بزرگترین رویای زندگیام به یکباره و با یک پیامک دود شد و به هوا رفت. اگر چه همیشه برای نویسنده شدن و برای نوشتن، دستودلم لرزیده و هر وقت قصه یا رمانی نوشتهام جز چند دوست نزدیک، کسی آن را نخوانده، اما همیشه امیدوار بودم که بالاخره روزی جرات و جسارت انتشار قصههایم را پیدا خواهم کرد تا دیروز که این پیامک را دریافت کردم!