یک چیزی کم است

در سالهای اخیر سریال های تاریخی به سرفصل مهمی در برنامه های تلویزیونی تبدیل شده اند.عمده این تولیدات نیز نگاه خود را بر روی مسائل مذهبی و دینی مرتبط با تاریخ اسلام متمرکز کرده اند.
کد خبر: ۱۲۴۴۶۱

مسائلی که در سیاستگذاری دست اندرکاران رسانه ملی از اهمیت خاصی برخوردار است و بسادگی می توان آنها را راضی کرد که برای چنین پروژه هایی زیر بار «برآوردهای سنگین» مالی بروند.
در حال حاضر چند سریال تلویزیونی تاریخی وارد چهارمین سال تولید خود شده اند و برخی از این سریال ها هم با گذشت 5سال از آغاز زمان پیش تولید هنوز به سرانجام مناسبی نرسیده اند. البته در این میان نوعی از تولیدات مانند سریال جابربن حیان شیوه دیگری را در پیش می گیرند؛ شیوه ای که به سختی و پرطمطراقی آثار تاریخی مشابه نیست و در مدت زمانی کوتاه به نتیجه می رسد و می توان محصول نهایی را بر روی آنتن دید.
سریال جابربن حیان محصول تفکر نوع دوم است. تفکری که شاید بتوان سریالی مانند معصومیت از دست رفته را هم از جمله آنها دانست. سریال هایی که گرفتاری کارهای طولانی مدت تاریخی را ندارند و می توان برای تولید آنها چشم انداز مشخصی را در نظر گرفت و برای نمایش آنها برنامه ریزی کرد. جابربن حیان ساخته کارگردانی است که تاکنون ساخت چند سریال معاصر را در کارنامه کاری خود داشته است. یکی از مشکلاتی که درباره سریال های تاریخی همواره به آن اشاره شده مساله فضاسازی این آثار است. این که بیننده باید باور کند بازیگری که چند شب پیش او را در نقش مثلا یک کارمند اداری دیده حالا حاکم یک شهر است یا این بازار و خانه هایی که می بیند مربوط به شهر بصره است.
بخش عمده ای از این فضاسازی از طریق طراحی صحنه ، دکور، لباس ، آکساسوار و چهره پردازی رخ می دهد.
البته انتخاب درست بازیگران هم در این زمینه مهم است. در این زمینه کم و بیش همه سریال های تلویزیونی تاریخی به یک استاندارد قابل قبول دست یافته اند. ضمن آنکه جابربن حیان یک حسن دیگر هم دارد و آن این است که داستان خود را از دکورهای تکراری و نخ نما شده شهرک غزالی بیرون کشیده و در فضایی دیگر قصه خود را روایت کرده است. البته خانه عباسیان در کاشان آنقدرها تکراری نشده که به ذوق بیننده بخورد.
مساله دیگر آکساسوار است که در سریال جابر بن حیان به شکل خوبی به آن توجه شده است و این مساله از آن جزئیاتی است که در باورپذیری فضای داستانی تاثیر عمده ای دارد، اما مشکل درست از زمانی آغاز می شود که قرار است در این فضا قصه ای روایت شود و حال و هوای داستان اصطلاحا «در بیاید».
از همین جاست که مشکلات کار آغاز می شود و اگر متن قابلیت های خوبی نداشته باشد، فیلمساز مجبور می شود به شیوه های دیگر متوسل شود. مثل کلیشه تکراری یک دختر خیلی جسور که بر همه فنون رزمی نیز مسلط است و کمی هم خشونت دارد و البته یک عاشق دلداده هم دارد که راهزن است و خیلی هم مجنون و این می شود قصه فرعی سریال.
کلیشه ای که در آثار مختلفی به کار رفته و حتما شما شخصیتی با این مشخصات را بارها و بارها دیده اید. نکته قابل توجه درباره سریال جابربن حیان روح داستانی حاکم بر کار است.
چه کسی گفته برای نگارش فیلمنامه ای که قصه آن در سالها قبل رخ می دهد حتما باید چند شخصیت با زبان عامیانه امروزی حرف بزنند و چند شخصیت هم به زبان فاخر و ادبی؛ اساسا هیچ شیوه مشخصی برای نگارش دیالوگ های یک اثر تاریخی وجود ندارد و هر اتفاقی که رخ می دهد باید در روح کلی کار رخ دهد. این مساله هم مستلزم این است که نویسنده با مطالعه ، تحقیق ، بررسی و... چنان بر دوره زمانی مسلط شود که بتواند خود را جای تک تک شخصیت های تاریخی قرار دهد، مانند آنها فکر کند تا بتواند مانند آنها گفتگو کند.
وقتی چنین اتفاقی نمی افتد یا زمان محدود اجازه چنین کاری را نمی دهد نویسنده متوسل به شیوهای کلیشه ای می شود و همه چیز در کلام اتفاق می افتد.شاید زمان آن رسیده باشد که یک حد وسط در سریال های تاریخی تعریف شود. هر اثری با مضمون تاریخی نباید حتما در قالب تولید گسترده ای با نام «سریال تاریخی» دیده شود.
نوع متداول تولید آثار تلویزیونی در دنیا همان قالب تله تئاتر گونه است که بیننده نیز از ابتدا واقف به تماشای اثری با این خصوصیات است و بی جهت توقع او بالا نمی رود. البته جابربن حیان سریال بدی نیست ؛ عنوان بندی شکیل و خوبی دارد، بازیگران سرشناسی در آن حضور دارند، اما وقتی متن و قصه به جای آنکه در حوزه «نشان دادن» رخ دهد بیشتر به «تعریف کردن» قصه پیش می رود، نتیجه نهایی کار اثری می شود که یک چیزهایی به نسبت یک سریال تاریخی مطلوب کم دارد.


رضا استادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها