید می کند به تصویری واقعی از آفریقا نیز دست یابد.
معمولا نه فقط درباره سینمای آفریقا که اساسا راجع به هویت تاریخی آن تصویر ذهنی روشنی در اذهان مردم جهان وجود ندارد یا بسیار کمرنگ است. در دنیای رسانه ای امروز که هویت ملی جوامع با تصویر و عکس و سینما به هستی اجتماعی تحمیل می شود یا تصویری از آفریقا وجود ندارد یا مخدوش و مبهم است. یستردی تصویری واقعی از آفریقا ارائه می کند که به جای این که رقت و نفرت مخاطب را برانگیزد ما را به تفکر و تاملی شایسته درباره آفریقا وامی دارد. این بازنمایی 2 صورت مهم دارد، یکی طبیعت و دیگری انسان. به این معنی که ضمن به تصویر کشیدن مبارزه انسان با طبیعت ، بیماری و دامن زدن به عناصر درام داستان وجوه ناتورالیستی و انسان شناختی آفریقای جنوبی را نیز روایت می کند. قابهای زیبایی که از طبیعت ارائه می شود ، ضمن بسط جذابیت های بصری فیلم و زیباشناسی صوری آن به معرفی طبیعت زیبا ، غنی و جذاب آفریقا دست می زند. از سوی دیگر، آدمهای قصه خیلی ملموس ، آشنا و منطقی تر از آنچه که در پیش فرض های مخاطب وجود دارد به نظر می رسند. در عین این که مناسباتی نمادین میان طبیعت و آدمها در فیلم مشاهده می شود، یعنی طبیعت از زاویه و به گونه ای به تصویر درمی آید که بازنمایی نمادین وضعیت قهرمان داستان باشد. تنهایی و بی کسی یستردی و راه دشوار و طولانی زندگی او در قابهای که از آسمان و زمین یا کوه و جاده ارائه می شود و نحوه میزانس اشیا و لوازم پیرامونی به راحتی قابل درک است. در سکانس هایی که او پیاده مسیر طولانی از جاده خشک و کویری را طی می کند، چنان در میان آسمان و زمین و نظرگاه دوربین قرار می گیرد که استیصال او در تقدیر زندگی رونمایی می شود. ضمن این که میزانس ها بر وجه مکانی و طبیعی آفریقا تاکید می کند و گویی زیبایی و عظمت تاریخی خویش را به واسطه جغرافیا و طبیعت به رخ مخاطب می کشد. یستردی خود نیز چه در نام و چه در کاراکتر واقعی خویش به نمادی از آفریقا بدل می شود. او نمادی از دیروز و گذشته و تاریخ آفریقاست که به دلیل جهل و بی سوادی و فقر و محرومیت به این درماندگی و استیصال رسیده است و در وضعیت مرگ و نیستی قرار گرفته است. در اینجا ایدز ضمن این که مفهوم خود را به عنوان بلای عظیم انسانی نشان می دهد ، به طور تلویحی نمادی از تقدیر تاریخی آفریقا نیز هست که یستردی گرچه به آن مبتلاست ؛ اما به مقاومت و ایستادگی در برابر آن مصمم است و در مقابل مرگ به زندگی احترام می گذارد. گرچه بدنی نحیف دارد ، اما با ذهن و روحی قوی به مبارزه با ویروس مرگ (HIV) قیام می کند و می گوید تا زمانی که دخترم به مدرسه نرود، می خواهم زنده بمانم. دخترش بیوتی به معنی زیبایی نمادی از آینده روشن و زیبایی است که ذهن آفریقا در افق فردا می درخشد و امیدی است که همواره در کشمکش با سختیهای زندگی در یستردی زنده است و خود را برای بیوتی و آینده زیبای دخترش ، آفریقا قربانی می کند تا او امتداد تاریخی یستردی (دیروز) نباشد و البته زیبابی دخترش نیز بعکس مادر که به واقعیت تلخ قانع است و آن را پذیرفته و اساسا نسبت به وضع تاریخی خویش اعتراضی نمی کند در پی رهایی از وضع موجود است. او در مسیر طولانی و خسته کننده جاده به مادرش می گوید کاش ما پرنده بودیم تا پرواز می کردیم و زودتر به مقصد می رسیدیم و بار دوم این آرمان های خیالی او به واقعیت نزدیک تر می شود و می گوید: کاش یک موتور داشتم تا سریع تر به مقصد می رسیدیم. در واقع او نمادی از نسل جدید آفریقاست به خود آگاهی تاریخی رسیده و می خواهد از فلاکت گذشته رهایی یابد و به سرنوشت والدینش دچار نشود. در نهایت نیز او به مدرسه می رود و یستردی به آرزویش می رسد. یستردی در مقابل زخم زبان های مردم مقاومت می کند و با برپا کردن و ساختن مغازه ای حلبی به ادامه زندگی همسرش امید می بخشد و تکیه گاه او می شود. تصویری که از این زن ارائه می شود ، نمادی از مقاومت ، تلاش و مبارزه آفریقا برای ساختن فردای روشن است. رفتار نمادین یستردی فیلم را در بستر دوگانه تراژدی و حماسه قرار می دهد و عناصر ملودرام آن را بیش از حد پررنگ نمی کند چرخش طبیعت نیز به شکل نمادین به ظهور این معنا کمک می کند. تابستان (گرما) بعد زمستان (سرما) و بعد دوباره تابستان (گرما) سیر تطور روحی یستردی را در بستر این وقایع به تصویر می کشد و به نفع مضمون داستان بهره می گیرد. فیلم همچنین دارای وجوه آموزشی نیز هست. معرفی ایدز و راههای انتقال و مبارزه با آن همچنین چالشهای اجتماعی که در اطراف آن وجود دارد ، بخوبی نشان داده می شود و همزیستی مسالمت آمیز سفیدپوستان (مثل خانم دکتر) با سیاهان نیز یادآوری می شود و آن را به فیلمی کاربردی تبدیل می کند. گویی از همه این عناصر استفاده می شود تا در نهایت آفریقا هویت خویش را در بستر تصویر و سینما به جهان معرفی کند. تصویری که آفریقا را چنانچه که هست نشان دهد. یستردی در پایان با فرستادن فرزندش به مدرسه (روشنایی) دیروز آفریقا را به پای فردای زیبا قربانی می کند، آرمان بلندی که قهرمان ملی آفریقای جنوبی نلسون ماندلا به آن دست یافته است.