گفتگو با جوانترین مشاور دولت به بهانه روز کارمند و هفته دولت
محمد حسن آبادی متولد اردیبهشت 1357است لیسانس و فوق لیسانسش را در رشته مدیریت صنایع از دانشگاه علم و صنعت گرفته است و حالا به عنوان مشاور معاونت مدیریت و توسعه سرمایه های انسانی
کد خبر: ۲۸۱۱۵
، در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور مشغول به کار است . او که جوانترین مشاور دولت به حساب می آید، در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کارمند نمونه شده است . محمد بچه مینی سیتی تهران است . پدرش یک کارگاه کارتن سازی را در خوزستان اداره می کند و مادرش هم خانه دار است . جز شور و انرژی که در وجودش موج می زند، هیچ چیز دیگری به نظر نمی رسد باعث شده باشد او به اینجا برسد.
تو کجا ، اینجا کجا؛ سه سال پیش سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور آگهی داده بود که نیروی جوان استخدام می کند. یکی از دوستانم که از این آگهی خبردار شده بود ، به من گفت سری به سازمان بزنم . من هم آمدم و آزمونی از من گرفته شد و بعد از 3مرحله مصاحبه علمی به عنوان یکی از نیروهای طرحی سازمان مدیریت و برنامه ریزی مشغول به کار شدم . نیروی طرحی به این معنا که برای یک یا چند طرح با سازمان همکاری می کردیم . بعد از این که در یکی دو تا طرح انجام وظیفه کردم ، با من قرارداد بسته شد. چه شد که تا اینجا آمدی؛ خوشبختانه من در ابتدای کارم در قسمتی قرار گرفتم که مدیریت آن اعتقاد و اعتماد خوبی به جوانان داشت و چون از نیروهای کارکشته سازمان هم بود، تا توانستم استفاده کردم و سعی کردم با چم و خم کار آشنا شوم . خودم از همان اول که به اینجا آمدم علاقه زیادی پیدا کردم به این که بر مباحث بودجه و مدیریت کشور خوب مسلط شوم . البته هنوز هم سعی می کنم با ریزه کاری ها حسابی آشنا شوم . روزهای اولی که به این بخش آمده بودم ، نشستم و تمام پرونده هایی را که می توانستم ، زیر و رو کردم تا دستم بیاید چه خبر است. این که فقط 25سال داری ، تاثیری چه مثبت و چه منفی در پیشرفتت نداشته است؛ خب ، چرا هم منفی بوده و هم مثبت . جنبه منفی اش این است که وقتی یک جوان 25ساله می خواهد حرفش را بزند ، آن هم در مجموعه ای که کارش اینقدر جدی و تخصصی است ، اول باید کلی زور بزند که خودش را به طرف صحبتش بقبولاند. یعنی طرفش را متقاعد کند که وجود دارد و می تواند اظهارنظر کند. در مرحله بعد باید سعی کند به او نشان بدهد توانایی و شایستگی اش را دارد که در این زمینه خاص اظهارنظر کند و بعد که دیگر عمده نیرو و انرژی اش صرف اثبات خودش و اندیشه خودش شد و دیگر رمقی برایش باقی نماند، می تواند حرفش را بزند. البته من از همان ابتدا در شرایط خاصی قرار گرفتم و با کسانی روبه رو شدم که از نظر پذیرفتن جوانان و اعتماد به آنان قابل تحسین بودند اما هر چه هست این حالت در کل جامعه ما رایج است. تاثیر مثبت چه؛ جوان شور دارد ، انرژی دارد ، خلاقیت دارد ، همه اینها می تواند به او کمک کند تا هر جا که می خواهد پیش برود. من که اینجا مشاور معاونت سرمایه های انسانی سازمان مدیریت هستم ، می توانم مطمئن باشم اگر بخواهم و برای خواسته ام تلاش کنم ، می توانم کل جهان را مدیریت کنم .مهم این است که باور کنی می توانی از آن گذشته وقتی افراد با یک پسر 25ساله مواجه می شوند که در چنین موقعیتی است ، پیش خودشان می گویند حتما مایه اش را داشته که به اینجا رسیده است و این طوری حرف آدم را هم می پذیرند. با توجه به تجربه های دوران دانشجویی ات ، حالا که اینجا هستی درباره محدودیت ها چه فکر می کنی؛ چیزی تغییر نکرده که بخواهم حرفم را عوض کنم ایراد یک ایراد ساختاری است و چاره این است که جوانانی که از قوه خلاقه و ابتکار خوبی برخوردارند و چنین سرمایه های نقدی کلانی هم ندارند ، بروند سراغ فعالیت های نرم افزاری و مطالعاتی . آینده جهان برای دانش است و نرم افزار. ساده ترین و دم دست ترین مثال ، فعالیت در زمینه نرم افزارهای رایانه ای است . در جایی خواندم صادرات هندوستان از قبل نرم افزارهای کامپیوتری ، تا سال 2010 از میزان صادرات نفتی کشور ما بیشتر خواهد شد. این یعنی چه؛ فقط 7سال فرصت داریم خودمان را برسانیم به قافله پیشرفت های نرم افزاری . چه شد که به عنوان مشاور دولت منصوب شدی؛ لطف کسانی که زیر دستشان کار می کنم اینجا که من هستم واقعا به نیروهای جوان بها می دهند و قدرشان را می دانند هر چند فکر می کنم تلاش خودم هم بی ثمر نبوده است . درواقع آن تلاش و پشتکار وقتی در مقابل چنین اعتقاد و اعتمادی به جوانان قرار گیرد ، می تواند ثمر بدهد. این یک قانون الهی است و هیچ تبدیلی هم در آن صورت نمی گیرد که «لیس للانسان الا ماسعی». حالا روزی چند ساعت کار می کنی؛ حداقل 14 ، 15ساعت از ساعت 8صبح که می آیم اینجا تا حدود 11 شب مشغولم خیلی وقتها صدای نگهبانی ساختمان بلند می شود که ما برویم تا او بتواند بخوابد. فکر نمی کنی زیادی داری کار می کنی؛ نه ! من دارم یک کار عادی انجام می دهم روزی 15ساعت کار چندان حالت فوق العاده ای نیست . شاید چون اکثرا حاضر نیستند اینقدر مایه بگذارند ، وقتی کسی وظیفه اش را انجام دهد عجیب به نظر می رسد. نظرت راجع به جوانی کردن هم سن و سال هایت چیست؛
این که تصور کنیم جوانی کردن یعنی علاف بودن جوانان ، یک خیانت است . بله ، تفریح یکی از لازمه های زندگی یک جوان است ؛ اما نه این که اصل و اساس زندگی او بشود تفریح و خوشگذرانی بعد هم که بگویی چرا وقتت را تلف می کنی جواب بدهد خب جوانم ، دارم جوانی می کنم دیگر! و آینده؛ برای آینده برنامه ای ندارم جز خدمت به خلق زمانی که بتوانم مطمئن شوم در سفره هر خانواده ایرانی نان هست ، راحت می توانم چشمانم را ببندم و سر بر بالین بگذارم و بخوابم خدمت به مردم توفیق و سعادتی می خواهد که باید آن را از خدا خواست.