سلام عروس سرزمین من

از بیرون که به زندگی «ایلیاتی» نگاه می کنی ، زیباست ، دنیایی از رنگ است. رنگ های گرم که نشانه زندگی است. ایلیاتی ها زندگی پرتحرکی دارند ، مدام در حال کوچند ، از محله ای به محله ای دیگر از ییلاق به قشلاق و برعکس.
کد خبر: ۹۰۳۲۴

اما اینها ظاهر قضیه است که برای توریست ها ، عکاسان و... جالب و دیدنی است. درون زندگی ایلیاتی ها اما در کنار همه شادی ها ، غم ها و گرفتاری های خاص خود را دارد.
ایلیاتی ها به شدت پایبند سنت هستند ، سنتها پایه و اساس زندگی آنهاست اما گاهی هم مشکلاتی را به وجود می آورد. فیلم «عروس قشلاق» در کنار نمایش زیبایی ها از تلخی ها هم می گوید.
فرهنگ سرزمین مادری ما همواره آمیخته ای از قومیت های مختلف و به تبع آن فرهنگ ها، گویش ها، لهجه ها و آداب و رسوم گوناگون متفاوت بوده است. البته امروز شاهد کمرنگ شدن این خرده فرهنگ ها و نزدیک شدن جامعه به فرهنگی یکنواخت و خالی از گذشته درخشان این سرزمین هستیم ؛ شاید در سفرهای مختلف به شهرهای ایران این احساس به سراغ شما هم آمده باشد که دیگر در هیچ یک از نقاط ایران احساس بیگانگی نمی کنید چون دیگر در هیچ کجا چیزمتفاوتی نخواهید یافت.
فیلم داستانی «عروس قشلاق» تلاشی است برای نمایش این تفاوت ها. این فیلم داستانی بلند در صدا و سیمای مرکز فارس تولید شده و در آخرین جشنواره تولیدات مراکز استان ها که امسال در شهرستان تبریز برگزار شد، 6جایزه «بهترین تهیه کنندگی»، «بهترین فیلمنامه»، «بهترین تیتراز»، «بهترین طراحی صحنه و لباس»، «بهترین بازیگر مرد» و«بهترین بازیگر زن» را از سیزدهمین جشنواره تولیدات مراکز صداوسیما به خود اختصاص داد.
این فیلم چندی پیش از شبکه استانی فارس پخش شد. داستان فیلم درباره آیلار، دختر ایلیاتی دم بختی است که مشغول بافت آخرین فرش دستباف خود در خانه پدری است. نوع نقش و نگار ، طرح ، رنگ و گره های این فرش نفیس زبانزد دختران ایل شده است.
مادر آیلار در حضور زنان ایل این فرش را به آیلار هدیه می کند و آیلار آخرین رجهای آنرا گره می زند.از طرفی پدر آیلار که تصمیم دارد با فروش همین فرش ، مخارج مراسم عقد را تامین کند، با شنیدن ماجرا بشدت عصبانی می شود و ابتدا سعی می کند با زبان خوش دختر را ترغیب کند تا فرش دستباف دیگری را به عنوان جهیزیه قبول کند؛ اما آیلار حاضر به مبادله نیست.
اطرافیان سعی می کنند که با پادرمیانی پدر را راضی کنند تا از فروش این قالی منصرف شود؛ اما او که به یک دلال قول فروش این قالی را داده ، بر تصمیم خود پافشاری می کند.
با اتمام بافت قالی و بریدن آن از دار، آیلار فرش را در آتشکده ساسانی فیروزآباد پنهان می کند. پدر دلال را به ایل می آورد و دستباف ها را یکی یکی به وی عرضه می کند، اما خبری از فرش آیلار نیست. پدر به دنبال آیلار به آتشکده می رود و دختر را با فرشی در آغوش ، گریان می یابد. پدر و آیلار برای تصاحب فرش با هم درگیر می شوند ؛ اما پیروز میدان پدر قدرتمند است.
از طرفی اقوام داماد که برای دیدن جهیزیه آیلار به ایل آمده اند، از فرشی که زبانزد خاص و عام شده اثری نمی یابند. در آخرین لحظات که اقوام داماد از ایل دور می شوند ، پدر از راه رسیده و فرش آیلار را که به سختی از دلال پس گرفته به وی باز می گرداند.
آیلار ناباورانه فرش را درآغوش گرفته به سوی خانواده داماد می رود. اولین نکته ای که در این فیلم به چشم می آید و بر دل هم می نشیند، لهجه و گویش لری مردم است.
حفظ اصالت ها مهمترین اولویت کارگردان فیلم بوده و برای حفظ این مساله مهم و همچنین فهم دیالوگ های فیلم با لهجه محلی پخش می شود، اما دیالوگ ها زیرنویس هم شده است. تلاش کارگردان برای روایت داستان به شکلی واقعگرایانه باعث شده تا بیننده احساس نکند که فیلمنامه ای در کار است.
بازیها نیز فاقد ظرافت های تکنیکی یک اثر نمایشی است و این همه سبب شده که داستان فیلم تا حد زیادی واقعی و ملموس باشد، آنقدر که انگار فیلمنامه و بازی ای در کار نیست و هرچه هست زندگی روزمره و عادی این مردم است ؛ مردمی که همیشه میهمان نواز هستند ، ساده زندگی می کنند و با همه نزدیکیشان دست نیافتنی به نظر می رسند.استفاده از لباسهای محلی ، مساله دیگری است که سبب جذابیت تصویری بیشتر اثر شده است.
در فیلم از گریم متداول و مرسوم آثار نمایشی هم خبری نیست ، شاید بهترین گریم این مردم ، چهره های آفتاب سوخته شان باشد؛ چهره هایی که رنگ رفاه و آسایش شهری را ندیده اند و آن را نمی شناسد و سرخی اشان را از آفتاب به عاریت گرفته اند و طراوتشان را از باد و چه گریمی برای زن و مرد ایل ، از این بهتر می تواند او را از آنچه هست به آنچه که باید باشد نزدیکتر کند؛
فیلم در بعد مفهومی نیز به این مساله توجه دارد که باوجود تغییرات قابل توجهی که در فرهنگ اکثر نقاط ایران به وجود آمده ، تعصبات قومی و پدرسالاری هنوز هم در میان این مردم تعیین کننده است و نقشی پررنگ دارد.
در ایل هنوز هم مرد است که می گوید چه باید کرد و هنوز هم پدر است که حاکم مطلق و بی چون وچرای خانواده محسوب می شود. پدری که باوجود ظاهر خشن و اخلاق تندش دلی مهربان در سینه دارد.

تهاجم فرهنگی از نوع داخلی
اکنون بر همه مسجل شده که فرهنگ کشور ما بشدت آسیب پذیر است. امواج ماهواره ای و اینترنتی آزادانه در فضای کشور می چرخند و به سرعت روی گیرنده ها می نشینند و در دسترس قرار می گیرند.
این امواج آنقدر زیاد هستند که کمتر می توان انتخاب کرد و اگر وضع به همین منوال ادامه پیدا کند و مسوولان نتوانند در جامعه جانشینی برای فرهنگی که منتقل می شود پیدا کنند در آینده نزدیک شاهد افراد بسیاری خواهیم بود که ناخودآگاه روی این امواج سوار هستند و به نقاط نامعلوم سفر می کنند.
برخی معتقدند در داخل کشور هم ما با نوعی تهاجم فرهنگی روبه رو هستیم. زندگی تهران نشینی دارد همان بلایی را بر سر شهرستانی ها می آورد که فرهنگ خارجی بر سر ایرانی ها می آورد.
تلویزیون در چند سال اخیر بیشتر تابلویی بوده که زندگی کلان شهری چون تهران را تبلیغ کرده است. اکنون آرزوی بیشتر شهرستانی ها این است که این زندگی مثل مردم تهران داشته باشند، غافل از این که هر شهر و منطقه فرهنگ خاص خود را دارد که به نوعی منطبق با جغرافیای آن مرز و بوم است.
فرهنگی که از یک تمدن قدیمی سرچشمه می گیرد و برای راحت تر زندگی کردن بهتر است این اندوخته ها حفظ شود. تولید فیلم و سریال در صداوسیمای مرکز استان که دریکی و دو سال اخیر رونق گرفته می تواند در ثبات فرهنگ منطقه ای نقش موثری داشته باشد.
البته این فرهنگ لازم است در قالب و ساختاری زیبا و جذاب به نمایش گذاشته شود تا باعث جذب مردم شود. این آثار اگر ناقص و نازیبا ترسیم شوند، حتما نتیجه ای عکس خواهند داشت.

فریبا نحوی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها