
اینروزها دو سریال از سیمای کشورمان در حال پخش است که هر دو هم پرمخاطب شدهاند و هر دو هم در شکل روایت و پیشبرد داستان فضایی غیر ایرانی دارند؛ اولی سریال «آوای باران» که بعد از «ترانه مادری» و «فاصلهها» تجربه تازه سهیلیزاده در سریالسازی است و دیگری «یادآوری» که اولین سریال تولیدی شبکه آیفیلم است و تجربهای متفاوت برای تلویزیون کشورمان که در نگاه اول سریالهای ماورایی ماه مبارک رمضان را به ذهن متبادر میکند اما تا نگارش این مطلب یک سر و گردن از همه آنها بالاتر بوده است.
| از «آوای باران» شروع کنیم و فضای هندی مانندش که نوع داستان و ویژگیهای شخصیتهایش، فرمول سریالهای درجه دو ترکیهای و کلمبیایی که از شبکههای ماهوارهای پخش میشدند را تداعی میکند. |
از «آوای باران» شروع کنیم و فضای هندی مانندش که نوع داستان و ویژگیهای شخصیتهایش، فرمول سریالهای درجه دو ترکیهای و کلمبیایی که از شبکههای ماهوارهای پخش میشدند را تداعی میکند. «آوای باران» داستان زندگی دختری است به نام باران که که پدرش مالک یک شرکت دارویی است و مادرش را هم از دست داده است، پدر با پاپوش نزدیکانش در ترکیه با حکم حبس ابد به زندان میافتد و دختر هم در اثر آزار و اذیتهای قیم پدر که پسر عمه هم هست و همسر فولاد زره! پسر عمه از خانه فرار میکند و 20 سال بعد که پدر دختر ناغافل مشمول عفو میشود و از قضا آدمهای بد که بیشتر اموال پدر باران را صاحب شدهاند، دختر خودشان را که 9 سال از باران کوچکتر است را به جای باران قالب میکنند تا منافعشان به خطر نیفتد و باران هم که حالا خیلی شخصیت لمپنی دارد از گذشتهاش فقط یک خال دارد و بس.... رازی که کسی نمیداند، آدمهایی که خیلی تابلو به خوب و بد تقسیم میشوند، فرزندی که گم شده و پدری که میخواهد فرزندش را پیدا کند، فرمول سریال مقداری آشنا است و با ترکیب یکی دوتا سریال ترکیهای و کلمبیایی و مقداری ایرانیزه شدن تبدیل به اثری شده که احتمالاً خودش ادعای رقابت با سریالهای ماهوارهای را دارد، سریالهایی مثل «در جستوجوی پدر» یا «تقدیر یک فرشته» که خیلی ناخواسته «آوای باران» شبیه آنها درآمده و ...

ردپای فیلمنامهنویس و کارگردان در «آوای باران» آنقدر به چشم میخورد که محال است بتوان برای داستان سریال و شخصیتهایش ما به ازای خارجی تعریف کرد. دایی طاها فقط یک دختر دارد، مادربزرگ دختر هم زود میمیرد تا دختر که هیچ کسی را ندارد حسابی مورد اذیت نادر و زیور باشد، کوزت و الیور توئیست هم قاطی ماجرا میشوند و .... خانواده تناردیه از کوزت و شخصیتی که کودکان را استثمار کرده از الیور توئیست، تا جنس ماجرا جور باشد و تمام عناصر درام و خیر و شر و ... دور هم جمع باشند و صد البته همه این شباهتها هم تصادفی است درست مثل اتفاقات سریال!
از آن طرف شبکه «آی فیلم» سریال «یادآوری» را پخش میکند که با استفاده از تجربه سریالهای به اصطلاح ماورایی و بهره بردن از نمونههای مشابه خارجی داستانی جالب و نو در مقیاس تلویزیون ایران را روایت میکند، آدمهایی که تجربه بازگشت از مرگ را دارند و حالا که به زندگی بازگشتهاند تواناییهای عجیبی پیدا کردهاند، سریال در طرح اولیه و ایده شباهتهایی به آثار آمریکایی مثل «قهرمانان» یا اندکی «فلش فوروارد» و... دارد منتهی مسیر درستی را برای این کار انتخاب کرده است و به اثر هویتی تازه داده که منحصر به خودش است.
همانطور که در تمام این سالها از ایده بهظاهر نخ نمای خون آشامها و ومپایرها در اشکال مختلف فیلم و سریال موفق ساخته شده بدون آنکه شباهتی به هم داشته باشند، لذا اصل استفاده از فضاسازی، ایده، فرمول پیشبرد داستان و شخصیتپردازی اتفاق بدی نخواهد بود به شرط آنکه عوامل در این کپی برداری متوقف نشوند و از یک جایی به بعد داستان خود را با هویت خاص خود و شخصیتهایی بکر و تازه تعریف کنند.
کپیهای دهه 70
| از دهه 70 تا اواسط دهه 80 این تقلیدها بر اساس موج ایجاد شده توسط یک سریال انجام میشد، به عنوان مثال بعد از موفقیت سریال حمید لبخنده یعنی «در پناه تو» موجی از آثار دانشجویی که مقداری عشق و احساس هم در آنها وجود داشت به راه افتاد. |
از دهه 70 تا اواسط دهه 80 این تقلیدها بر اساس موج ایجاد شده توسط یک سریال انجام میشد، به عنوان مثال بعد از موفقیت سریال حمید لبخنده یعنی «در پناه تو» موجی از آثار دانشجویی که مقداری عشق و احساس هم در آنها وجود داشت به راه افتاد و جالب اینجا بود که حتی خود لبخنده هم با ساخت «در قلب من» سعی در تکرار خودش داشت!!! موجی که بعداً با «روزگار جوانی» و «خط قرمز» ادامه پیدا کرد. موج بعدی را سریال «همسران» به راه انداخت، طنزهای آموزنده و خانوادگی که بعدش با «خانه سبز»، «دنیای شیرین» و «دنیای شیرین دریا» و... ادامه پیدا کرد. یک مقطع هم با پخش «پس از باران» موجی از سریالهایی که شخصیتها طی آنها دنبال پدر و مادر اصلی خود بودند به راه افتاد. اوج ماجرا و نخ نما شدن یک ایده با سریال «او یک فرشته بود» کلید خورد که بعداً بدون هیچ خلاقیتی با «اغما»، «سقوط یک فرشته» و... ادامه پیدا کرد. اما کمکم ماجرا شکل تازهای به خود گرفت.
چشم گناهکاران
سریال «گناهکاران» که خاطر مبارکتان هست، فردی با انجام عمل قرینه و پیوند چشم یک عارف، دید برزخی پیدا کرد و در ادامه یکسری قتلها هم در سریال اتفاق افتاد. این سریال خیلی شیک و مجلسی از فیلم «چشم» که دو نسخه آسیایی و آمریکایی دارد کپی کرده بود.
| در حالی که مهران غفوریان در اوج محبوبیت سریال «زیر آسمان شهر» در یک مصاحبه تلویزیونی خیلی صادقانه گفت ایده یک طنز آپارتمانی با این مختصات را از یک سریال خارجی برداشته، بعدها مهدی مظلومی سریالی به نام «زندگی به شرط خنده» ساخت و حتی با تکرار شخصیت خشایار زیر آسمان شهر دیگری ساخت!!! |
زیر آسمان خنده
در حالی که مهران غفوریان در اوج محبوبیت سریال «زیر آسمان شهر» در یک مصاحبه تلویزیونی خیلی صادقانه گفت ایده یک طنز آپارتمانی با این مختصات را از یک سریال خارجی برداشته، بعدها مهدی مظلومی سریالی به نام «زندگی به شرط خنده» ساخت و حتی با تکرار شخصیت خشایار زیر آسمان شهر دیگری ساخت!!!
کمربندها را برای تقلید ببندیم!
بعد از موفقیت سریال «بدون شرح» که داستانش در تحریریه یک هفتهنامه زرد میگذشت، سریال «کمربندها را ببندیم» تقریباً با همان عوامل و قصهها ساخته شد که داستانش فقط به جای تحریریه در یک فرودگاه خصوصی (!) روایت میشد. اما از یک جایی به بعد طنازان داخلی به فکر تقلید از آثار خارجی افتادند.
نون و ریحون دوستان
فرزاد موتمن چند سال قبل در ماه مبارک رمضان سریال «نون و ریحون» را ساخت، چند رفیق با ویژگیهای مختلف و.... هر چند قصه سریال بعد از چند قسمت تغییر اساسی کرد، اما معلوم بود که عواملش سریال معروف «فرندز» یا دوستان را خیلی دوست داشتند، چون حتی شخصیت یک آدم خنگ که عشق بازیگری بود را هم در آن تکرار کردند که با شخصیت معروف «جویی» در فرندز حتی از نظر گریم مو نمیزد.
لاستیها به صف
از فصل اول و دوم «قلب یخی» بگیرید تا «پنجمین خورشید» و «مسیر انحرافی» هر کدام به نوعی از سریال آمریکایی لاست کپیهای گل درشت کرده بودند. قلب یخی در شیوه معرفی شخصیتها، رو دست زدن به مخاطب و... پنجمین خورشید در سفر به زمانهای مختلف حتی با همان افکتهای صوتی و تصویری لاست، و مسیر انحرافی هم که نیازی به توضیح ندارد.
کپی بهتر از اصل!
اما از معدود مواردی که کپی در سریالسازی ما بهتر از نسخه اصل درآمده سریال «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» است که بر اساس سریال سطحی «کلید اسرار» ساخته شد اما سوای ایده اولیه در فرم و استانداردهای مختلف داستانی، بازی، فیلمبرداری و از همه مهمتر شکل نتیجهگیری به مراتب از نمونه ترکیهایاش بهتر است.
تقلیدخور ملس!
سریال آمریکایی «فرندز» بهخاطر شخصیتهای شیرین و طنز موقعیتش تبدیل به منبعی برای سریالهای داخلی شد تا مثل «نون و ریحون» از آن تقلید کنند، تقلیدهایی که به خصوص در متنهای برادران قاسمخانی بسیار به چشم میخورد. به عنوان مثال خانم شیرزاد همان «فیبی» در فرندز بود و دکتر ساختمان پزشکان هم یکجورهایی وامدار «دکتر راس گلر» نسخه آمریکایی بود.
موج تازهای رسید
موجی که به تازگی راه افتاده و این روزها به «آوای باران» و «یادآوری» رسیده از چندی قبل شروع شد، وقتی سریال ضعیف «اولین انتخاب» به راحتی سری فیلمهای کمدی «ملاقات با والدین» را مورد عنایت قرار داد و شخصیت خواستگار عاشق پیشه و دست و پا چلفتی که توان متقاعد کردن والدین عروس را ندارد به افشین هاشمی سپرد.
تقلیدهای نسبتاً بد
اما «بچههای بد» اثر سیروس مقدم از چند جنبه به خصوص شباهت بسیار زیاد و غیرقابل کتمان شخصیت میلاد کیمرام به شخصیت اول سریال «برکنیگ بد» حسابی صدا کرد؛ اما مقدم و همکارانش زیر بار این ماجرا نرفتند و حتی یکی از عوامل سریال «بچههای بد» را خیلی بهتر از «برکینگ بد» توصیف کرد. البته شباهتها خیلی هم جزئی بود، در این حد که شخصیت اصلی سریال آمریکایی وقتی میفهمد قرار است بمیرد سعی میکند با تولید مواد مخدر پس اندازی برای خانوادهاش جور کند و شخصیت سریال مقدم وقتی میفهمد به زودی میمیرد تصمیم میگیرد با سرقت خانوادهاش را پولدار کند، در همین حد شباهت و چند شباهت همینقدر جزیی دیگر.
هفته نامه جیم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....