حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
عملکرد شبکه مستند را چگونه بررسی میکنید؟
شبکه مستند یکی از شبکههایی است که میتوانست خیلی زودتر تاسیس شود، چراکه پتانسیل و توانایی تولید فیلم مستند را از چند دهه گذشته در سطح بینالملل داشتهایم و توفیقات ما در سطح جهانی نشان داده فیلمهای تولید داخل نسبت به فیلمهای داستانی و سریالها با موفقیت بیشتری روبهرو هستند. بنابراین توانمندی در آثار مستند ایرانی وجود داشته و در دو دهه اخیر یعنی از سالهای ابتدایی دهه 70 رشد بیشتری کرده است. از طرفی شبکههای ماهوارهای متعددی در سالهای اخیر تاسیس شده که عمده و مهمترین کارهایشان تولید فیلم مستند است و مخاطبان سراسر دنیا و بویژه مردم کشور ما را به سمت خود جذب کردهاند. در واقع آنها توانستند از ظرفیتهای سینمای مستند بهره ببرند در حالی که ما هم در کشور خودمان با وجود امکانات وسیع، مستندسازان خلاق و تنوع موضوعات میتوانستیم برداشتهای بیشتری از این امر داشته باشیم، البته این اتفاق رخ داده است اما با داشتن دو اشکال؛ اول اینکه با تاخیر بسیار، دیگر اینکه در رسانه ملی بیشتر تمرکز و انرژی مدیران صرف کارهای نمایشی و داستانی میشود و حتی پس از تاسیس شبکه مستند از این فرصت استفاده درست نشده است.
از نظر شما شبکه مستند بیشتر باید در چه اموری تقویت شود؟
به نظرم پس از سالها تاخیر در تاسیس شبکه مستند باید از این شبکه استفاده بیشتری میشد. شبکه مستند به دلیل تخصیص بودجه ناکافی و استفاده نادرست از مستندسازهای خوب کمی از هدف خود دور شده است. به همین دلیل بیشتر بر برنامههای ترکیبی، گفتوگو محور یا نمایش آثار مستند تولید شده سالهای گذشته تکیه کرده و از مسیری که میتوانست یک فرصت استثنایی باشد دور شده است، اما شبکههای خارجی از این فرصتها بخوبی بهره میبرند.
پیشنهاد شما برای ادامه راه در مسیر درست چیست؟
گمان میکنم همه مدیران به آنچه در ذهن من و امثال من میرسد آگاه هستند. زمانی صحبتهای ما برای مدیران جدید بود اما خوشبختانه مدیران فعلی از سطح آگاهی و تجارب خوبی برخوردار هستند. البته اگر بخواهم احساس وظیفه کرده و نکاتی که به ذهنم میرسد را بیان کنم باید سه نکته را در راس قرار دهم. اول اینکه نگاه درجه دو به مستند که زیر سایه کارهای داستانی است، حذف شود و با نگاهی جدی و فرصتی استثنایی به مستند بنگرند چراکه اکثر کارشناسان معتقدند دهه پیشرو، دهه غلبه آثار مستند بر شبکههای جهان خواهد بود. نکته دوم این است که شبکه مستند برای همسو بودن با واقعیتها و تحولات فرهنگی روز باید در تصمیمگیریها با بدنه سینمای مستند همراه شود.
ما نهادهای صنفی مانند انجمن تهیهکنندگان مستند که بخش عمدهای از تهیهکنندگان باسابقه صدا و سیما در آن عضو هستند همچنین انجمن مستندسازان داریم که مدیران شبکه مستند باید با نمایندگان این انجمنها در تصمیمگیریها مشارکت داشته باشند، البته به معنای آن نیست که کار را به صنوف بسپارند اما میتوانند با اخذ نقطه نظرهای بدنه مستند در اصلاح مسیر شبکه مستند تاثیرگذار شوند. سوم بحث مخاطبشناسی است. باید نیازهای مخاطب را بسنجند و تنها به مصلحت آن فکر نکنند. متاسفانه به مصلحت مخاطب فکر بسیاری میشود، اما به آنچه مطلوب و مناسب برای آنهاست اندیشه نمیشود.
برخی معتقدند با کمی تغییر ساعات نمایش یا کنداکتور، شبکه مستند میتواند اقبال بیشتری در جذب مخاطب پیدا کند.
تنظیم کنداکتور و چگونگی پخش برنامهها بسیار مهم است، اما فقط این نیست، چراکه تنوع موضوعات نیز مهم است. روایتی دراماتیک و جذاب از یک موضوع میتواند مخاطب را تا انتها نگه دارد، اما اگر به این موارد توجه نشود حتی مخاطب علاقهمند نیز تمایل خود را از دست خواهد داد.
تجربه نشان داده حرکت در مسیر درست نیازمند آموزش مدام و صحیح است، بنابراین مستندسازان و مدیران اطلاعات خود را باید چگونه به روز کنند؟
به نظرم باید الگوهایی از لحاظ ساختار طراحی یا از تجارب موفق داخلی و خارجی الگوبرداری شود و به عنوان ملاک در نظر گیرند و حتی با برگزاری دورههای کوتاه آموزشی سینمای مستند را هدایت کنند نه آنکه هر نوع مستندی با نازلترین کیفیت بتواند امکان نمایش در این شبکه را پیدا کند. ساختار آثار مستند یکی از نکات بسیار مهم است که باید به آن توجه خاصی کرد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....