سریال های مختلفی در شبکه های گوناگون تلویزیون مقابل دوربین می رود که هدف اغلب آنها سرگرم کردن مخاطبان این جعبه جادویی است. هر داستانی برای تولید نیازمند عنصر مهمی به نام جذابیت است.
کد خبر: ۷۲۳۱۲
در سالهای اخیر توجه مسوولان سیما به زندگی شخصیت هایی معطوف شده که در طول تاریخ سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و... ایران نقش و حضوری تاثیر گذار داشته اند. حدود 2سال است که زندگی یکی از همین شخصیت ها دستمایه ساخت سریالی از سوی کیانوش عیاری کارگردان سینمای ایران قرار گرفته است.
عیاری از جمله سینماگرانی است که به واقع گرایی در آثارش اهمیت می دهد. آبادانی ها، شبح کژدم ، آن سوی آتش ، دو نیمه سیب ، بودن یا نبودن و... برخی از فیلمهایی است که این کارگردان در سالهای گذشته مقابل دوربین برده است.
عیاری در سالهای اخیر به جمع کارگردان های تلویزیونی پیوسته است. سریال هزاران چشم برای او در شبکه 3سیما موقعیت خوبی ایجاد کرد و نشان داد او بر خلاف برخی از همکارانش زبان این دسته از مخاطبان را هم بخوبی می شناسد.
حالا او در بخش عفونی یک بیمارستان در شرق تهران از روی نیمکتی آهنی با روکش چرمی شاهد ادامه کار بازیگرانش از قاب کوچک مانیتور است تا در 5ماه آینده ، سریالی را که به زندگی دکتر محمد قریب می پردازد، به تلویزیون تحویل دهد. گرمای تهران انگار شمشیر از رو بسته است . نیمه مرداد ماه است و ما همه انگار دریک «تنور» بزرگ راه می رویم.
تنوری که با جدول بندی و خط کشی تبدیل به محلی به نام شهر شده و خودرویی به رفت و آمد ما در این مکان کمک می کند.فاصله میدان امام حسین به سمت بیمارستان بوعلی را پیاده طی می کنیم. به همراه عکاس روزنامه وقتی مقابل نگهبانی بیمارستان می رسیم ، انگار دیگر قطره آبی در بدن ما برای تبخیر باقی نمانده است.
اینجا در بخش عفونی بیمارستان بوعلی چند هفته ای است که گروهی از افراد که به بیماری «هنر» مبتلا هستند دور هم جمع شده اند تا بخشی از زندگی دکتر محمد قریب را به تصویر بکشند. بر در و دیوار بخش ، دو نوع تابلو وجود دارد. یکی تابلوهای بیمارستان با عناوین هو الشافی و...یکی هم تابلوهایی با عناوین: اتاق تولید، اتاق تدارکات و... بخش 3طبقه است. طبقه اول و دوم در اختیار گروه تولید است و طبقه سوم هم در اختیار بیمارستان که بخشی از آن به کتابخانه اختصاص دارد و بخش دیگر به آزمایشگاه پاتوبیولوژی.
البته در روز ورود ما گروه صحنه در حال جدا کردن بخشی از طبقه اول بودند تا در اختیار بیمارستان قرار دهند. این کار با نصب یک چهارچوب در طبقه اول صورت گرفت که گروه دکور در حال انجام آن بود.
خیاطی هم در طبقه اول مستقر است. محلی که در آن به ضرورت برای بازیگران لباس دوخته می شود. در مدت ساخت این سریال اطلاعات پزشکی همه عوامل کامل شده است و این چیزی است که در بحثهای آنها گاه به گوش می رسد. ساعتی تا آمدن اعضای گروه باقی مانده.
بخش بر خلاف حال و هوای همیشگی بیمارستان ها بوی ساولن نمی دهد. آب خنکی که مهرداد زحمتکش عضو زحمتکش گروه تدارکات به دستمان می دهد. خیلی می چسبد. منتظر می مانیم تا ساعتی دیگر با حضور عیاری این سکوت به جنب و جوش تبدیل شود. البته از همین حالا همکاران او در حال فراهم کردن مقدمات لازم هستند. بازیگرها یک به یک از سرویس ها پیاده و راهی اتاق گریم می شوند.
بعد از آن سری هم به اتاق لباس می زنند، گروه صحنه هم در حال چیدن یکی از اتاقهای بخش است. اتاقی در انتهای راهرو که دکتر قریب روزهای آخر زندگی خود را در آن می گذراند. اینجا قرار است بیمارستانی باشد که پس از انقلاب نام امام خمینی بر آن قرار گرفت. زمان سال 1353هجری شمسی است و فصل زمستان.
این را از پرتقال ها و سیبهای قرمزی می فهمم که نوع پلاستیکی آنها در دست یکی از اعضای گروه صحنه در پاکتهای کاغذی به سمت اتاق دکتر قریب برده می شود. ژاکتهایی با بافت درشت که تن بازیگران نشسته هم این فضا را کامل می کند. آنها در حرکت هستند و گاه با هم بر سر موضوعی مشترک گفتگو می کنند.
دی ماه 1381 دفتر عیاری ، حوالی عباس آباد
بتازگی سریال «هزاران چشم» ساخته او از تلویزیون پخش شده و حالا او خبر از ساخت سریال جدیدی با نام روزگار قریب بر اساس زندگی دکتر محمد قریب برای مرکز سیما فیلم می دهد.
قریب نام خیابانی در پشت دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران است که بارها در گذر از آن منطقه چشمم به آن افتاده است. دکتر محمد قریب پزشکی است که در سالهای اخیر همواره نامش با عبارت «بنیانگذار طب نوین کودکان در ایران» آمده است. زمان زندگی او فاصله چندانی با دوران ما ندارد.
سال 1295 در یکی از روستاهای حوالی اراک به دنیا آمده و سال 1353 در همین بیمارستان البته در موقعیت داستانی آن بعد از دومین باری که به زیر تیغ جراح بخش می رود، در مقابل بیماری سرطان پروستات مقاومت خود را از دست می دهد و تسلیم مرگ می شود.
تحقیقات اولیه برای نگارش متن سریال از سال 78 آغاز شد و در صبح یکی از روزهای اسفند ماه در حوالی روستای قلعه بلند ورامین دوربین داریوش عیاری اولین مدیر تصویربرداری سریال به کار افتاد تا صحنه حمله راهزن ها به کاروان حامل محمد قریب و خانواده اش در زمان مهاجرت به تهران را به عنوان اولین صحنه این سریال ثبت کند.
این مسوولیت بعدها به محسن ذوالانوار و مسعود کرانی واگذار شد و امروز هم منصور آذرگل به همراه گروه خود مشغول آخرین نور پردازی ها برای آغاز کار هستند.مهدی هاشمی پس از توقف پژو آر دی خود با استقبال همکارانش فاصله در ورودی تا اتاق گریم را طی می کند. او چهارمین بازیگری است که در نقش این شخصیت تا امروز مقابل دوربین رفته است.
اولین بازیگر کودک با نمکی با نام پرهام کرمی بود که بازیگر نقش کودکی دکتر قریب شد. کاوه آهنگر برای ایفای بخش نوجوانی به میدان آمد و شهاب کسرایی هنرجوی جوان دوره بازیگری برای ایفای بخش جوانی او. مهدی هاشمی برادری به نام ناصر دارد که بازیگر هم هست.
سمندون اولین نامی است که با شنیدن نام او به ذهنمان می رسد. مهدی و ناصر در کنار هم ایفاگر نقش مقطع میانسالی و پیری دکتر قریب را به عهده گرفتند و حالا هم در ماههای آخر کار، فعالیت آنها همچنان ادامه دارد و بخشی از بازی هر یک از بازیگران نقش دکتر قریب باقی مانده که به ترتیب مقابل دوربین خواهند رفت.
فرید سجادی حسینی دستیار کارگردان و برنامه ریز برای انتخاب یک بازیگر کودک سیاه چرده به بوشهر رفته است. این کودک در همین لوکیشن بازی دارد. در غیاب او فرزندش روزبه سجادی حسینی یکی از اعضای گروه کارگردانی به سوالاتمان پاسخ می دهد.
او می گوید که تصویربرداری از تاریخ دوازدهم خرداد ماه در بیمارستان بوعلی آغاز شده و حدود 5ماه دیگر از ادامه کار تصویر برداری باقی مانده که بخشی از این مدت در بیمارستان سپری خواهد شد و بخش دیگر آن به تصویربرداری در مکانهای باقیمانده و خارج از کشور اختصاص می یابد. گروه در روزهای آینده به شهرک غزالی هم خواهند رفت.
در این بخش از تولید، بازیگران تازه ای به گروه اضافه شده اند. بهاره افشار در نقش جوانی همسر دکتر قریب و آفرین عبیسی در نقش پیری همسر دکتر مقابل دوربین رفته اند.
عیاری به بازیگران چهره علاقه ای ندارد. این جمله را سجادی می گوید.مهران رجبی مشهورترین بازیگر این سریال است که با چهره ای منحصر به فرد مدتی طولانی در این سریال بازی کرد و در نهایت در اثر پیری فوت کرد. البته امیر حسین صدیق ، فرحناز منافی ظاهر، محمد برسوزیان و... هم در این سریال مقابل دوربین رفتند. چند شخصیت سیاسی هم در سریال ایفای نقش خواهند کرد.
رضا بابک برای ایفای نقش دکتر مهدی بازرگان انتخاب شده و گروه به دنبال نامزدی برای ایفای نقش دکتر علی اکبر ولایتی هم هستند. مرد سیاست خارجی ایران در دهه 60و 70، که زمانی شاگرد دکتر محمد قریب بوده است. محمود بنفشه خواه در نقش پروفسور عدل نیز بازیگر دیگر این مجموعه است. نقش اعضای خانواده دکتر را گروهی از بازیگران ایفا می کنند.
سپیده ذاکری در نقش دختر او، مهدی بقایی در نقش پسر او، مهدی فرخی در نقش پسر دیگر او و... اینها در این سریال مقابل دوربین می روند. در طول کار چند پزشک هم با کار ارتباط دارند و به گروه ، مشاوره پزشکی می دهند. دکتر رضا قریب یکی از این افراد است که به دلیل رابطه خانوادگی با مرحوم قریب کمکهای خوبی به گروه کرده است.
او در بیمارستان نمازی شیراز به کار مشغول است.ساعت 3بعد از ظهر عیاری سر می رسد. از دقایقی قبل مریم بوبانی منتظر اوست.عیاری می آید. کیفی در دست دارد که آرم جشنواره فیلم فجر سال گذشته روی آن حک شده است. موهایش نقره ای تر شده ، اما جای آن ریش انبوه همیشگی را ریش کم پشتی پوشانده است.
گفتگوی او و بوبانی بعد از مدت کوتاهی به نتیجه می رسد و قرار و مدار نهایی برای حضور این بازیگر گذاشته می شود. عیاری در این سریال سه مسوولیت نگارش متن ، کارگردانی و تهیه کنندگی را با هم به عهده دارد.
پس از توافق با این بازیگر برای ایفای نقش مادری که دخترش خود کشی کرده ، بوبانی به همراه یکی از اعضای گروه لباس ، برای خرید لباس مورد نیاز عازم یک فروشگاه تاناکورا می شوند.تا کنون در شهرهای ورامین ، میمه اصفهان ، شهرک سینمایی غزالی و شهر اصفهان تصویربرداری انجام شده و بخشهایی از کار هم بزودی در شهرک سینمایی غزالی باقی مانده است.
سجادی علاوه بر این توضیح می دهد که تا کنون مسیر تولید بیشتر بر اساس لوکیشن بوده است : برای بعضی از لوکیشن ها دچار مشکل بودیم. مثلا امکان فیلمبرداری در بیمارستان امام خمینی مهیا نبود. دوست داشتیم در همان لوکیشن واقعی کار کنیم اما این بیمارستان شلوغ بود و برای کار در اختیار ما قرار نگرفت و به همین دلیل به اینجا آمدیم.
صحنه
با اشاره گروه تصویر برداری ، صحنه آماده می شود. بخشی از آخرین دوره زندگی محمد قریب تا دقایقی دیگر مقابل دوربین می رود.
مهدی هاشمی بازیگر نقش او این روزها به 65سالگی پا گذاشته ، لباسی خاکستری به تن کرده و ریشی کم پشت صورت او را پوشانده است. او در دوره آخر بیماری خود 3بار بستری می شود و در مرتبه آخر خود را به تیغ جراحی می سپارد و بعد از 10روز فوت می کند.
امروز 4روز از عمل دکتر می گذرد. اما آیا همه اتفاق های داستان در بیماری و عمل دکتر خلاصه می شود؛ در اینجا ماجراهای مختلفی رخ می دهد. کودکی از بندرعباس به تهران می آید.
او همان است که فرید سجادی حسینی به دنبال یافتنش در این روزهای گرم در بوشهر است. کودک دچار بیمار کالازار شده ؛ این بیماری به دلیل مصرف آبهای آلوده رخ داده و پزشکان نمی توانند بیماری او را تشخیص دهند، اما دکتر قریب که از شانس خوب کودک در بیمارستان حضور دارد، بیماری را شناسایی می کند.
در بخش دیگری از داستان دختری 15ساله به دلیل خوردن یک نوع ماده مخدر که به قره قورت شبیه است ، قصد خودکشی داشته و حالا او را به این محل منتقل کرده اند.
علت خود کشی او اصرار خانواده اش برای ازدواج اجباری با یک پیر مرد است و بوبانی هم قرار است نقش مادر او را ایفا کند. وقتی عیاری او را سر صحنه با لباسی که تازه خریده می بیند، می گوید که اندکی او را پیر کنند: حدود 5سال کافیه.
شبنم عرفی نژاد - منشی صحنه - برگه های خود را آماده می کند تا روند یک روز کاری دیگر را در این برگه ها ثبت کند.
در گوشه این اتاق دو تخته ، یخچالی قرار دارد. پتوهایی که به دیوار کوبیده شده ، فضا را برای صدابرداری مناسب خواهد کرد و سیب و پرتقال مصنوعی در کنار جعبه باز شده شیرینی زبان ، با جعبه رولتی که مثل گل باز می شود، همه نشان می دهد که در این اتاق یک بیمار مهم بستری است.
هاشمی زیر پتوی پلنگی خود را جا به جا می کند. دفعه پیش مهدی هاشمی را پای یک هواپیمای هرکولس دیدم. او آنجا هم نقش دکتری به نام یاوری را ایفا می کرد که در سکانس پایانی سریال رقص پرواز در حال رفتن به تهران و حمل چند تابوت شهید و مجروح بود.
حالا او با چند حرکت آرام در چهره اش خود را آماده کار می کند. دوربین پشت تخت دوم قرار دارد. ورود بازیگران با ژاکتهایی با بافت درشت در زیر نور پرژکتورها کم کم فضای کار را جدی می کند.
عیاری در ابتدای آغاز کار از دستیار دوم خودش به دلیل برخوردی که دیروز در حضور جمع با او انجام داده عذر خواهی می کند. دو عدد پاتختی چرخ دار بیمارستانی به محل مناسبی برای استقرار ضبط ناگرا و مانیتور تبدیل شده است.
هاشمی برگه دیالوگ هایی که عیاری داغ داغ نوشته را می گیرد و آن را می خواند. ماجرا از این قرار است که دختری که خود کشی کرده فامیلی در این بخش دارد که می خواهد دختر را اینجا بستری کند، اما مسوول بخش مخالفت کرده و حالا آن فامیل به همراه دو دختر دکتر به ملاقات دکتر آمده تا از او بخواهد تا دختر را در بخش بستری کند.
عیاری به هاشمی می گوید که موقع ورود پرستار درحال خوردن سیب باشد. او سرزنده است و با همکارانش شوخی می کند. در اتاق 3صندلی وجود دارد که بازیگران هنگام ورود باید یکی از آنها را بردارند و در گوشه ای بگذارند. 3بازیگر زن وارد اتاق می شوند.
با ورود 3بازیگر زن ، عیاری خطاب به یکی از آنها می گوید: یک قران تندتر بیا.زن هنگام ورود می گوید: سلام استاد. او بغض دارد. هاشمی بشقاب سیبی را که در دست دارد روی میز می گذارد و می گوید: سلام خانم ، خیلی متاسفم که این اتفاق برای خواهر زاده تون افتاده.
یکی از دختران دکتر: سلام بابا، خانم گرامی می خواست خواهر زاده شو تو این بخش بستری کنن خانم کاویانی نذاشت.هاشمی : نه بیاریدش تو بخش بستری کنید.برای برداشت بعدی عیاری به یکی از دخترها تاکید می کند که در زمان ورود به صورت پدرش نگاه کند.
عیاری می گوید: نگاه کن ببین زنده مونده یا نه؛و بعد به دختر دیگر می گوید که جمله اجازه ندادن را به صورت چغلی بگو. بعد هم برای برداشت بعدی به پرستار می گویدکه بغضش را بیشتر کند.هوا گرم است. عیاری دستور تهیه پنکه را صادر می کند.
ظاهرا پنکه به غنیمت رفته و او خطاب به فردی که به این ماموریت می رود در تشریح چگونگی دریافت پنکه می گوید : بگو می خواهند آن را داخل دوربین بگذارند تا گرمای هوا دوربین را از کار نیندازد.هاشمی خود را در زیر پتوی نقش پلنگی جا به جا می کند.
آذر گل پشت دوربین قرار می گیرد و لحظاتی بعد یک ظرف پر از گیلاس های درشت که ظاهرا متعلق به باغ اجدادی یکی از عوامل سریال است ، دست به دست می گردد و همه عوامل به فیض می رسند.
عیاری به هاشمی می گوید که موقع ورود به دخترها بگوید که جعبه شیرینی را در یخچال بگذارند تا خراب نشود. دقایقی بعد پنکه می آید. روشن می شود و با آماده شدن بازیگران ، دستور خاموشی آن صادر می شود. صدا، دوربین ، حرکت...