حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
بر اساس این گزارش، حضرت آیتالله خامنهای در ملاقات اعضا و مهمانان کنگره یکصدمین سالگرد تولد شهریار در سال ۱۳۸۵، شهریار را با اتکاء به أدله و اقامه براهین متقن علمی، «حکیم» خواندند و از اوایل جوانی و دوران تحصیل در مشهد مقدس با آثار مرحوم استاد حکیم شهریار آشنایی داشتهاند.
یک بار معظمله در دوران ریاستجمهوری فرمودند که حین فراغت از دراسات و مباحثات، گاه کنار حوض مدرسه علمیه مشهد اشعاری از شهریار را (مخصوصا «علی ای همای رحمت» را نام بردند) با خود زمزمه میکردهاند و حتی یادم است که فرمودند معمولا آن غزل را در دستگاه همایون ترنم میکردهاند.
در این مقاله همچنین آمده است که استاد شهریار شیفتگی و شوق بیبدیلی نسبت به امام و آقا داشتند. پاییز ۱۳۵۹ گروهی از صداوسیما به تبریز آمدند و خواستند با استاد حکیم گفتوگوی تلویزیونی انجام دهند. تا آن روز تقریبا کسی نمیدانست موضع استاد حکیم شهریار نسبت بهانقلاب اسلامی چگونه است. استاد ضمن گلایهای رندانه و اشاره بهغزل معروف خود گفتند که «حالا چرا؟» و اینگونه اظهار کردند که: باید از همان ابتدای انقلاب از همراهی وی با نظام بهرهمندی میشد. استاد حکیم در آن دیدار تلویزیونی با مردم چند غزل و قصیده در تکریم انقلاب اسلامی و امامخمینی خواندند و در پاسخ به سؤال خبرنگار که کدام غزل را بهترین غزل میداند، جواب عجیب و گرانبهایی را دادند و گفتند به نظر من همین شعار مردم که میگویند «خدایا! خدایا! خمینی را نگهدار»، بهترین و زیباترین غزل است.
این حداکثر کمربستگی بلندآوازهترین و بزرگترین شاعر معاصر با یک تفکر و یک رهبر بود که بسیاری از طیفهای معارض را عصبانی کرد.
نگاه هوشمندانه ایشان با یک درک سیاسی که ریشه در تاریخ همه ادوار بشکوه تاریخ اسلام داشت، موجب میشد در اشعار خود به نکات ظریفی متذکر شوند که امروز هم دارای کاربرد است. مثلا این دو بیت را ببینید که با وضع امروز چه تطبیقی دارد و محتوی چه نگاه منیعی است:
در این محاصره اقتصاد و فتنه جنگ
گرت تورم و کمبود بود خرده مگیر
ضعیف نیست مدیریت، این فشار قوی است
چرا که مهلت شیطان طویل نیست قصیر
ایشان در آن یک دهه، یک دیوان کامل 500 صفحهای شعر انقلاب ساختند که در حیاتشان دو دفتر حاوی آن اشعار را اینجانب گردآوری و منتشر کردم. اما بیست سال است که هنوز دیوان مکملی از ایشان منتشر نشده و همه دیوانها ناقص و مخصوصا فاقد آثار انقلابی استاد هستند.
شبی استاد به بنده زنگ زدند و فرمودند: تلویزیون را میبینی؟ اگر نمیبینی، برو ببین، بعد صحبت کنیم. من برای دیدن تلویزیون رفتم و دیدم آقا در کنفرانس حراره ایراد خطابه میکنند. شاید تمامی مدت صحبت را بیاراده حتی مجال به خود آمدن برای نشستنم نیافتم و ایستاده گوش کردم. چنان هیجانزده بودم که بعد از اتمام نطق آقا، با شتاب به منزل استاد رفتم. شب دیروقت بود، اما استاد در کمال اعجاب و هیجان گریه میکردند و جملات برجسته آقا را تکرار میکردند که دانهدانه دردهای مسلمانان را برمیشمرد و منشوری برای جهان اسلام میپرداخت. استاد میگفتند: من فقط میگریستم و دستم بر دعا بود که خدایا این سید را از تمام بلیات منلایحتسب محافظت فرما.
نسخه قدیمی «حیدر بابا»
در دوران ریاستجمهوری، بین آیتالله خامنهای و استاد شهریار مراسلاتی انجام میگرفت و ادامه داشت. مثلا یکی از خویشان استاد حکیم نسخهای از چاپ قدیم منظومه شاهکار جهانی استاد حکیم به نام «حیدربابا» را پیدا کرده بودند که استاد آن را به قول خودشان «نسگل» کردند به آقا داده بشود و با قلم خود یادداشتی به همراه یک قطعه شعری که ارتجالاً بههمان مناسبت تقدیم نسخه حیدربابا سرودند و نوشتند.
یک بار استاد به من گفتند که دلم برای شنیدن صدای آقای خامنهای تنگ آمده است و کاش میشد تلفنی اظهار عشقی به ایشان میکردیم. استاد معمولا با تلفن صحبت نمیکردند و حتی با آداب صحبت تلفنی هم آشنا نبودند. مثلا «الو» نمیگفتند یا تعارفات متعارف در صحبتهای تلفنی را مراعات نمیکردند و بشدت از صحبت با تلفن استنکاف میکردند. این است که برای من بسیار عجیب بود. تا بنده زنگ زدم و مسئول دفتر آقا گفتند که آقا در جلسه فوقالعاده شورای عالی دفاع با فرماندهان نظامی هستند، اگر فوریت دارد که در داخل جلسه به اطلاعشان برسانیم و اگر اضطراری نیست ما تماس را بعد از جلسه برقرار میکنیم. بنده عدم اضطرار را گفتم و خواهش کردم در صورت فراغت ارتباط حاصل شود. حتی یک ربع ساعت نگذشته بود که زنگ زدند و صحبت کردند. این یکی از نمونههای قابل مثال کیفیت معاشرت و شاعرنوازی یکرئیسجمهور در جهان معاصر بود.
آخر شاهنامه
آقا در طول مدت استراحت استاد در یکی از بیمارستانهای تهران، یک یا دو بار شخصا از استاد عیادت به عمل آوردند و بکرات و مرات هیأتهایی را برای عیادت از استاد به نمایندگی خودشان اعزام میفرمودند.
اما آخر شاهنامه مشکورتر بود. نزدیک صبوح بیستوهفتم شهریور سال ۱۳۶۷، استاد به پرستار میفرمایند چراغ اتاق را روشن کن و برو که من مهمان خواهم داشت. پرستار نقل کرد استاد حکیم سرشان را به طرف درگاه اتاق برگردانده و خیره مانده بودند. باری که سر زدم، با تبسمی به من فرمودند: مهمانم آمد؛ ما را تنها بگذارید دخترم. من هولناک و کمی ترسان از اتاق خارج شدم، اما لحظهای بعد فکر کردم که من نباید مریض بدحال را به حال خود رها کنم و تا به اتاق برگشتم، استاد خرقه تهی کرده و به سوی ملکوت أعلا عروج کرده بودند. و این اتفاق در ساعت 4 و 45 دقیقه بامداد بیستوهفتم شهریور افتاده بود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....