رضوان: 1-خورشید با هالهای خونینرنگ برای رفتن به مأوای آرامش، بیصبرانه در گذر غروب منتظر است. چراغهای خیابان ما به خورشید نیشخند میزنند و میدانند با رفتن اوست که میتوانند به راه پشت خانة ما فخر بفروشند. عزیز من، بیا و نگذار با نبودنت ناکسان به منِ شکسته فخر تحمیل کنند. 2-دیگر برای منتظر ماندن جانی ندارم. پنجره هم نبودنت را به رخ حوصله و صبرم فریاد میزند. من هنوز هم شاهد جسارت و بیپروایی چراغهای خیابان برای فریب پروانههای عاشق هستم. نگذار نبودنت برای همه عادت شود و آخرین پروانه هم فدا شود.
نسیم صبح از دورود لرستان: آخرش به چند؟ عشق را میگویم! چند میخرند در شهر شما؟ به قیمت چند تعظیم بلند؟ یا که چند شعر و سخن؟ مد روز مهربانی چیست؟ به چه رنگیست آنجا؟ چند میخرند ظرف محبت را؟ چند سکه میارزد نگاهی صادقانه؟ با چند پول سیاه میخرند کلامی عاشقانه؟ دستی لرزان، چشمی نگران، همه یکجا چند؟ خریدار با انصاف سراغ داری در آن شهر؟ بپیچد همه را لای گلبرگی از احساس، روی دیده گذارد، بگوید دست مریزاد! حاکم با انصاف شهرتان میدهد جواز؟ کسب و کار عشق بر پا کنیم با ساز و آواز؟ قیمت سنگ و آجر تفاهم چه؟ تا که پل بسازیم از انصاف، وصل کنیم جادههای تنها را، دل بسوزانیم در غم نهر کوچک دوستی، ویران کنیم سدهای غرورمان را. راستی، دست یاری هواخواهی دارد؟[...]
احسان 87: بدان/ روزی تمام این خانه را/ با یاد تو/ لولهکشی خواهم کرد/ تا یادت/ از هر جای خانه/ چکه کند/ روی افکار خاطرهباز من.../ میفهمی...؟
پ نه! فقط خودت میفهمی! (خُبه حالا تو هم! شوخی و مزاح سرش نمیشه... زودی از جواب آدم ناراحت میشه... ایششش!)
پیمان مجیدی معین: با یه لحن غمانگیز اسممُ صدا کردی/ اما من اونی نیستم، اون که ادعا کردی/ بهم گفتی: «عزیزم»، مگه برات عزیزم؟/ مگه حرفی هم مونده میون ما هنوزم؟/ بیا دلت رو پس بگیر از منی که همهش برات دلواپسم/ رؤیاهاتم پس بگیر از من، دیگه به تو نمیرسم/[...]
حدیثه از تهران:[...]
اینکه یکی شعر و حدیث یکی دیگه رو عینبهعین کپی کنه بفرسته واسه چاپ به اسم خودش، شاهکار نیست... آدم باس حرف و حدیثِ خودش رو بگه حدیثه جان! یکی شناسنامه یا دستهچک یکی دیگه رو ورداره بره جاش ازدواج کنه یا جیب خودش رو با دستهچکه پر کُنه خوبه؟! نه... میخوام ببینم خوبه؟ من که همة نوشتههای دیگران رو نخوندهم تا متوجه کپی بودن بعضیاشون بشم، اونوخ مبنام رو میذارم رو صداقت فرستنده، چاپ میشه میره، اونایی که به این جنبة قضیه توجه ندارن میگن سوتی و گاف داد رفت پی کارش!
کوثر شریفی: «به اقیانوس چشمان پر از تشویش تو بیتاب/ اگر قدری مرا در آن رها گردانیام؛ سیراب/ تو چون ماهی و من از بام دل جویای احوالت»... سلام. افعال این سه تا مصرع کجا هستند؟ من که متوجه دلیل حذف افعال میشم اما خواستم نظر شما رو هم بدونم.
بَهبَه بِه شما و دانشتون! من سوادم یه ئیقد ذره بیشتر نیس عَیزِ دل ماااادر! واس همینه که هر جا میبینم تابلو زدهن: «استعمال دخانیات ممنوع» یا «راه یکطرفه» هویجور هاجوواج و بلاتکلیف میمونم که حالا چطو تشخیص بدم «است» یا «نیست»؟! شما چی تشخیص میدین و نظرتون چیه، اگه که صلاح میدونین بفرماااائین، مام بدونیم از اون راه برییییم. کم نمیشه از بزرگواریتون، لطف کنین و راهنماییمون کنین.
پرستو امینی از تبریز: در تمام عمرم تو یک اشتباه بودی. تلاطم دریا، نعرة درختان، آرامش سنگ، همه بودند قاتل دل من. احمقانه میاندیشیدم، سادگی کودکانه بود همراهم. ای دل، ای دل چه روزها که تلف شد. همنشین شبهایم خیالت بود. عشق چه واژة وسوسهانگیزی. تأسف برای همة احساس پاکم. درد جدایی، دلتنگی، دلبستگی، همه بودند واژههای پوچ. سخت است وفادار بودن کسی که جایی نداری در قصهاش[...]