جوزف ال منکیه ویچ فیلم بازرس را سال 1972 کارگردانی کرد. فیلمنامه این فیلم براساس نمایشنامه معروفی به همین نام از آنتونی شفر نوشته شده است.
کد خبر: ۳۹۶۶۸
کار نگارش فیلمنامه را نیز خود شفر انجام داده است.
او که نگران بود نوشته اش جلوی دوربین فیلمبرداری تبدیل به چیز دیگری شود، به این شرط اجازه ساخت فیلم را داد، که فیلمنامه اش را خودش بنویسد.
بازرس یک کار دلهره آور پررمز و راز است که بخوبی حکایت از آن می کند که اقتباسی از یک نمایش صحنه ای است.
فیلم با شعار تبلیغاتی «به یک جنایت کامل فکر کن ، بعد یک قدم جلوتر برو.» به روی پرده سینماها رفت.
قصه این فیلم پیچیده درباره مردی میانسال به نام اندرو وایک است که دلباخته تئاتر و بازیهای فکری است.
او متوجه شده که همسرش می خواهد از وی جدا شود و با مرد دیگری به نام میلو تیندل ازدواج کند. میلو تصمیم می گیرد اندرو را از نزدیک ملاقات کند.
از همین رو او اندرو را دعوت به منزل می کند. در آن جا او مجموعه ای از بازیها و نبردها را تدارک می بیند که خودش و اندرو را درگیر می کند؛ اما نتیجه این بازیها ی پایان مرگبار است.
در یک کلام می توان گفت میلو و اندرو فقط یک وجه مشترک دارند: همسر اندرو. به صورت طبیعی اندرو تصمیم می گیرد میلو را از سر راه خود بردارد.
اندرو نمی خواهد بابت این کار هزینه بالایی بپردازد. او چنین وانمود می کند که میلو می خواهد خانه اش را از چنگش درآورد و به او اجازه می دهد ادعای مالکیت جواهرات دزدیده شده را بکند؛ اما مشکل اصلی این جاست که این دو واقعا یکدیگر را خوب نمی شناسند.
به همین دلیل ، حیله هایی که علیه هم به کار می گیرند، نتایج مورد نظر این دو را نمی دهد.
در طول این موش و گربه بازی خطرناک ، روابط به ظاهر دوستانه (اما خصمانه) طرفین شکل می گیرد. پایان این بازی خطرناک و غیرقابل پیش بینی چیست؛
فیلم که محصول انگلستان است ، از وجود 2 بازیگر بزرگ سینما و تئاتر این کشور بهره گرفته است. لاورنس اولیویه و مایکل کین در فیلم به ترتیب در نقش اندرو وایک و میلو تیندل ظاهر شده اند.
فیلم به دلیل حال و هوای تئاتری اش بازیگران اندکی دارد. دیگر بازیگران فیلم عبارتند از: الک کتوورن (در نقش بازرس دوپلر)، جان میتوز (کارآگاه تارانت)، ایو چنینگ (مارگارت وایک ) و تدی مارتین (پلیس هیگز).
قصه فیلم دقیقا برگرفته از نمایش تئاتری است. از این رو تعداد لوکیشن های فیلم بسیار اندک است و بخش اعظم آن در یک منزل رخ می دهد.
زمان فیلم هم برابر زمان نمایش و کمی بیشتر از 2 ساعت است. بازرس آخرین ساخته سینمایی منکیه ویچ است و او برای آخرین اثر هنری خود یک نمایش تئاتری را انتخاب و از آن اقتباسی سینمایی ارائه کرده است.
هنگام ساخت فیلم ، او ایده بزرگی در سر داشت. نه فقط فیلم اقتباسی وفادارانه به نمایش شفر است ، بلکه یک موفقیت عظیم و کامل است.
منکیه ویچ به بهترین زبان و شکلی ، نمایش شفر را تبدیل به یک فیلم سینمایی کرده است. بسیاری از منتقدان در این نکته اتفاق نظر دارند که ساخت فیلمی 2 ساعته که فقط 2 بازیگر دارد و در یک لوکیشن اتفاق می افتد، کار بسیار مشکلی است.
در چنین فیلمی ، نگه داشتن توجه تماشاچی به مساله اصلی کار خیلی سختی است. از آن جا که فیلم برگرفته از یک نمایش تئاتری است ، اولین چیزی که به ذهن آدم می آید، این است که بگوید فیلم حال و هوایی کاملا تئاتری دارد.
اما هنر فیلمسازی منکیه ویچ مانع شده چنین اتفاقی بیفتد. اقتباس سینمایی وی در عین پایبندی به اصل و روح نمایش شفر، یک اقتباس آزاد است.
همیشه ساخت این گونه فیلمها یک کار پرمخاطره است ، اما منکیه ویچ ریسک موفقی کرده است.
هر سکانس فیلم به تمام جزییات کار دقت کرده است و خیلی خوب صحنه را به صحنه و ماجرای بعدی وصل می کند. دیالوگ ها با نمک و برجسته هستند.
صحنه پردازی ها چشم نواز و اغواکننده اند. برای مثال ، اتاق نشیمن فیلم یک اتاق معمولی است که در همه فیلمها نمونه اش دیده می شود، اما این اتاق در فیلم به گونه ای طراحی شده که نمونه مشابهی ندارد و در نوع خود استثنایی است.
در همین رابطه لوازم و اشیای کوچک و درشتی که دورادور صحنه چیده شده اند، معنی و مفهوم ویژه ای کسب می کنند. هر یک از این لوازم و اشیا در طول قصه فیلم در خدمت ماجراها و مسائل قرار می گیرند و صاحب یک نقش خوب می شوند. هر بار که یک کلمه کلیدی به زبان آورده می شود، یا شی یا وسیله ای مورد توجه قرار می گیرد، دوربین توجه اصلی خود را معطوف به آن مورد خاص می کند.
آیا نیازی هست که این نکته را اضافه کنیم که لاورنس اولیویه و مایکل کین هر دو عالی و فوق العاده هستند؛ نزاع آنها و این که چرا بازی این دو (این واقعا یک بازی است؛) متعلق به 2 دنیای متفاوت است ، بخش مهمی از قصه فیلم را دربر می گیرد.
2 دنیای ایده آل و مرفه این دو کاراکتر خود را در طول قصه به رخ می کشد و تاثیر خود را بر متن فیلم می گذارد. یکی از این دو لقب سر دارد و دیگری آدمی از طبقه متوسط است . در یک سکانس فیلم این نکته بخوبی مورد توجه قرار گرفته و به بحث گذاشته می شود.
منظور سکانسی است که در آن اولیویه برای کین آشکار می کند که ترتیب کارها را طوری داده که از دست وی خلاص شود. در این صحنه او تنفر خود را از کین آشکارا بیان می کند.
به همین دلیل بی مورد نیست اگر گفته شود فیلم 2 کاراکتر اصلی خود را با هم چهره به چهره می کند و تمام فاصله های بین آن دو را از میان برمی دارد. در همین رابطه تلاش هر یک از این دو را برای تسلط بر دیگری و حتی دست انداختن او را می بینیم.
بازرس غزل خداحافظی بسیار خوبی از یک فیلمساز مستعد است. جیمز براردینلی در نقد سال 1998 خود بر
فیلم (در زمان نمایش ویدئویی و تلویزیونی آن) چنین می نویسد: فیلم یک اثر دلهره آور شخصی از منکیه ویچ است ؛ فیلمی غنی که بیننده را درگیر ماجراهای خود می کند.
هر صحنه فیلم شگفت آور است و بیننده اش را دچار شگفتی خواهد کرد. فیلم با نمایی از مایکل کین آغاز می شود که از داخل یک هزار توی لبه دار راه خود را پیدا می کند، تا بتواند به لاورنس اولیویه برسد. اولیویه مثل یک عنکبوت گوشه ای در انتظار است.
این صحنه استعاره ای دقیق و کامل از تمام مسائل و اتفاقاتی است که در 2 ساعت بعدی فیلم رخ می دهد.
2 مرد در طول ماجرا براساس بازی های مجزایی که هر دم بیشتر و بیشتر می شود، به یکدیگر می پرند و قصد از میدان به در بردن همدیگر را دارند. بازرس از آن دسته فیلمهایی است که نباید منتظر پایان آن بود.
قصه این فیلم را باید در لحظه ای که اتفاق می افتد، بخوبی گرفت و احساس کرد. همین لحظه هاست که ما را به لحظات بعدی رهنمون می کند.