اما سینمای ایران همواره این هیجان را نادیده گرفته و فیلمسازان کمتر تمایل نشان دادهاند که با استفاده از سینمای وحشت و ایجاد هیجان در بیننده نشان دهند که سینمای وحشت هم میتواند مفرح و سرگرمکننده باشد.
آنچه میخوانید گزارشی است از دلایل بیتمایلی کارگردانان ایرانی در زمینه ساخت فیلمهای ترسناک در ایران.
گونه وحشت در سینمای ایران سابقه روشن و قابل توجهی ندارد. این کاستی هرچند در سینمای قبل از انقلاب که تابع جریانی سهلالوصول بود قابل توجیه است؛ اما در سینمای پس از انقلاب توجیه منطقی ندارد. در واقع این ژانر بالقوه جذاب که در سینمای کشورهای مختلف جواب خود را گرفته، در گذر این 30 سال نتوانسته روندی پویا و رو به رشد را در کشورمان طی کند.
صرف نظر از ساموئل خاچیکیان که به این نوع سینما میپرداخت و بیش از انقلاب فیلمهایی چون «ضربت» و پس از انقلاب «مردی در آینه» و «بلوف» را ساخته، اینگونه، فیلمسازی پیگیر و جدی ندارد. پس از انقلاب نیز جز چند تجربه پراکنده، این ژانر سینمایی از بذل توجه فیلمسازان محروم مانده است.
محمد احمدی تهیهکننده حریم یکی از دلایل کمرنگ بودن این ژانر در سینمای پس از انقلاب را کم بودن قدرت ریسکپذیری کارگردانان و تهیهکنندگان میداند و معتقد است: من و سیدرضا خطیبی کارگردان حریم این ریسک را کردیم تا ببینیم نتیجه کار چه میشود.
رسیدن به فضای چنین فیلمهایی که مخاطب نیز در آنها به باور برسد کار سختی است و هر شخصی در خود نمیبیند که چنین کاری را انجام دهد.
اما از طرف دیگر، کمبود این گونه سینمایی را میتوان در شرایط روحی و روانی جامعه نیز بررسی کرد. به گفته آرش معیریان کارگردان«احضار شدگان»، تجربه در سینمای ایران ثابت کرده است، وقتی مخاطب دنبال یک نوع تفریح و سرگرمی است و با این دلیل به سینما میآید، طبیعتا بازار فیلمهای کمدی و طنز گرم میشود. اما اگر همین مخاطب شرایط رفاهی و آسایش قابل قبولی داشته باشد و از این نیاز اشباع شود، در نتیجه ذائقه او به سمت دیدن فیلمهای جدی و تا حدودی ترسناک حرکت میکند.
با توجه به این تعریف میتوان به این نتیجه رسید که یکی از دلایل نداشتن سینمای موفق در ژانر وحشت طی این 30 سال، نداشتن آمادگی مخاطب در پذیرش استرسی است که این نوع فیلم به مخاطب القا میکند. افراد جامعه ما امروزه با مشکلات مختلفی دست و پنجه نرم میکنند به همین دلیل زمانی که سینما را بهعنوان یک تفریح انتخاب میکنند، دوست دارند در این مکان فقط استراحت کنند و با ایجاد یک فضای مفرح روحیه خود را تغییر دهند.
در این صورت اگر مردم همانطور که برای دیدن آثار کمدی رغبتی از خود نشان میدهند، درباره سینمای وحشت نیز همین واکنش را داشتند، شاید تاکنون موجی ایجاد شده بود و این نوع سینما نیز در کنار ژانرهای دیگر موفق عمل میکرد.
اما علی معلم تهیهکننده فیلم «آل» که این روزها کار فیلمبرداری این طرح را در ارمنستان دنبال میکند، نگاهی متفاوت به این نوع ژانر و دلایل کمرنگ بودن آن دارد. وی در این باره میگوید: سینمای ایران به دلیل سابقه تاریخیای که دارد، اساسا ژانر گریز است. ساخت فیلمهای ترسناک نیز شرایط خاص خود را دارد و به لحاظ فنی هم ژانر مشکلی در سینما به حساب میآید. به همین دلیل نیازمند توانایی فنی و رشد در این زمینه است.
یکی از دلایل کمرنگ بودن این نوع سینما در ایران، ضعف همین تواناییهاست. از گذشته نیز سینمای ایران در گونههایی که نیاز به کمیدقت ریاضی و فنی دارد، کمتر رشد کرده است در صورتی که با کمی دقت و توجه شاید میتوانستیم در این ژانر آثار قابل قبولی تولید کنیم. پیش از انقلاب و حتی در این 30 سال نیز نمونهای از آثار موفق تولید شدند، که میتوان به آنها اشاره کرد.
معیریان نیز درباره کمبود امکانات سینمایی در این زمینه، میگوید: یکی دیگر از دلایل نپرداختن به این نوع سینما در ایران فقر تکنیکی است. سینمای وحشت به تجهیزات و ادواتی نیاز دارد که حس ترس و دلهره را در مخاطب ایجاد کند. به همین دلیل باید در بخش جلوههای ویژه کامپیوتری و میدانی تواناییهای زیادی داشته باشیم. این کار در سینمای ایران مقداری پر هزینه است. من برای ساخت فیلم احضار شدگان برای گرفتن برخی پلانها گاهی 20 برداشت میگرفتم تا با دقت بیشتری به نقطه ایدهآل برسم. تمام این شراط هزینههای بالایی در بردارد. بههمین دلیل شاید کمتر تهیهکنندهای به سراغ ساخت چنین فیلمهایی برود.
یکی دیگر از مشکلات این گونه سینمایی، الگوبرداریهای غلط از آثار خارجی است. پرداختن به سینمای وحشت با توجه به باورها و اعتقادهای ما در سینمای ایران جای کار دارد. با وجود این مسائل مواد خام زیادی در اختیار کارگردانان است. اما از طرفی وجود برخی خط قرمزها باعث میشود که فیلمسازان کمتر سراغ سوژههایی بروند که لبه تیغی است.
محمد احمدی درباره پرداختن به مسائلی چون جن، روح و آل که در باورهای ما وجود دارد، معتقد است: پرداختن به چنین مسائلی در تولید آثار ترسناک، که مرزی بین خرافه و مسائل مذهبی است باید رعایت شود و عبور از این خط قرمزها کار را کمیسخت میکند و میتواند با کمی بیدقتی مخاطب را دچار سوءتفاهم کند. ما سعی کردیم در حریم با استفاده از مولفههایی شناخته شده در جامعه مردم را بترسانیم. به همین دلیل احساس میکنم مخاطب در این موضوع به باور رسیده و بخوبی پذیرفته است.
وی با اشاره به فیلم حریم میگوید: ما در این فیلم تلاش کردیم بهگونهای وارد این مرزها شویم که بیشتر به سمت تخیل مخاطب حرکت کنیم. فیلم حریم سوررئالی است که از دل واقعیت آمده است و در آن کمتر به مسائل مذهبی نزدیک شدهایم.
با توجه به این موضوع به نظر میرسد هر چقدر در ساخت یک فیلم ترسناک به موضوعاتی اشاره شود که در فضای سنتی یک جامعه جای دارد و در فرهنگ آنها ریشه کرده، میتوان به نتیجه آن بیشتر امیدوار بود.
کارگردان احضارشدگان دراین باره معتقد است: اصولا قصه یک فیلم ترسناک اگر از فضای سنتی جامعه برگرفته باشد و یا خاستگاه آن یک نوع تفکر خاص متافیزیکی باشد که ریشه در سنت، اعتقادات دینی، مذهبی، قومی یا ملیتی دارد، موفق تر است.
وی با اشاره به مشکلات موجود در این زمینه، میگوید: متاسفانه برای پرداختن به اینگونه موضوعات ما به خط قرمزها برمیخوریم و نمیتوانیم به مسائلی بپردازیم که به طور نمونه در فیلم «جنگیر» به آن توجه شده است. زیرا عملا ساخت فیلمیکه از زوایایی به مسائل اعتقادی میپردازد مشکلاتی را به وجود میآورد یا شاید با برخی مخالفتها روبهرو شود.
جدا از بحث خط قرمزها، اصولا آثاری که در این چند دهه به عنوان فیلم ترسناک در سینمای ایران به نمایش درآمده است، از فرهنگ خودی چیزی در آنها دیده نشده و خود این موضوع را میتوان یکی از دلایل ضعف ما در اینگونه سینمایی دانست. اما اگر کمی به سینمای وحشت در ژاپن و کره جنوبی دقت کنیم، متوجه میشویم قواعدی که آنها در تولید اینگونه آثار به کار میبرند، ملی بوده و حتی به اندازهای مورد توجه قرار میگیرند که در خارج از مرزهای آنها دوبارهسازی میشوند.
علی معلم که سعی کرده در تازهترین اثر خود (آل) از یک باور سنتی خرافی بهره گیرد، دراین ارتباط میگوید: وجود آل که یک باور سنتی خرافی است، نه تنها در ایران، بلکه در کشورهای قفقاز، تاجیکستان و ارمنستان نیز وجود دارد و طبیعتا هم دستمایه منطقهای و ملی دارد.
به این سبب من فکر میکنم همین دستمایهها میتواند جهانی نیز شود. تا زمانی که از خودمان چیزی به سینما اضافه نکنیم، مورد توجه مخاطبان قرار نمیگیرد. ما اگر مقصدمان سینمای جهانی است باید از درون سینمای ملی عبور کنیم. کارهایی که بتازگی من در سینمای ایران بهعنوان کار ترسناک یا تریلر روانی دیدم، عمدتا با سوژههای کپیبرداری شده از آثار خارجی ساخته شدهاند که مخاطب ایرانی با آنها احساس بیگانگی میکند.
در همین ارتباط محمدرضا گوهری فیلمنامه نویس«اقلیما» از زاویه دیگر به این موضوع اشاره میکند و میگوید: با توجه به باورهایی که ما در جامعه داریم، اتفاقا چند قدم جلوتر هم هستیم، به طور نمونه در قرآن کریم بهطور مشخص و واضح درباره وجود جن صحبت شده است. خود این موضوع دست ما را برای کار کردن باز گذاشته است.
به عقیده من خط قرمزهای این حیطه تا به حال به طور رسمی اعلام نشده است. تلویزیون باید ظاهرا به این خط قرمزها حساستر باشد، اما براحتی وارد این فضا شده است.
گوهری با اشاره به منابع بومی در این زمینه میگوید: اگر کسی اهل تحقیق باشد، متوجه میشود فضای زندگی امروزی، دستمایه تحقیقاتی زیادی در اختیار ما قرار میدهد. من خودم برای اقلیما به 10 رمال و فالگیر در تهران و شهرستانها سر زدم.
اما فکر میکنم جدا از این مساله، در سینما بین تهیهکنندهها تصور میشود این نوع ژانر فروش ندارد و مخاطب زیادی نخواهد داشت. در صورتی که اقلیما در بدترین زمان بدون تبلیغات اکران شد و 130 میلیون فروش کرد. البته فیلمنامهنویسان ما نیز در این زمینه زیاد کار نمیکنند.
با وجود تعدد آثار کمدی و ملودرامهای خانوادگی، کمتر میتوان از مخاطب ایرانی توقع داشت برای دیدن یک فیلم ترسناک به سینما برود. البته بخشی از این بیتوجهی به ساخت فیلمهایی بر میگردد که در این ژانر موفق عمل نکردهاند و چه بسا به جای ترساندن مخاطب باعث خنده وی شدهاند.
محمد احمدی یکی از دلایل موفق نبودن این آثار طی این سالها در میان مخاطبان را چنین توضیح میدهد: در همان ابتدا که آثار کمدی در سینمای ایران در حال رواج بود و مردم برای دیدن چنین فیلمهایی به سینما میرفتند، چون هنوز فرهنگ دیدن فیلم کمدی در سینما جا نیفتاده بود، مخاطبان کمتر با دیدن این صحنهها به خودشان اجازه میداند با صدای بلند بخندند. اما حالا مردم براحتی این کار را انجام میدهند.
من شخصا چند بار حریم را با مخاطبان در سینما دیدم ، آنها به واقع از صحنههایی در فیلم میترسند ولی بهگونهای وانمود میکند که نترسیده و حتی میخندند. به عقیده من چون ما در زمینه تولید آثار در ژانر وحشت حرکتهای مفیدی انجام ندادیم، مخاطبان نیز با اینگونه سینما احساس نزدیکی نمیکنند. باید این فرهنگ در میان مخاطبان جا بیفتد که میتوان در سینمای ایران نیز ازدیدن فیلم ترسناک لذت برد. به عقیده من این مانند همان دوران ورود فیلمهای کمدی به سینمای ایران است که مردم با آن ارتباط برقرار نمیکردند.باید در جهت تولید آثار ترسناک قدم برداریم تا مخاطب نیز با ما حرکت کند.
اما از طرفی معیریان نگاه دیگری را درباره واکنش مخاطب به دیدن اینگونه آثار دنبال میکند و معتقد است: این بخش از خنده مخاطب مغرضانه است. همین فضا و همین فیلمها اگر با مهر خارجی نمایش داده شود، حتما مخاطب را تحت تاثیر قرار میدهد. این به عقیده من به سابقه سازندگان فیلم برمیگردد. شاید آنها پیش از این از بازیگر، کارگردان یا حتی فیلمبردار چنین کارهایی، یک فیلم شاد و مفرح دیدهاند به همین سبب نمیتوانند به لحاظ روانی در ناخود آگاهشان قبول کنند که بهطور مثال امین حیایی نیز میتواند نقش یک قاتل حرفهای را بازی کند.
اما علی معلم با اشاره به فیلم«خوابگاه دختران» که در این ژانر ساخته شده است، توضیح میدهد: مشکل واکنش مخاطبان در دیدن یک فیلم ترسناک ،به آنها بر نمیگردد، بلکه این فیلمها هستند که خوب ساخته نمیشوند. در «خوابگاه دختران» که دست مایههای ژانر وحشت را دارد. مخاطب در واقع از صحنههایی از فیلم استقبال میکند و واکنش نشان میدهد. اگر فیلمی با ساختار خوبی ساخته شود، قطعا مورد توجه قرار میگیرد.
متاسفانه در سالهای اخیر ما با افت کیفیت فیلمها روبهرو بودیم و متاسفانه این شرایط روی خواستههای تماشاگر تاثیر گذاشته است. موفقیت فیلمهای کمدی سطحی در این سالها که اوج آن را در اخراجیها میبینیم به عقیده من باعث نزول کیفیت مخاطبان در سینما شده است. مخاطبان سطح بالاتر و استاندارد عاشق سینما ایران از این سینما دور شده و مخاطبان اتفاقی به سینما اضافه شدهاند.
طهماسب صلحجو، منتقد سینما این واکنش مخاطبان را این چنین تحلیل میکند: واکنش بعد ازترس همیشه خنده است در این شرایط مخاطب برون فکنی میکند. این موضوع به روانشناسی مخاطبان ایرانی برمیگردد. مردم ما را در سینما راحت میتوان خنداند، ولی آنها به حوادث، خیلی سخت واکنش ترس نشان میدهند. ملتها خلق و خوی متفاوتی دارند. در کشور ما چون مردم زیاد به اینگونه سینمایی رغبت نشان نمیدهند، این ژانر کمرنگ شده است.
در اینگونه سینمایی در ایران، مخاطب خیلی زود دست فیلمساز را میخواند. نوآوری در ژانر وحشت بسیار مهم است. اصولا در سینمای ایران، اتفاقها در قالب کلیشه رخ میدهد، کمتر فیلمسازی سعی کرده این قالب را بشکند.
از همین رو صنعت سینما در ژانر وحشت نیازمند باور مخاطب و توجه به زیر شاخههای این گونه سینمایی است. اگر ما بخواهیم سینمای ایران راه خود را ادامه دهد، چارهای نداریم جز اینکه تواناییهای فنی خودمان را براساس الزامات هرگونه سینمایی بالا ببریم تا به سوی پویایی ژانر سینمای وحشت در کشورمان حرکت کنیم.
بیتا موسوی