قرار بود این روزها سرمربی را معرفی کنید. به چه نتیجهای رسیدید؟
بعد از تصمیم در جلسات کارشناسی، فدراسیون به جمعبندی رسید که مربی با ویژگیهای خوب در حوزه روانشناسی و مدیریت داشته باشد، علاوه بر بالا بودن شرایط فنی. شرایط فنی برای همه مربیان 10 درصد بالا یا پایین، یکسان است، اما ما مربی میخواهیم که بتواند اقتدار لازم را برای اداره تیم با نظم و انضباط تیمی داشته باشد. تیم ما هم جزو تیمهای طراز اول دنیاست، هر مربی نمیتواند روی نیمکتش بنشیند. چراکه توقع مردم و دنیا زیاد است. همین هم کار ما را سختتر کرده است. بنابراین ما برای انتخاب مربی، از بین بهترین مربیان دنیا، ده دوازده نفر را بررسی کردیم که کدام قرارداد ندارند و کدام یک از آنها میتوانند به ایران بیایند. با بررسی دیسیپلین و کارنامهشان نهایت به هشت مربی خوشنام دنیا رسیدیم که آنها جزو ده نفر اول هستند. البته بعضی از مربیان مثل ولاسکو و جان اسپروا قرارداد دارند. از این تعداد چهار پنج نفر دلایل خودشان را برای رد پیشنهاد ما داشتند. مثلا رزنده میگفت من میخواهم در برزیل بمانم. مک کاچن میگفت من به خاطر تعهد به خانوادهام از ایالت محل زندگیام، بیرون نمیروم. او در انتخابات fivb رئیس کمیته مربیان فدراسیون جهانی شد. هالک، سرمربی کانادا میگفت دیگر نمیخواهد کوچ تیم ملی باشد. مندز میگفت من خیلی دوست دارم ایران بیایم، اما میخواهم تیم باشگاهی ساداکرویز را هم داشته باشم. در نهایت به آناستازی و استویچف رسیدیم که بعد هم مائورو بروتو هم اضافه شد.
مشکلی در مذاکرات پیش نیامد؟
وسط مذاکره ما با آناستازی، دوستان میگویند اینها نمایش است. اسمها را مطرح میکنند، اما آخرش سیچلو را مربی میکنند یا از طرف دیگر زنگ میزنند با مربیان ارتباط برقرار میکنند و میپرسند شما میآیید به ایران یا نه. نه ما، بلکه هرکشوری مثل روسیه، لهستان در پروسه انتخاب سرمربی، حرفهای مربیان و شرایط را میشنوند، سبک و سنگین میکنند و بعد برمیگزینند. این طور نیست که یک ماه با مربی صحبت کنی بعداز یک ماه که نتیجه نگرفتند، بروند سراغ مورد بعدی. وقتی به جمعبندی میرسی، اول تایید را از آنها میگیری و بعد طبق اهداف و برنامهها صحبتها ادامه پیدا میکند. مربیان هم در حال بررسی هستند. یکی از مربیان اصلا کاری به هدف ندارد. فقط از قراردادش میگوید و چهار نفر برای کادرش، اما نفر بعدی حرفی از پول نمیزند و مهلت میخواهد برای تحقیق درباره تیم، بازیکنان، فرهنگ آنها و این که میتوانم با این نفرات قول بدهم یا نه. نکته جالب این که از سایتهای مختلف تماس میگیرند با آنها و خبرش را مینویسند که منتفی شد. از لیست گزینهها حذف شد. این خبرها بازتابهای بینالمللی پیدا میکند. چراکه سایتهای ایتالیایی، لهستانی و ترکیهای هم آن را ترجمه میکنند. بعد ایجنتها و افراد مختلف این خبرها را میخوانند. ده تا ایجنت با من تماس گرفتند که ما فلان مربی را میآوریم.
نتیجه از نظر شما چیست؟
قرار گرفتن بین چهار تیم اول دنیا در المپیک و مسابقات دیگر. آنها هم باید بررسی کنند. طبیعتا وقتی ما با این مربیان مذاکره میکنیم، پیشنهادهای دیگری هم به آنها میشود. جالب است سه مربی که ما در حال مذاکره با آنها هستیم، مدنظر فدراسیون لهستان هم هستند. یعنی انتخاب ما درست بوده است. البته آناستازی در لیست لهستان نبوده است؛ چراکه یک بار او با فدراسیون لهستان کار کرده. ولی منطق به ما چه میگوید؟ هر مربی را با هر شرایطی بپذیریم؟ حتی با هر خواسته غیرمنطقی؟
شما درباره مبلغ قرارداد هم از روسای فدراسیون هامشورت گرفتهاید؟
مبلغ قرارداد مربیان طراز اول دنیا میانگین کلی دارد. من از رئیس فدراسیون لهستان پرسیدم چقدر به مربی تیم ملیاش میدهد، میگوید بین ده تا دوازده هزار یورو، اما همان مربی که با قیمت کمتر برای آنها کار میکرده پیشنهاد چند برابری به ما میدهد و این که کادرش را هم خودش بیاورد. چون نمایش خوبی داشته و مردم معتقدند خوب بوده، باید او را بیاورم؟ ما به او گفتهایم مبلغ قرارداد اینقدر، اما او پاداش ده برابری فدراسیون لهستان را از ما میخواهد، پول وکیلش را هم ما بدهیم، مالیات ایران و ایتالیا هم پای ما. رسانهها مینویسند کار تمام شده و آدمها هم به او میرسانند که کار تمام شده و سر حرفت بمان. همین کمی کار را مشکل میکند.
چرا آناستازی همیشه در فهرست شما هست؟
او جزو مربیانی است که با تیم ایتالیا موفقیتهای خوبی به دست آورده، اما در فهرست مربیان تاپ دنیا نیست. ما برای مذاکره وقتی تقسیمبندی میکنیم و میبینیم نمیتوانیم ولاسکو، رزنده، مندز، اسپروا و مک کاچن را بیاوریم، به مربیانی با سابقه المپیک و جهانی میرسیم. آناستازی جدا از تیم گدانسک کاری در لهستان دارد که برای آمدن به تهران باید آن را بگذارد. پس اولویتش ماندن در لهستان است.
اما حالا تیم گدانسک وضعیت خوبی ندارد.
با گدانسک قطع همکاری نکرده. ما دنبال این نیستیم که مربی ضعیف عمل کند و بعد بیاید ایران. او در باشگاه گدانسک فعلا موفق نبوده ولی کارنامهاش در تیم ایتالیا خوب بوده است. زمانی که ولاسکو را آورده بودم، خیلی موفق نبود ولی به دلایلی که شخصیت آناستازی است در کشور ما طرفدار دارد. ما هم به خاطر همین با او مذاکره کردیم. این دفعه هم از اول به او گفتیم امیدواریم شرایطی نگذاری که مذاکرات به بنبست برسد. این بار همه مستندات را نگه داشتیم که دیگر نگویند از ولاسکو پول گرفتهاند که برود. ما از خدایمان بود بماند، اما میگفتند پول گرفتهاند. ولاسکویی که از یک دلاریاش هم نمیگذشت. حالا به آناستازی، استویچف و بروتو و حتی دی جورجی هم فکر میکنیم.
دی جورجی ظاهرا گزینه اصلی لهستانیهاست.
ما حتی روی او هم فکر میکنیم که اگر لهستانیها با یکی به توافق رسیدند، بتوانیم نفر دیگری را بیاوریم. حالا روی دی جورجی هم کار میکنیم. مذاکره نکردهایم، اما در حال بررسی هستیم. او آلترناتیوی است که اگر بقیه نشدند، او را بیاوریم. او سابقه ملی ندارد، اما در باشگاه کار کرده و خیلی هم خوشنام است. جالب این که بیشتر مربیان موفق هم پاسور هستند. استویچف، دی جور جی و آناستازی. یکی از بحثهای ما، منافع ملی کشور است.
شما همه شرایط آناستازی را قبول کردهاید؟
اگر حالا به شرایط او تن بدهم، چه تضمینی برای موفقیتش هست. بنابراین ما 2+2 را پیش کشیدیم. حالا آناستازی بحثی برای مالیات ایتالیا دارد که میگوید مبلغ قرارداد را بیشتر کنید. من همه مذاکرات را نگه داشتهام. تا اندازهای شرایط معقولش را تایید کردهایم. ولی این که بدنساز، دستیار و تمریندهنده را بیاورد نه. ما به او گفتهایم دو نفر را خودت بیار، اما روی نیمکت باید مربی ایرانی بنشیند. اگر بدنساز ما را نخواستی، میتوانی برای مسابقات، بدنساز خودت را برای یکی دوماه بیاوری. چه کسی گفته من باید سه نفری که آناستازی میخواهد را بیاورم.
وضعیت استویچف چطور است؟
او از ما مهلت خواسته تا درباره وضعیت والیبال ایران و بازیکنان تحقیق کند. حتی با مربیان داخلی صحبت میکند و دوستان خارجیاش. مثلا لوکاس بازیکن او بوده. فیلم بازیهای ایران را میبیند. خودش معتقد است طبق واقعیتها میخواهد قول بدهد. او گفته ببینم با این پتانسیل و ظرفیت میتوانم قول بدهم یا نه. چراکه یا قبول نمیکنم یا اگر قبول کردم برای قهرمانی میجنگم و بس. توقع ما رفتن بین چهار تیم اول المپیک است. او مدعی است تیمی را قبول میکند که قهرمان شود. رزومهاش پر از کاپ است. قهرمانی چهار دوره باشگاههای جهان، کاپ اروپا و قهرمان باشگاههای اروپا. هر جا رفته نتیجه گرفته است. روسیه، لهستان و فرانسه مربیشان را انتخاب نکردهاند، اما ایرانیها مدام اصرار دارند مربی را زودتر انتخاب کنیم.
خب قرار است این هفته معرفی کنید؟
گفتیم معرفی میکنیم، اما خواستهها باید منطقی باشد. من نمیتوانم زیر بار هر حرف غیرمنطقی بروم و چون عجله داریم زودتر معرفی کنیم. شک نکنید هر مربیای را انتخاب کنیم، فرصت دارد فیلم بازیهای تیم را تماشا کند و در چند سالن بازیکنان را از نزدیک ببیند. استویچف که گفت من اصلا ایجنت ندارم و خودم مستقیم صحبت میکنم. اگر آن روز گفتیم سیچلو مربی دمدست است، به خاطر قراردادش است، نه به معنای سرمربیگری او. ما داریم کار میکنیم تا سرمربی جدید مبتنی بر شاخصههایمان نظم را در تیم ملی حاکم کند و شخصیت قابل قبولی به تیم ما بدهد. نظم را حاکم کند. چهار سال هم فرصت دارد و بعداز دو سال عملکرد بررسی میشود که میتواند ادامه دهد یا نه. چهبسا مربیای بیاید و بعداز دوسال کارش خوب نبود، برود. این روال عادی همه دنیاست.
وضعیت سیچلو چه میشود؟
سیچلو عامل محدودکننده در مذاکرات ما نیست. سیچلو یا با شرایطی که ما میخواهیم کار میکند یا پیشنهاد بهتری دارد و ما به او میگوییم خداحافظ. ما نهایت از او در رده سنی دیگر استفاده میکنیم. ضرورت ندارد او با تیم ملی ما کار کند. او اگر پیشنهاد بهتری دارد مزاحمش نمیشویم و میتواند انتخاب کند. نباید به شرایطی تن بدهیم.
دستمزد مربی جدید، چقدر با دستمزد ولاسکو فرق میکند؟
تقریبا در یک رنج هستند. قبول کنیم یک زمانی تیم پنجم آسیا را میخواهیم به جمع تیمهای برتر جهان برسانیم و زمانی درباره تیم هفتم جهان حرف میزنیم که قهرمان آسیا بوده، تیم «ب» هم قهرمان آسیا شده، حتی تجربه لیگ جهانی را هم دارد، اما حالا میخواهد به مرحله نهایی لیگ جهانی برسد و در قهرمانی جهان هم بهترین نتیجه را بگیرد. این با زمانی که با ولاسکو مذاکره کردیم خیلی فرق میکند. حالا دستمزد مربیان دربهترین تیمهای جهان 20-10 درصد بالا و پایین است. شرایط خاص کشورمان را هم در نظر بگیریم.
فدراسیون جهانی هر سال چقدر بابت لیگ جهانی به ما پول میپردازد؟
حالا که ما بدهکارش هم هستیم؛ چرا که 700 هزار دلار تعهد پخش مستقیم پرداخت نشده و فدراسیون جهانی هم 400-300 هزار دلارمان را بلوکه کرده است. پاداش fivb بستگی به جایگاهمان در لیگ جهانی دارد. تعداد بردها و مقام تیم در دور مقدماتی و دور دوم تعیینکننده آن است. تیم با صعود به دور دوم و حضور بین چهار تیم اول، پاداش قابل توجهی میگیرد. 700-600 هزار دلار، اما ما به خاطر مشکل ترانسفر پول بسیاری از فعالیتهای بینالمللی خود را از طریق صندوق فدراسیون جهانی و با همین حسابمان در آن صندوق انجام میدهیم؛ به عنوان مثال برای سفر بیزینس کلاس به کشور آمریکا یا پرواز به قاره اقیانوسیه یا آمریکای شمالی باید مبالغ بالای صدهزار دلار بپردازیم که از طریق همین صندوق و غیر مستقیم میپردازیم.
قضیه انتقادات به سرپرست تیم ملی چیست؟
سرپرست باید کارش را درست انجام دهد. سرپرست تیم ملی یعنی برادر بزرگ بازیکنان. یعنی پدر آنها که تعاملش باید منطقی و درست باشد. مبصر نگذاشتهایم. 14 بازیکن وقتی برای یک ماه تا 35 روز سفر میروند، امکان ندارد در این مدت با هم باشند و مشکلی پیش نیاید. اختلافنظر به وجود میآید. حرفی به یک نفر برمیخورد. بازیکنی ناراحت میشود. بازیکنی مصدوم میشود، گرفتاری پیش میآید که باید برطرف شود. اگر سرپرست خوش و بش میکند تا گرفتاریاش برطرف شود باید بگوییم زد و بند میکند؟ سرپرست خیلی نزدیک شده به بازیکنان؟ آنها که کار مدیریتی و سرپرستی تیم ملی کردهاند، میدانند وقتی شش ماه، هفت هشت سفر داری که 25 نفر را باید ببری، یعنی چه. فشار بازی، تمرینات، استرس و توقعات برای نتیجه همه را جمع و بعد ارزیابی کنیم سرپرست باید میرغضب کنار تیم باشد یا برادربزرگی که پدری کند برای تیم. سر یک بازیکن دست بکشد، از یک بازیکن بپرسد چرا ناراحت است. بازیکنی مشکل خانوادگی دارد. هر کدام از بازیکنان قصهای دارند. سرپرست باید سنگ صبور بازیکنان باشد. نمیشود آدم بی تفاوتی باشد. اگر سرپرست آنها را اداره کرد، بگویند با آنها بده بستان دارد. این نگاه، ظلم به والیبال است. نمیخواهم نمره صد را به سرپرست تیم ملی بدهم، اما نمره تجدیدی و رفوزگی هم نمیدهیم. نمره قبولی میدهیم. به چه بهانهای او را تخریب میکنند؟ این که او والیبالی نیست؟ چرا باید زحمات او را نادیده بگیریم و هر حرفی بزنیم؟ اگر والیبال ناموفق بود، آن هم میشد یکی از دلایل ناموفقیت.
قرار است سرپرست را عوض کنید؟
نه. ترکیب عوامل باید با هم سازگار باشد. همه چیز به انتخاب سرمربی بستگی دارد و این که او با چه ترکیبی کار میکند. با چه اسکات من، آنالیزور، بدنساز، پزشک و حتی با چه سرپرستی. احتمال دارد کادر فنی تیم تغییر کند، اما مبتنی بر جوسازی و تخریب تصمیم نمیگیریم. حرفهایی که بعضی دوستان به ناحق در فضای مجازی میزنند، یکی را با سند ثابت کنند.
انگار وزارتخانه فعلی، همراهتر از وزارت قبلی است؟
من از زمان غفوریفرد در ورزش کار میکنم. از زمان علیآبادی هم مسئولیت فدراسیون دارم. در هیچ یک از مقاطع ما مشکل تعامل نداشتیم؛ چراکه برنامههای فدراسیون منطقی پیش میرفت و سلیقهای نبود. روند حرکت ما هم رو به جلو بود. سیر قهقرایی و عقبگرد نداشتیم. فراموش نکنیم، والیبال از 27 دنیا به هفتم رسید. ضعف دارد که باید برطرف شود. در این ده سال، از روزی که من حکم ریاست فدراسیون والیبال را گرفتهام، این حرفها بوده تا حالا. همه جور حرف، تهمت. برخی هم اتهاماتی عجیب و غریب که ربطی به والیبال ندارد، میزنند در حالی که باید روی موفقیت یا عدم موفقیت آن بحث کنند. این که از 27 جهان به هفتم رسیده یا نرسیده؟ از پنجم، ششمی آسیا به قهرمانی رسیده یا نه؟ اگر قهرمان جهان بودیم و به اینجا رسیده بودیم، میگفتند موفق نبودیم، اما در کدام مقطع شیب حرکت فدراسیون منفی بوده؟ ما تا به حال به خاطر منافع ملی تحمل کردیم. احترام همه دوستان، پیشکسوتان به جاست. در مقاطع مختلف، افراد مختلفی کار کردهاند. این انصاف نیست تا وقتی خودمان هستیم همه چیز خوب است و وقتی نباشیم همه چیز خراب. انصاف نیست کسانی که کارنامه مشخصی دارند نظرات عجیب و غریب بدهند. کسی که تیمش را قهرمان آسیا و جهان کرده میتواند نظر بدهد نه کسی که تیمش را ششم، هفتم و نهم آسیا کرده. آن هم حرفهای بیسند. اجازه دهند فدراسیون کارش را بکند. دوستان نقد بکنند، اما نه تخریب کنند و نه تهمت بزنند. آدرس غلط هم ندهند. ما دنبال بهبود شرایط هستیم، اما نه به این معنا که از قبل عقبتر هستیم. حالا بهتر از هر زمان دیگری هستیم، اما با شرایط مطلوب فاصله داریم. دوستان سوءاستفاده نکنند که صعود به المپیک و دور دوم را بگویند شکست خوردیم. شما در خواب هم نمیدیدید ایران به المپیک برود و قهرمان آسیا شود. از روز اول که فدراسیون کارش را شروع کرد، جز تخریب و فحاشی، کار دیگری نکردید برای والیبال. حالا که والیبال تنها رشته تیمی در المپیک بود و خودمان هم میگوییم باید بهتر نتیجه میگرفت، مدعی شدهاید شکست خوردهایم در والیبال. این انصاف است؟ بعد بازیکنان را به هزار و یک قضیه متهم کنیم؟ یک بار محض رضای خدا سند بدهند. ما مراجع نظارتی داریم. اگر نکنند به کشور خیانت کردهاند. اگر این حرفها را ادامه دهند باز هم خیانت میکنند. والیبال چه کار باید میکرده که نکرده؟ کدام یک از رشتههای تیمی این عملکرد را داشته؟ در استراتژی خودکفایی، استراتژی تربیت نیروی انسانی، موفقیتها و استعدادیابی کار کردیم. حتی حوزه دیپلماسی بینالمللی را باید والیبالیها بیایند اداره کنند.
هیچ باندی در تیم ملی وجود ندارد
بازیکنان در انتخاب لیست تیم ملی هیچ نقشی ندارند. اصلا بازیکنان در انتخاب بازیکنان تیم ملی نقشی ندارند. مسئولیت انتخاب و حذف با سرمربی است. کواچ، لوزانو و ولاسکو امکان ندارد برای حذف بازیکنی از بازیکن مشورت گرفته باشد. امکان ندارد. حرف، حرف غلطی است که موسوی و معروف هر کسی را خواستند حذف کردند و هر کسی را خواستند انتخاب یا بگوییم پدر فلان بازیکن برای سرپرست تیم ملی ماشین خریده و سرپرست او را به تیم ملی دعوت کرده. این ظلم به والیبال مملکت است که چشممان را ببندیم و دهانمان را باز کنیم و هر حرف و تهمتی را راحت بزنیم. اساسا سرپرست تیم ملی در انتخاب و حذف هیچ بازیکنی نقشی نداشته است. هیچ کس در فدراسیون والیبال از رئیس بگیر تا بقیه در این کار نقشی نداشته است.
ما در والیبال بازیکنان زیادی را در پست پاسور داشتیم. در رده جوانان سال 2007، 2009 و 2011 یک پاسور به تیم ملی معرفی شد. از وادی گرفته تا افزون، حمودی،نوروزپور و نجفی، اما نکته این است که آن پست، مغز متفکر و اوج پختگی یک نفر میتواند باشد. بویژه در مقاطعی که تیم ما در قهرمانی جهان، المپیک و ورلدکاپ و دستگرمی نبوده. در بعضی مسابقات از وادی، بهبودی و افزون استفاده شده است؛ اما مقطعی ما امیر حسینی را داشتیم و مهدوی، در مقطعی سعید و مهدوی را داشتیم. در هیچ مقطعی امیر حسینی و معروف با هم نبودند. پاسور دوم باید شرایط را هضم کند تا پاسور دوم باشد. واقعا بازیکن زحمتکشی است. هنوز هم زحمت زیادی میکشد، اخلاقمدار و خوب.
هیچ وقت ما با بازیکنسالاری موافق نبودیم، اما این مساله به نحوه تعامل سرمربی با تیم برمیگردد. شیوه رهبری تیم بحثی است که در آن نوع تعامل تعریف میشود. کار به جایی میرسد که بازیکن نظر میدهد. کاپیتان تنها کسی است که میتواند نظر بدهد. این قضیه بازیکنسالاری نیست. در چند سال قبل دنبال تعامل منطقی در درون تیم و تیم با کادر فنی بودیم. هر جایی که اقتدار بین کادر فنی و بازیکنان بوده، تیم موفق، جنگنده و شاداب بوده است. مگر ولاسکو سعید را کنار نگذاشت، مگر نادی را حذف نکرد و چند تا بازیکن جوان را نیاورد. چه کسی در کارش دخالت کرد. کی خواست؟ بازیکنان تعیین تکلیف کردند؟ مگر با تیم 9 نفره جام واگنر نرفت؟ چه کسی تشخیص داد و چه کسی حمایت کرد؟ گفت یا با 9 نفر میروم، یا اینها بروند و من نمیروم. در چه مقطی فدراسیون در کار سرمربیان دخالت کرده؟ کدام سرپرستی به خودش اجازه داده درباره انتخاب بازیکنان نظر بدهد؟ وظیفه سرپرست نه انتخاب بازیکن است و نه نظر فنی. کدام کاپیتان تیم ملی از امیر حسینی گرفته تا نادی و سعید معروف به خودش اجازه داده درباره انتخاب بازیکن حرف بزند؟ من نمیفهمم این حرفها از کجا میآید که دو سه بازیکن به خودشان اجازه میدهند باندی را برای حذف و اضافه بقیه بازیکنان درست کردهاند. اگر بحثی هست نحوه اداره تیم توسط سرمربی است؛ چیزی که ما دنبال حل آن هستیم. سرمربی باید با تیم ما کار کند که اقتدار لازم را برای نظم و انضباط داشته باشد. طبیعی است بازیکن میگوید تمرین یک ساعت دیرتر شروع شود یا فردا استراحت کنیم. وقتی سرمربی موافقت کند، دفعه بعد بازیکن تصمیم میگیرد. بازیکنان تیم موظف هستند با کادر فنی هماهنگ شوند. کادر فنی ترکیب را انتخاب میکند. بازیکن باید وظیفه خودش را انجام دهد. در فدراسیون والیبال کسی حق دخالت در انتخاب بازیکن را ندارد، حتی خودم. مسئولیت نتایج تیم با کادر فنی و سرپرست است. نه فقط تیم ملی که حتی تیمهای نوجوانان، امید و جوانان. چطور ممکن است در تیم، دو سه بازیکن باندی برای انتخاب بازیکنان داشته باشند؟ این حرف، چه منطقی دارد؟ یک روز میگفتند باند عقرب در تیم درست شده که بچهها را تقسیمبندی میکند. دیدیم سرباند رفته در یک باشگاه، دو سه تا از بدنهاش هم در باشگاه دیگری. گفتیم مگر قرار نبود اینها با هم باشند چرا سر و ته باند از هم جدا شدند؟ چرا باید برای تخریب بازیکنان هر حرفی بزنیم؟
علی جوادی - رضا پورعالی
ورزش