در رفتگی قطار

می‌خواستم در راستای در رفتن قطار زاهدان ـ تهران از ریل عزیزش چند خطی با اعصاب خط خطی بنویسم که اشاره کردند سیم صدا کرده است. تلفن را برداشتم. از منزل نبود، از متن جامعه بود. با هم این تماس مردمی را می‌شنویم؛ بعدش اگر حال و حوصله‌ای بود، چند خطی در محکومیت در رفتن قطار از مسیر قانونی خودش می‌نویسیم.
کد خبر: ۵۱۵۰۴۵

تلفن خودش را هلاک کرد.

ـ بله بفرمایید...

ـ من یکی از مردم هستم....

ـ ما مخلص مردم هستیم؛ حتی شما!

ـ من همانی هستم که چند روز پیش هم خدمت شما تماس گرفتم.

ـ به به.... پس مشتری هستید؟

ـ بله، چند روز پیش زنگ زدم راجع به نابسامانی پیش‌فروش بلیت قطار گله کردم که کاهش مدت پیش فروش بلیت از چندماه به یک هفته، امکان هرگونه برنامه‌ریزی را از مسافران عالم سلب کرده. اگر فامیل شما در شهرستان قرار است مثلاً ماه بعد خدای ناکرده فوت کند، از الان باید با شما هماهنگ کند که برای تشییع پیکرش بلیت تهیه کنید.

ـ نکند الان زنگ زدید بگویید که حاضرید یک ماه یارانه شما را ندهند، اما در عوض با پول آن چند تا قطار دیگر بخرند و اضافه کنند؟

ـ خیر قربان؛ این جور دخالت‌ها به ما نیامده است. ما سازگارتر از این حرف‌هاییم. قطار باری هم بدهند، سوار می‌شویم. باری، مشکل اینها نیست.

ـ پس نکند بلیت اضافه تهیه کردید، حالا می‌خواهید از طریق ما به نیازمندش واگذار کنید؟

ـ نه قربان، این هم نیست، من...

ـ شاید آشنایی چیزی در یکی از آژانس‌های فروش بلیت قطار می‌خواهید که کار شما را راه بیندازد؟ باید عرض کنم که خود حقیر هم الان لنگ یک بلیت رفت به ولایت خودمان ـ مشهد و تربت حیدریه ـ برای تعطیلات تاسوعا و عاشورا هستم. البته بلیت برگشت را موفق شدم با اینترنت تهیه کنم و همین‌جا از مسئولان تشکر می‌کنم؛ اما برای رفتش جا نداد. نمی‌دانم چه جوری بروم که بعداً برگردم؟

ـ ای آقا، شما که مثل ما دل سوخته‌اید... ما همچین خیال می‌کردیم که بحمدالله سری از سرها جدایید!

ـ نه جناب، ما درونمان خودمان را کشته، بیرونمان بقیه را!... حالا بالاخره نفرمودید چرا تماس گرفتید؟

ـ شما ماشاءالله آنقدر خوش زبان و خوش بیانید که مگر گذاشتید من صحبت کنم؟ یک لحظه احساس کردم شما برای حل مشکلتان با بنده تماس گرفتید!...

ـ بله حق با شماست. مسوولان غیور روزنامه هم مدام به بنده گوشزد می‌کنند که کم بنویس و کم حرف بزن. بزن و در رو؛ همین!... اینقدر طول و تفصیل نده که زیر ستونت آگهی داریم! خب آنها هم حق دارند. چرخ مالی روزنامه باید بچرخد. از ستون ما که چیزی در نمی‌آید. البته گاهی دردسر چرا!

ـ ان‌شاءالله خدا از همه قبول کند. ببخشید، شارژم دارد تمام می‌شود. فقط می‌خواستم خدمت شما عرض کنم که از آن گله‌مندی چند روز پیش راجع به نابسامانی وضع پیش فروش بلیت قطار شدیداً منصرف شدم. به خدا عجله کردم. اشتباه کردم. از مسوولان عزیز می‌خواهم که فقط مواظب باشند دیگر قطاری از ریل خارج نشود. البته استثنا نمی‌تواند اعتماد ما را به قطار و ریل آن سست کند. باز هم سوارش می‌شویم. باور بفرمایید آنقدر از تلق تولوق کردن آن خوشمان می‌آید که مپرس. خیلی ریتمیک و موزون است. ببخشید، الان قطع می‌شود...

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها