درباره سریال «شمس‌العماره»

بازی‌های درخشان در موقعیت‌های کمیک

از یک سریال تلویزیونی خوب چه انتظاری دارید؟ سرگرم‌کننده باشد؟ داستانی جذاب و شیرین را روایت کند؟ شخصیت‌های جالب و بازیگران کاربلد داشته باشد؟ از زبان و دیالوگ به شکل صحیح و مناسبی بهره بگیرد؟ غیراقتباسی و اورژینال باشد؟ نه؟
کد خبر: ۲۹۲۴۹۳

یعنی غیراقتباسی و اورژینال نباشد؟ شاید هم منظورتان این است که اصلاً برایتان فرقی نمی‌کند که وقتی به‌عنوان بیننده تلویزیون سریالی را تماشا می‌کنید آن سریال اقتباسی باشد یا غیراقتباسی. شما فقط می‌خواهید آن چند گزاره ابتدای این یادداشت و توقعاتی مانند آنها برآورده شود. دیگر چه اهمیتی دارد که سریال موردنظر از روی فیلم یا سریال دیگری اقتباس شده باشد یا از اصل و اساس غیراقتباس باشد. من و شما در مقام بیننده تلویزیون از تماشای یک سریال مقاصدی داریم که اگر برآورده شود احساس رضایت خواهیم کرد و اگر نه کانال را عوض می‌کنیم. معمولاً بعضی از سریال‌ها به مذاق ما خوش می‌آید و برخی را تحمل‌ناپذیر و کسل‌کننده می‌یابیم. سریال خوب را دوست داریم و از تماشای سریال بد گریزانیم. چه اقتباسی باشد و چه غیراقتباسی.

اقتباس بد نیست

این چند جمله را همین اول مطلب گفتم که تکلیفمان با سریال «شمس‌العماره» و قضیه اقتباسی بودنش معلوم باشد. این اواخر هرکسی خواسته درباره شمس‌العماره اظهارنظر کند دست گذاشته روی همین موضوع اقتباسی بودن سریال. انگار درباره سریالی با این عرض و طول هیچ نکته مهم دیگری وجود ندارد که گفته شود. از سوی دیگر سازندگان شمس‌العماره نیز تمام انرژی و وقتشان را گذاشته‌اند برای پاسخ دادن به همین اعتراض و طوری حاشا می‌کنند که انگار اقتباسی بودن یک سریال نقطه‌ضعفی نابخشودنی و شرم‌آور است. حقیقت این است که اقتباس شمس‌العماره از رمان «دایی‌جان ناپلئون» نه جای سرزنش دارد و نه محل انکار. این یک واقعیت بدیهی است که قسمت‌های مهمی از داستان شمس‌العماره و چند شخصیت مهم این سریال، از آن رمان و سریالی به همین نام ساخته ناصر تقوایی الهام گرفته شده و این قضیه (یعنی اقتباس و بازآفرینی شخصیت) در همه‌ جای دنیا فرآیندی متداول است. اصلاً شاید یکی از دلایل ضعف داستان‌گویی و شخصیت‌پردازی در سینما و تلویزیون ما همین نکته باشد که فیلمسازان و نویسندگان به اندازه کافی از میراث ادبی و آثار گذشتگان استفاده نمی‌کنند و رویکردی نسبت به اقتباس و بازآفرینی در میان آنان وجود ندارد. این ذهنیت غلط که اقتباس امری ناپسند است باعث شده که فیلمنامه‌نویسان از این شیوه گریزان باشند. تا جایی که وقتی یکی از مستعدترین فیلمنامه‌نویسان چند سال اخیر، فیلمنامه درخشانی مانند کافه‌ستاره را می‌نویسد، از آوردن نام منبع اقتباس در تیتراژ فیلم ابا دارد. انگار اقتباس کردن فی‌نفسه کار بد و غیرخلاقانه‌ای است. در صورتی که مقوله اقتباس نیز مثل تمام چیزهای دیگر اگر درست و اصولی انجام شود، خوب است و اگر تقلیدی و تکراری صورت پذیرد، بد است. همین فیلم کافه‌ستاره نمونه یک اقتباس هنرمندانه و خلاقانه از فیلمی دیگر (کوچه مداک) است. فیلمنامه کافه‌ستاره از بعضی جهات حتی بهتر از فیلمنامه منبع اقتباس است و با وجود محدودیت‌هایی که داستان‌گویی در جامعه ما دارد داستانی جذاب‌تر از فیلم اصلی را تعریف می‌کند. شمس‌العماره نیز با آن که درونمایه و ایده اولیه‌اش را از دایی‌جان ناپلئون گرفته ولی با تکمیل ایده و افزودن ابتکارات جالب به آن توانسته به‌طور مستقل اثری خلاقانه و جذاب باشد.

دیالوگ‌های پینگ پنگی

شمس‌العماره سریالی متن‌محور و متکی بر دو عنصر گفتگو و شخصیت‌پردازی است. ساختار مرکزی فیلمنامه با روایت خطی و دیالوگ‌های پینگ‌پنگی دو یا چندنفره شکل گرفته و با اتکا بر گفتگوهای طولانی بین شخصیت‌ها داستان را پیش می‌برد. در اغلب دقایق گفتگوها روان و بی‌نقص هستند اما گاهی برخی از گفتگوها چنان اطناب پیدا می‌کند و به‌اصطلاح کش می‌آید که حوصله بیننده را سر می‌برد. کل‌کل‌ها و جدل‌های بی‌پایان دریا و شکور می‌توانست در حجمی کمتر از نصف حجم کنونی خلاصه شود بدون آن که لطمه‌ای به شخصیت‌پردازی یا پیشبرد داستان وارد آید. پرگویی فیلمنامه با توجه به ساختار تصویری ایستا و ساکن شمس‌العماره به نقیصه‌ای جدی تبدیل می‌شود. چون بیشتر گفتگوها در فضای بسته و میان دو شخصیت که روبه‌روی هم ایستاده یا نشسته‌اند انجام می‌شود و در صحنه گفتگو هیچ‌گونه عنصر تصویری وجود ندارد که حال‌وهوای یک تجربه دیداری را برای مخاطب ایجاد کند. اصولاً ساختار بصری شمس‌العماره ضعیف است و داستان این سریال به شیوه نمایش‌های رادیویی متکی بر کلام و گفتگو روایت می‌شود. طوری که اگر بیننده چند دقیقه چشم از صفحه تلویزیون بردارد هیچ اتفاقی نمی‌افتد و می‌تواند داستان را از طریق شنیده‌هایش دنبال کند. البته تنوع بازی‌ها در برخی موارد این روند غیرتصویری را تغییر داده است. مثلاً مرجانه گلچین در نقش زیور نوعی بازی تصویری ارائه می‌دهد که مبتنی بر میمیک و بازی با اعضای چهره است.

بازیگران شمس‌العماره بازی قابل‌قبولی از خود به‌نمایش گذاشته‌اند. در این میان فرهاد آئیش، رویا تیموریان و مرجانه گلچین تسلط و مهارتی حیرت‌انگیز در اجرای نقش دارند

در بازی او (که یکی از بهترین بازی‌های مجموعه است) علاوه بر بیان و لحن دیالوگ‌ها، شیوه ادای آنها و حالت‌های متغیر چهره نیز مهم است. یعنی گلچین با اطوارها و بازی چهره‌اش مفاهیمی را به بیننده منتقل می‌کند که ممکن است در متن دیالوگ چندان پررنگ نباشد. قسمت عمده‌ای از رمان شمس‌العماره در فضاهای داخلی می‌گذرد. وقتی دو بازیگر دیالوگ‌های پینگ‌پنگی را با هم رد و بدل می‌کنند دوربین در قابی ساده به‌نوبت از نمای بسته یکی از دو شخصیت به نمای بسته یا متوسط دیگری برش می‌زند و همین روال بدون هیچ تغییر و تنوعی تا پایان سکانس ادامه می‌یابد. اندک نماهای خارجی شمس‌العماره نیز بدون زمان‌بندی مشخص و تنها برای تغییر ذائقه تماشاگر لابه‌لای نماهای پرتعداد داخلی گنجانده شده‌اند. با این‌که گفتگوها طولانی هستند اما طوری طراحی شده‌اند که خسته‌کننده به نظر نرسند. به‌جز گفتگوهای لیلا با خواستگاران پرشمارش که سرشار از پندهای اخلاقی و اظهارنظرهای صریح درباره هر چیز درست و هر چیز غلط است.

موقعیت‌های کمیک بدون درشت‌نمایی

شخصیت‌های شمس‌العماره همگی پرداخت قابل ‌قبولی دارند و بخوبی در تاروپود داستان جا افتاده‌اند. از لیلا که شخصیت پیونددهنده ماجراهای فرعی است و قضیه ازدواجش درواقع مک‌گافین سریال است تا مش‌رحمت که آینه تمام‌نمای مش‌قاسم در سریال دایی‌جان ناپلئون است. نکته مهم این است که روی تک‌تک شخصیت‌ها به‌دقت کار شده و مشخصات هر یک از آنان با گنجاندن ظرایف و خصوصیت‌های بسیار ریز رفتاری و گفتاری از دیگران متمایز شده است. اضافه شدن کاراکتر زیور که شخصیتی کاملاً اورژینال است، باعث تکامل دراماتیک شخصیت مش‌رحمت شده و خود قسمت مهمی از بار طنز داستان را به دوش می‌کشد. طنزی که امید سهرابی به‌عنوان نویسنده به کار گرفته، طنزی متین و هوشیارانه است که از ظرفیت‌های بالقوه زبان بیشتر استفاده می‌کند تا تکیه‌کلام‌های تکرارشونده و شوخی‌های دوپهلوی سطح پایین. نوع اجرای سامان مقدم در مقام کارگردان نیز مناسب با نگاه فیلمنامه به طنز انتخاب شده است. مقدم موقعیت‌های کمیک را بدون درشت‌نمایی اجرا می‌کند و می‌داند چطور از توانایی‌های بازیگرانش در جای مناسب بهره بگیرد. تنها نقطه‌ای که کارگردان برای برقراری ارتباط با مخاطب عام به ترفندهای دم‌دستی متوسل شده، استفاده از نریشن‌های توضیح‌دهنده برای تفهیم داستان است. توضیحاتی که با صدای لیلا و در قالب نریشن روی تصاویر گفته می‌شود با این‌که خوشبختانه کوتاه هستند، ولی هیچ کارکرد ضروری و مهمی در پیشبرد داستان ندارند جز این‌که به بیننده کمک کنند تا روند داستان از دستش خارج نشود. در بعضی دقایق فضای شمس‌العماره به فانتزی نزدیک می‌شود. مثل صحنه‌های مربوط به مدیتیشن و تجویز راهکارهای خاله‌زنکی برای رسیدن به آرامش. ولی در بیشتر دقایق فضای رئال بر سریال حاکم است و در دل همین فضای واقعگرایانه، موقعیت‌های کمیک شکل می‌گیرند.

کشف بزرگ

تقریباً تمام بازیگران شمس‌العماره بازی قابل‌قبولی از خود به نمایش گذاشته‌اند اما در این میان فرهاد آئیش، رویا تیموریان و مرجانه گلچین تسلط و مهارتی حیرت‌انگیز در اجرای نقش دارند که باعث قوام یافتن شخصیت‌ها شده است. حضور فیلمسازان سینمایی در تلویزیون اگر هیچ فایده‌ای نداشته باشد این مزیت را دارد که بازیگران و عوامل فنی باتجربه سینما برای همکاری با آنان وارد عرصه فعالیت‌های تلویزیونی می‌شوند. سامان مقدم نیز با دعوت از بازیگران سینمایی مانند مسعود رایگان، رویا تیموریان و نیما شاهرخ‌شاهی که عموماً در تلویزیون کم‌کار هستند، گروه قدرتمندی از بازیگران را در سریالش دور هم جمع کرده است. شاید کشف بزرگ شمس‌العماره، بازیگری امیرحسین رستمی باشد که نقش شکور را به‌طرزی بسیار دلنشین بازی کرده است. مهارت رستمی در بیان سریع دیالوگ‌ها متناسب با ریتم تند سریال است و معمولاً بیشترین مقدار شوخی‌های کلامی در زمان حضور او شکل می‌گیرد. ضرباهنگ درونی شمس‌العماره سریع و پرفرازونشیب است، اما گاهی افت می‌کند و توالی ماجراها سرعت کمتری به خود می‌گیرد. یکی از دلایل این تغییر ضرباهنگ تفاوت لحن و حس درونی سکانس‌های مربوط به شخصیت‌های جدی‌تر با شخصیت‌های اصلی است. هر وقت که تمرکز داستان روی مش‌رحمت و شکور و زیور و پری‌خانم است، ریتم وقایع تند می‌شود و هرگاه لیلا را کنار خواستگارانش می‌بینیم داستان با ریتمی کند و کشدار پیش می‌رود. شمس‌العماره وابستگی زیادی به لوکیشن و فضاهای داخلی دارد. بافت دراماتیک سریال حول محور عمارت قدیمی و فضای اشرافی آن شکل گرفته و اگر لوکیشن عمارت تغییر می‌کرد تفاوت‌های بسیاری در داستان به وجود می‌آمد که ممکن بود محتوای سریال را عوض کند. این شیوه استفاده از لوکیشن در تلویزیون تازگی دارد و درهم‌تنیدگی مکان وقوع ماجراها با خود ماجراها جزو نقاط قوت شمس‌العماره به شمار می‌رود. پیش از این از لوکیشن به‌عنوان دستاویزی برای گردآوری چند شخصیت نامرتبط در مکانی واحد استفاده شده بود، اما نمونه‌ای سراغ نداریم که لوکیشن در قالب یک شخصیت تأثیرگذار در پس‌زمینه ماجراها حضوری پررنگ داشته باشد.

شاهین شجری‌کهن

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها