در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او در این فیلم در نقش ضدقهرمان قصه ظاهر شد. نام و چهره او برای تماشاگران سینما شناخته شد و حالا همه منتظر اکران عمومی «آواتار» او بودند. فیلم که تولید آن 4 سال طول کشید، نام خالق «تایتانیک» یعنی جیمز کامرون را بر خود داشت. این بار وورتینگتن قهرمان اکشن یک کار فانتزی و علمی ـ تخیلی شد.
وی در فیلم لباس فضانوردی را به تن کرد که در یک سیاره دوردست با یک سری ماجراجویی عجیب و غریب روبهرو میشود. «آواتار» تبدیل به پرفروشترین فیلم تاریخ سینما در سطح جهانی شده و وورتینگتن با پیشنهادهای مختلف کاری روبهرو شده است. این بازیگر اصلیتی استرالیایی دارد که پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه سینمایی کشورش، بازی در تئاتر و تلویزیون را شروع کرد. فعالیتهای اولیه او از سال 2000 به این طرف، کارهای تلویزیونی است و از سال 2003 در فیلمهای سینمایی هم ظاهر شد.
قسمت چهارم مجموعه فیلم «ترمیناتور» اولین کار بینالمللی اوست که نوروز امسال از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. وی درام اجتماعی و سیاسی «بدهی» را آماده نمایش دارد و تازه درام تاریخی «نبرد تایتانها» را اکران عمومی کرده است. در این فیلم او مثل همکار استرالیایی خود راسل کرو (در فیلم «گلادیاتور») لباس رزم اهالی یونان باستان را به تن میکند. ولی در گفتگوی زیر، وورتینگتن نه فقط درباره «آواتار» و جیمز کامرون صحبت میکند که از کارها و برنامههای تازه خود نیز حرف میزند و در عین حال، میگوید که چگونه برای «آواتار» انتخاب شد.
در یک فاصله یکساله هم 3 فیلم مهم و پرفروش از وی روی پرده سینماها رفته است و میتوان او را یکی از موفقترین چهرههای سینمایی در حال حاضر معرفی کرد.
این نکته که وی اصلیتی غیرآمریکایی دارد و توانسته وارد گود رقابت با بازیگران مطرح هالیوودی شود، مسالهای است که از چشم تیزبین رسانههای گروهی و منتقدان سینمایی دور نمانده است. نبرد تایتانها هفته قبل در 3 روز اول نمایش خود در آمریکای شمالی 61 میلیون دلار فروش کرد و این موضوع، بیش از هر چیز به کمک بازیگر نقش اول آن آمده است.
شما در مدت زمان کوتاهی، بخشی از چند پروژه بزرگ و مهم سینمایی بودهاید. با توجه به فعالیت زیاد هنری، برای این که زندگی شخصیتان را از کارتان جدا نگه دارید هم تلاش میکنید؟
من به آمریکا نیامدم تا ستاره شوم و فقط بازیگر محصولات پرخرج باشم. اگر میخواهید ستاره شوید باید به سراغ پروژههای جنجالی و پر سر و صدایی مثل «برادر بزرگ» بروید. من اینجا هستم تا به فیلمسازان کمک کنم تا ذهنیت خود را به صورت واقعیت درآورند. روی پرده سینما اکثر اوقات قصههایی تعریف میشود که به تماشاگران کمک میکند تا از واقعیتهای روزمره زندگی فرار کنند. تلاش کسی مثل من این است که قصهها را به شکلی باورپذیر به بیننده ارائه کند. روزنامهنگاران میتوانند هرچه که دوست دارند درباره من در روزنامهها و سایتهای اینترنتی بنویسند، ولی هنوز کسی واقعا مرا نمیشناسد. بعضی از آنها فکر میکنند من خشن و سرسخت هستم که شبیه یک چهره تاریخی به نظر میرسم. ولی اینطور نیست. من بشدت آدمی حساس هستم. وقتی بازی در نقشی را قبول میکنم، کاملا در آن شخصیت مورد نظر غرق میشوم و سعی میکنم چیزهایی از خودم را به آن اضافه کنم تا بهتر شود. سعی میکنم در فیلمهایی بازی کنم که خودم هم مشتاق تماشای آنها هستم. اما وقتی فیلمبرداری فیلمهایم تمام میشود، من یک آدم عادی هستم که یک زندگی عادی دارم و دیگر به چیزی به نام فیلم و سینما فکر نمیکنم. زندگی شخصی و خانوادگیام از زندگی حرفهای و کاریام جداست و هیچ وقت آنها را با یکدیگر قاطی نمیکنم. انجام این کار هم برایم چندان سخت نیست، هرچند که در اوایل کار برای تطبیق دادن خودم با شرایط جدید، مشکلاتی داشتم.
«ترمیناتور 4»، «آواتار» و «نبرد تایتانها» فیلمهایی سرشار از جلوههای ویژه بودهاند. برای شما که تحصیلکرده تئاتر هستید و در مدرسه درام درس خواندهاید، بازی در چنین فیلمهایی سخت نبوده است؟
شما در هر فیلمی که بخواهید بازی کنید، مجبورید از قدرت تخیلتان استفاده کنید. حالا فرقی نمیکند این فیلم یک درام اجتماعی و واقعگرا باشد، یا یک کار علمی ـ تخیلی. این کار و وظیفه شما به عنوان یک بازیگر است که نقش خود را (هرچه که باشد) بدرستی در جلوی دوربین بازی کنید. بازیگری در این واقعیت خلاصه میشود که شما باید ذهنیت تخیلبرانگیز داشته باشید و در هر شرایط کاری بتوانید نقش مورد نظر را بخوبی ایفا کنید. شما چه در جلوی پرده سبز جلوههای ویژه ظاهر شوید و کاری تخیلی مثل «نبرد تایتانها» یا «آواتار» را بازی کنید و چه در یک شهر شلوغ بازیگر فیلم «بدهی» باشید، باید بتوانید کاراکتر خود را بدرستی درک کنید و آن را به شیوه صحیحی در جلوی دوربین اجرا کنید. واقعیت این است که بازی در هر فیلمی شبیه یک کلاس درس است و شما در طول کار فیلمبرداری، چیزهای تازهای را یاد میگیرید، این آموختهها به اشکال مختلف در کارهای بعدی به کمک شما میآیند. کار بازیگری چالشهای خاص خود را دارد و هنرمندی میتواند در این راه با موفقیت بیشتری عمل کند که بتواند درسهای بهتر و بیشتری از کارهای قبلی خود بگیرد.
خب، چالشهای فیزیکی و درونی شما هنگام بازی در «نبرد تایتانها» چه بود؟
بازی در یک فیلم تاریخی، مسائل و مشکلات خاص خودش را دارد. شما با پوشیدن لباسهای عهد قدیم شبیه آنها میشوید، ولی باید بتوانید از طریق ذهنی به آن دوران دور سفر کرده و احساس کنید متعلق به آن زمان هستید. چندتا از کتابهای تاریخی را خواندم و مجموعهای از فیلمهای گلادیاتوری و رومی را دوباره تماشا کردم. آن دوره از جمله دورانی است که شما در مقام یک بازیگر از حضور در آن لذت میبرید. البته این فیلم در مقایسه با کارهای قبلیام بدلکاری بیشتری داشت و تحرک بیشتری را از من میطلبید. در عین حال، فیلمبرداری در صحنههای زیر آب خیلی دشوارتر از آنی بود که تصورش را میکردم.
این فیلم نسخه دوبارهسازی شده یک کار کلاسیک است. نسخه ارژینال آن را دیده بودید و آیا از دوستداران آن هستید؟
این نسخه را سالها قبل دیدهام. همان زمان خودم را به جای چند تا از کاراکترهای اصلی آن گذاشتم. هنگام ساخت نسخه جدید همه ما در شرایط ویژهای قرار داشتیم. نکتهای که کارگردان فیلم تاکید خاصی روی آن داشت، این بود که با وجود آن که قصه فیلم مربوط به دوران کهن است، اما آینهای برای نمایش مسائل جامعه معاصر هم باشد. من هم موافق این نکته بودم.
منظورتان چیزهایی مثل 2 جنگ عراق و افغانستان است؟
بله و همینطور چیزهای دیگری مثل بلایای طبیعی مانند سونامی آسیای جنوب شرقی و توفان کاترینا.
قبل از ساخت فیلم، با اسطورههای یونان باستان آشنایی داشتید؟
به این شکل دقیق خیر. البته ما در استرالیا درسهایی درباره تاریخ کهن و مسائل زندگی مردمان آن دوره داشتیم، فکر میکنم در آمریکا چنین دروسی وجود ندارد. اما من صرفا به خاطر این فیلم با میتولوژی یونان آشنا نشدم. وقتی مطالعه درباره آن را شروع کردم دیدم جذابیت خاصی دارد و همین نکته باعث شد تا بیشتر دربارهاش تحقیق و بررسی کنم.
با «آواتار» به صورت یک بازیگر مطرح درآمدید و کارنامه سینماییتان رنگ تازهای به خودش گرفت. گفته میشود که فیلمبرداری فیلم ظاهرا خستهکننده بوده و این در حالی است که شما باید از حضور در لوکیشنهای نیوزیلند لذت برده باشید.
بله. صحنه فیلمبرداری بزرگ و با شکوه بود و این همان چیزی است که شما از پروژهای مثل «آواتار» انتظار دارید. همه چیز فیلم عظیم و خیرهکننده بود.
روزنامهنگاران میتوانند هرچه که دوست دارند درباره من بنویسند، ولی هنوز کسی واقعا مرا نمیشناسد. بعضی از آنها فکر میکنند من خشن و سرسخت هستم که شبیه یک چهره تاریخی به نظر میرسم. ولی اینطور نیست. من بشدت آدمی حساس هستم
مهمترین نکتهای که درباره جیمز کامرون میتوانم بگویم، توجه دقیق او به جزییات همه چیز بود. او هیچ چیزی را از نظر دور نمیداشت و نسبت به مسائلی دقتنظر کامل داشت که آدم فکر میکند اهمیت زیادی ندارند. در حقیقت همین توجه به جزییات است که باعث خلق یک فیلم خوب میشود. قبل از شروع فیلمبرداری هر صحنه، همه چیز را با دقت بررسی میکرد، این روحیه او خیلی زود به همه ما سرایت کرد و ما هم دیدیم که ناخودآگاه همانند او شدهایم و داریم نسبت به همه چیز از خودمان واکنش و حساسیت نشان میدهیم.
چگونه برای ایفای نقش انتخاب شدید؟ در آن زمان شما آدم گمنامی بودید. آیا جیمز کامرون چیز خاصی را در وجود شما دید و براساس آن انتخابتان کرد؟
خیر. من برای تست گریم یک فیلم دعوت شدم و کسی هم به من نگفت که نام این فیلم چیست یا چه کسی آن را کارگردانی میکند. وقی فهمیدم اوضاع از چه قرار است، شگفتزده شدم. خب هر بازیگری از این که بیکار باشد یا برای بازی در فیلم دعوت نشود بشدت نگران است و میترسد. در آن زمان بیکار بودم و سخت به دنبال پیدا کردن فیلمی بودم که در آن بازی کنم. مشکل مالی باعث شده بود تا بسیاری از وسایلم را بفروشم. حقیقتش را بگویم، زندگی سختی داشتم. زمانی که برای تست گریم رفتم احساسم این بود که دارم وقتم را تلف میکنم و برای بازی در این فیلم هم انتخاب نمیشوم. وقتی تست را دادم گفتند «برو، خودمان با تو تماس میگیریم.» شنیدن این جمله برایم عذابآور بود. احساسم این است که وقتی کسی را برای کاری نمیخواهند، چنین چیزهایی را میگویند.
و ناامیدی شما کامل شد؟
بله. به خانه برگشتم و یک هفته بعد از دفتر جیمز کامرون با من تماس گرفتند و گفتند«سوار هواپیما شو و به آمریکا بیا». باورم نمیشد. گفتم میخواهم با خود کامرون صحبت کنم. او تلفنی با من حرف زد، ولی آن موقع هم باورم نمیشد که دارم با وی حرف میزنم. وقتی کامرون را از نزدیک دیدم به او گفتم: «هر چه دارم در اختیارت میگذارم، زیرا چیزی ندارم که بخواهم از دست بدهم.» 6 ماه با او درباره فیلم بحث و صحبت داشتم و در عین حال، او باکمپانی تهیهکننده بحث میکرد تا یک بازیگر گمنام و ناشناس را برای نقش اصلی فیلمش انتخاب کند. احساس میکردم باید جیمز کامرون را بهتر بشناسم تا بتوانم سر صحنه فیلمبرداری ارتباط راحتتری با او داشته باشم. آدم خوشبخت و خوششانسی هستم که جیمز کامرون از حضورم در این پروژه دفاع کرد و فیلمش را با بازی من ساخت.
میدانستید که او از بسیاری از آدمهای دیگر هم تست گریم گرفته است؟
بله. او به بسیاری از کشورهای جهان سفر کرده بود و به دنبال کسی بود که به قول خودش بتواند نقش این آدم را بازی کند. در حقیقت، او آدم ناشناس و غریبی را برای این نقش میخواست. او برای این نوع انتخاب خود دلایل خاصی داشت. در استرالیا او 10 نفر را برای این نقش کاندیدا کرده بود و من در راس آنها قرار داشتم. احساس میکنم کامرون در وجود من چیزی دیده بود که 6 ماه وقت صرف تمرین و بحث با من میکرد.
حضورم در «آواتار» ریسک بزرگی بود. برای همین، تصمیم گرفتم صددرصد خودم را وقف کار کنم. البته خود کامرون هم همین را میخواست. او میخواست که یک بازیگر صددرصد خودش را در اختیار پروژه قرار دهد. برای 14 ماه، ما روزانه 16 تا 18 ساعت کار میکردیم. ولی هیچ وقت احساس خستگی نکردم.
کاراکتری که در فیلم بازی میکنید (و سالی نام دارد) موجود جالبی است. او یک قهرمان اکشن علیل است. وقتی فیلمنامه را میخواندید، روی کاغذ او را چطور میدیدید؟
«آواتار» از آن دسته فیلمهایی است که باید قصهاش را کاملا درک کنید و بتوانید ارتباطی صمیمی با آن برقرار کنید. خب، سالی یک قهرمان اکشن علیل است، اما نمیخواستم ناتوانی جسمی او را روی یک صندلی چرخدار به نمایش بگذارم. در حقیقت، این ناتوانی در دنیایی وجود و حضور دارد که او در آن زندگی میکند. یک بحث مهم این است که آدمهای دور و برش او را چگونه میبینند. برای کاراکتر سالی، آن اتفاقی میافتد که همیشه در انتظارش بوده است. در عین حال، وی در همان شروع فیلم موضوع خودش را روشن و مشخص میکند؛ «دلسوزی شما را نمیخواهم.» دنیایی که او در آن زندگی میکند، دنیایی سرد و بیروح است و یک نفر باید در این ارتباط اقدامی بکند. این نوع رفتار سالی است که این اقدام را به انجام رسانده و عملی میکند. به همین دلیل است که میگویم «آواتار» فیلمی درباره ضعیفکشهاست. «نبرد تایتانها» هم یک جورهایی همین حال و هوا را دارد، هرچند که موضع ضداستبدادی «آواتار» خیلی قویتر است.
نکته جالب 2 کار آخر شما این است که در نقش یک قهرمان ظاهر میشوید. تعریف شما از قهرمان چیست؟
قهرمان بودن الزاما به معنی جنگیدن نیست. شما میتوانید بدون انجام چنین کاری هم لقب یک قهرمان را بگیرید. مساله اصلی این است که شما به هر شکل ممکن به کسی که زمین خورده است، کمک کنید. من به قهرمان نگاه اینچنینی دارم. برای خانواده ارزش و احترام زیادی قائلم و خوشحالم فیلمهایی که بازی کردهام، به این نکته توجه ویژهای داشتهاند، من هم «آواتار» و هم «نبرد تایتانها» را در عین اکشن و ماجراجویانه بودنشان، عمیقا فیلمهایی خانوادگی میدانم.
کار جدید چه دارید؟
یک درام اجتماعی به نام «محدودههای کشتار تگزاس» که در آن نقش یک پلیس واقعی را به عهده دارم. فیلم براساس ماجرایی واقعی ساخته میشود و درباره قتلهایی است که در شهر تگزاس اتفاق افتاد. قصه فیلم لحنی افشاگرانه دارد و کلید فیلمبرداری آن همین روزها زده میشود.
رویترز و آسوشیتدپرس
مترجم: کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: