حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
زن جوان 32 سالهای به نام سوزان کلایل وحشتزده و سراسیمه با پلیس تماس گرفت و خبر داد که هماتاقیاش به نام جینا فاکت براثر سقوط در حمام آپارتمانشان و خونریزی مغزی جان سپرده است.
سوزان که بشدت صدایش میلرزید دائم تکرار میکرد کمکم کنید، دوست عزیزم خونریزی کرده است، نمیدانم چه کار باید بکنم.
با اعلام این گزارش به مرکز فوریتهای پلیس، بلافاصله موضوع به کمیسر جان لیرو اطلاع داده شد تا با حضور در محل حادثه ماجرای مرگ زن جوان را از نزدیک پیگیری کند. ساعت 15/15 بود که کمیسر در محل حادثه در ساختمان شماره 71 خیابان شاندا در منطقه رنو حاضر شد. ماموران کلانتری منطقه زودتر از کمیسر خود را به محل رسانده بودند.
ساختمان شماره 71 در انتهای خیابان شاندا قرار داشت. یک ساختمان 7 طبقه نوساز. جینا فاکت در طبقه 5 این ساختمان دچار حادثه شده و مرگ دردناکی را تحمل کرده بود.
کمیسر به محض ورود به ساختمان شماره 71 با راهنمایی یکی از ماموران پلیس و به همراه سروان اولیور، رئیس کلانتری منطقه که وی هم تازه به محل حادثه رسیده بود به آپارتمان شماره 11 در طبقه پنجم ساختمان، جایی که حادثه مرگ زن جوان در آنجا رخ داده بود، رفتند. در آپارتمان نیمهباز بود. کمیسر به محض ورود به داخل آپارتمان با زن جوانی روبهرو شد که روی مبل نشسته بود و آرام اشک میریخت.
آپارتمان شماره 11 یک آپارتمان 80 ،90 متری بود. سالن زیبایی داشت. در داخل سالن یک دست مبل شیک و زیبا، یک میز غذاخوری شیشهای و مقداری وسایل تزئینی دیده میشد که خیلی با سلیقه چیده شده بودند.
اثری از به هم ریختگی در سالن آپارتمان دیده نمیشد. در ضلع جنوبی سالن، آشپزخانه قرار داشت. در انتهای سالن، اتاق خوابها و در وسط 2اتاق خواب سرویس بهداشتی و حمام قرار داشت. کمیسر نگاه جستجوگرش را در فضای آپارتمان چرخاند و لحظاتی بعد زن جوان سوزان کلایل را روبروی خود یافت. وی که رنگ به رخ نداشت با صدای بغضآلودی به کمیسر و سروان اولیور گفت: بیچاره جینا. جسدش آنجاست. در جلوی حمام. خونآلود افتاده است. باورم نمیشود که دوست عزیز و مهربانم این طور دردناک با زندگی وداع کرده باشد. گمان میکنم موقع ترک حمام، حالش به هم خورده و بر اثر لغزش به زمین سقوط کرده و جان سپرده است.
وی که خودش را سوزان کلایل 32 ساله، دوست و همکار و هماتاقی جینا معرفی کرد، ادامه داد: ساعت یک بعد از ظهر به آپارتمان آمدم. دیشب مهمان داشتیم و تقریبا تا صبح بیدار بودیم. صبح به زحمت سرکار رفتم. ضمن اینکه جینا تلفنی مرخصی گرفت و به استراحت پرداخت. من که خیلی خسته بودم امروز زودتر محل کارم را ترک کردم و برای استراحت به خانه آمدم. وقتی رسیدم، جینا تازه از خواب بیدار شده بود. میخواست حمام برود. به جینا گفتم خیلی خستهام. میروم بخوابم. جینا از اوضاع کار پرسید جواب دادم خبری نبود. خلاصه جینا به حمام رفت و منهم رفتم اتاق خوابم. آنقدر خسته بودم که وقتی چشم روی هم گذاشتم خوابم برد.
بعد که بیدار شدم با آن صحنه وحشتناک روبهرو شدم. جینای بیچاره زمین خورده و در دم جان سپرده بود. با دیدن جسد جینا تا دقایقی هاجو واج بودم. باورم نمیشد چه اتفاقی برای او افتاده است. هیچ کمکی از دستم ساخته نبود. از آپارتمان بیرون آمدم و با داد و فریاد همسایهها را خبر کردم. بعد هم موضوع را به پلیس خبر دادم.
وی یادآور شد: به خاطر خستگی و خواب شدید اصلا متوجه سقوط سوزان نشدم. هیچ صدایی هم نشنیدم. شاید هم جینا فریاد کشیده اما من نشنیدم. اگر زودتر متوجه این حادثه میشدم و به او کمک میکردم الان جینا زنده بود. واقعا از این موضوع ناراحت هستم و هیچ وقت خودم را نمیبخشم.
سوزان توضیح داد که وی و جینا هر دو در یک آژانس هواپیمایی کار میکنند و حقوق خوبی هم میگیرند. ضمن اینکه وضع مالی هر دو آنها نیز نسبتا خوب است و مشکلی از نظر مالی ندارند.
سوزان در مورد مهمانهای شب قبل که تا صبح در آنجا حضور داشتند، گفت: به غیر از 3 نفر از دوستان مشترکمان، ادوارد نامزد جینا هم حضور داشت. البته ادوارد قبل از اینکه با جینا نامزد شود، با من دوست بود.
در واقع از طریق من بود که با جینا آشنا شد. من و ادوارد چند ماهی با هم بودیم. به هم علاقه داشتیم و قرار بود که ازدواج کنیم اما ناگهان پای جینا به وسط کشیده شد و ادوارد هم از من دل کند و خاطرخواه جینا شد. این موضوع هر چند برایم بسیار سخت بود اما چون ادوارد را مرد هوسرانی میدانستم، اهمیتی ندادم. مردی که چنین راحت از آدم دل بکند، همان بهتر که اول زندگی جدا شود. البته از جینا هم کمی دلخور شدم اما هرگز به روی خودم نیاوردم و وقتی هم جینا خواست برایم توضیح دهد که با اصرار ادوارد به عشق او پاسخ داده گفتم اصلا برایم مهم نیست و برایش آرزوی خوشبختی کردم. دیشب هم در مهمانی مشکل خاصی پیش نیامد. ساعت 4 صبح بود که مهمانها رفتند. من هم شروع به جمع و جورکردن وسایل و مرتبکردن خانه کردم. بعد هم دوش گرفتم و رفتم سرکار. جینا که ضعیف و بیحال بود، تلفنی مرخصی گرفت و در خانه استراحت کرد.
وی یادآور شد: من و جینا در کمال احترام با یکدیگر زندگی میکردیم و مثل دو تا خواهر بودیم و هیچ مشکلی هم نداشتیم. البته رنجش کوچکی بین ما به خاطر ادوارد وجود داشت که برای من حل شده بود. شاید هم ادوارد حق جینا بود. چرا که جینا هم جذابتر و هم زیباتر از من بود.
سوزان در مورد شغل ادوارد گفت: او دندانپزشک است و درآمد خوبی هم دارد. شاید یکی از علتهایی که جینا به طرف او جلب شد، شغل و موقعیت اجتماعی و البته درآمدش بود. راستش جینا از همان موقع که من با ادوارد آشنا شدم به من حسادت میکرد. ممکن است همین حسادت او باعث شد که با ادوارد رابطه دوستی ریخته و مرا کنار بگذارد. البته همانطور که قبلا گفتم این موضوع اصلا برایم اهمیت نداشت و هیچ حساسیتی هم نداشتم.
وی در ادامه اظهارات خود به نکته مهمی اشاره کرد و گفت: جینا گاهی اوقات دچار سرگیجه میشد و تعادلش را از دست میداد. علتش هم فکر میکنم ضعف جسمانی بود که این اواخر هم شدت بیشتری پیدا کرده بود. چندین بار هم از او خواستم که به پزشک مراجعه کند، اما دائم تکرار میکرد چیزی نیست و اهمیتی نمیداد. تصور من این است که امروز هم موقع خروج از حمام دوباره دچار همان سرگیجه لعنتی شده و به زمین سقوط کرده و بر اثر شدت ضربه وارد شده به سرش جان سپرده است.
کمیسر ادامه بازجویی را به بعد موکول کرد. آنگاه به همراه سروان اولیور به طرف حمام آپارتمان، جایی که جسد جینا افتاده بود، رفت. در حمام کاملا باز بود و جسد جینا رو به پشت در حالی که پاهایش در خارج حمام و سرش در کف حمام افتاده بود، دیده میشد و حوله تنپوش قرمزرنگی به تن داشت.
زیر سر جسد جینا حوضچهای از خون دیده میشد که تقریبا جلوی در ورودی را پوشانده بود. چشمان زن جوان نیمهباز بود و آثار خون در بینی و دهان او نیز مشاهده میشد.
کمیسر خم شد و بدقت سر جسد زن جوان را وارسی کرد. در پشت سر جسد شکاف عمیقی دیده میشد که جوی باریک خون از آن سرازیر شده بود.
شواهد حکایت از آن داشت که مدت زمان زیادی از وقوع مرگ نمیگذرد. روی صورت زن جوان هیچگونه آثار ضرب و جرح یا جراحاتی دیده نمیشد. کمیسر پس از اینکه بدقت جسد جینا را از نظر گذراند، برخاست و آرام وارد حمام شد. هنوز آثار بخار آب گرم در حمام محسوس بود. به طوری که بخار روی آینه نسبتا بزرگ حمام را پوشانده بود. کف حمام کاملا خیس و لغزنده بود، اما مورد مشکوکی در داخل حمام دیده نمیشد.
کمیسر بدقت زوایای حمام را از نظر گذراند، آنگاه از آنجا خارج شد و به جستجو در داخل اتاقخوابها پرداخت. پس از اینکه بدقت همهجا را از نظر گذراند از سروان اولیور درخصوص نتیجه تحقیق از همسایهها پرسید که وی سرش را تکان داد و پاسخ گفت: متاسفانه هیچکدام از همسایهها مورد مشکوکی ندیدهاند و هیچ صدایی هم از صبح نشنیدهاند.
سروان اولیور توضیح داد: براساس تحقیقات اولیه، جینا و سوزان همسایه خوبی بودهاند. رابطه آنها با سایر همسایهها بسیار صمیمی بوده و هیچ مشکل خاصی بین آنها وجود نداشته است. آنها بسیار کم سر و صدا بوده و رفت و آمدشان هم در حد معقول بوده است. ضمن این که کاملا احترام همسایهها را رعایت و سرموقع حتی شارژ آپارتمان خود را پرداخت میکردهاند.
کمیسر چند سوال از سروان اولیور کرد و آن گاه دوباره به سراغ سوزان رفت و به بازجویی مجدد از وی پرداخت. بازجویی کمیسر از سوزان تا ساعت 7 عصر طول کشید. بعد از این بازجویی طولانی بود که پی برد جینا سقوط نکرده بلکه به قتل رسیده است و سپس دستور دستگیری سوزان را به جرم قتل عمد جینا صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید که جینا سقوط نکرده بلکه به قتل رسیده است و از طرفی چگونه پی برد که سوزان قاتل است. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....