کفش مسابقه اثر معروف ترین کارگردان سنگاپور ، جک نئو ، اقتباس و گرته برداری از بچه های آسمان مجیدمجیدی است که در بستر جغرافیایی متفاوتی ساخته شده و مولفه های فرهنگی شرق آسیا در آن به تمایز هویتی فیلم از اثر ایرانی آن منجر می شود.
کد خبر: ۱۲۲۳۲۱
البته جک نئو تنها سویه صوری داستان مجیدی را به عاریت می گیرد که با روح "بچه های آسمان" فاصله عمیق دارد. کفش مسابقه همچون سینمای نئورئالیست ایتالیا اثری برای کودکان است که در یک ساختار سانتی مانتالی در سطح مناسبات متعارف بشری روایت می شود ؛ اما بچه های آسمان یک ملودرام خانوادگی است که حقایقی متعالی را در مناسبات کودکانه جستجو می کند و از آن فراتر می رود. کفش مسابقه در حد فیلمی نوجوانانه باقی می ماند و انسانیت جاری در روابط کودکانه را در بستر فقر به تصویر می کشد. نام فیلم خود مبین این تفاوت است. کفش مسابقه نامی است که خط مشی و موضوع فیلم را مشخص می کند و بچه های آسمان ناظر به نتایجی فراتر از ساختار داستان است و وجه عارفانه و زیبا شناختی آن بیش از کفش مسابقه است. جک نئو در واقع تحت تاثیر جامعه شناختی کشورهای در حال توسعه و ملودرام شرقی به زندگی کودکان سعی می کند از عواطف و احساسات مخاطب برای اثرگذاری فیلم خود هزینه کند. کفش مسابقه در قالب ساختاری بینامتنی ملودرام و طنز ساخته شده است که این با محتوای داستان همخوانی ندارد و تا حدودی موجب دوری از واقعیت تلخ قصه می شود و در نتیجه به اثرگذاری عمیق بچه های آسمان ، دست نمی یابد و فضای معصومانه اثر مجیدی را بازتولید می کند. در نتیجه فیلم انسجام ساختاری خود را از دست می دهد. یکی از عوامل عمده ای که به این ضعف دامن می زند ، اغراق در شخصیت پردازی و غلو عاطفی است که دامنه آن تا موسیقی فیلم نیز کشیده می شود. مغازه دار ابتدای فیلم ، معلم و ناظم نمونه های شخصیت های اغراق شده ای هستند که اساسا در بازیگری شرقی نمود زیادی دارد. اما کاراکترهای بچه های آسمان خیلی به واقعیت نزدیکند. این نگاه اغراق آمیز در تقابل میان پولدار و فقیر بیشتر خودرا نشان می دهد. این که فقرا همه خوبند و ثروتمندان بد ، موجب شعارزدگی فیلم کفش مسابقه شده است. شما این قضاوت ارزشی درباره طبقات اجتماعی را در بچه های آسمان نمی بینید ؛ اما در کفش مسابقه ، بدمنی وجود دارد که نماد بورژوازی ظالم در برابر مظلومان فقیر است. او با قدرت اقتصادی خود حتی چیدمان تیم فوتبال را تعیین می کند و با تحویل گرفتن کفش و لباس موجب خروج کودکان فقیر از عرصه بازی می شود. این وضعیت تحلیل مارکسیستی از ساختار اجتماعی موجود است که بر اساس آن ایدئولوژی حاکم بر جامعه همان ایدئولوژی طبقه مسلط است. طبقه ای که ابزار و وسایل تولید دست اوست ، نحوه معیشت که حتی شکل معرفت را نیز تعیین می کند. او با دادن چند جفت کفش در واقع علم را نیز می خرد و تکلیف درسی اش را بر دوش طبقات پایین تر می گذارد امری که بازتولید گفتمان دانش و قدرت فوکوهی است. پسر فقیر برای رسیدن به کفش ، فریب بورژوازی را می پذیرد که برای او کفش فقط کفش است و برای پسر پولدار چیزهای دیگر! (شی وارگی کالا) جک نئو با خلق چنین صحنه هایی به جامعه شناسی مارکسیستی جامعه می پردازد که این وضعیت تاریخی موجود را محصول تضاد طبقاتی می پندارد. اما در بچه های آسمان فقر کودکان بدون مداخله تئوری های سیاسی روایت می شود. یکی از تفاوت های بنیادی بچه های آسمان و کفش مسابقه در رویکردی است که 2 کارگردان به نحوه مواجهه و مبارزه کودکان با مساله فقر دارد. در بچه های آسمان تلاش برای حل مشکل کاملا فردگرایانه است ؛ در حالی که در کفش مسابقه ما شاهد تلاش جمعی برای رفع مشکل هستیم. همکاری دوستان دانش آموز پسر فقیر و فوتبال به عنوان نماد فعالیت جمعی گواه بر این مدعاست. در بچه های آسمان فقر فردی مطرح می شود و کفش مسابقه نگاهی اجتماعی به این مساله دارد به همین دلیل است که کفش مسابقه در سطح جامعه شناختی از فقر و کودکان فقیر حرکت می کند و بچه های آسمان با پس زمینه مذهبی به ساحت معناگرایانه در تکامل خود دست می یابد و کودکانش در مقام فرشتگان آسمانی جلوه گری می کنند ؛ اما در کفش مسابقه آن خواهر و برادر فقیر، نمونه ای از بچه های زمینی هستند که با فقر دست و پنجه نرم می کنند و در همان سطح باقی می مانند برای آنها مهم این است که هرگز به تسلیم شدن فکر نکنند ؛ اما آنچه در پس تفاوت های ماهوی و تکنیکی این 2 فیلم به اشتراک می رسد خود کفش به عنوان نماد و مرکب رفتن است. در سکانس پایانی کفش مسابقه 2 کودک فقیر به این مرکب رسیده اند ، اما راهی گل آلود و دشوار در پیش دارند. فیلم در این لوکیشن به پایان می رسد تا به تثبیت این حقیقت در ذهن مخاطب ختم شود که کفش داشتن پایان راه نیست!