زندگی چیزی نیست که مثل یک کجاوه سوارش شویم و یک نفر به عنوان مسوول خانواده زن و فرزند و زندگی را بکشد.
طبیعی است با چنین روندی شخصی که مشغول کشیدن بار طاقتفرسای زندگی است یک روز همه چیز را رها میکند و به سمت سبکی و بیمسوولیتی خود را رها میکند.
پس چرخ زندگی چگونه میچرخد؟
شاید بشود زندگی را به یک دوچرخه خانوادگی تشبیه کرد. همگی سوار آن میشویم و هریک به سهم خود پا میزنیم و تلاش میکنیم تا آن را به مقصد برسانیم.
این بهترین و سریعترین راه رسیدن به هدف در یک خانواده است.
اگر شما هم مشغول تنها راندن ارابه زندگی هستید آن را رها کنید و یک دوچرخه خانوادگی بخرید.
چرا یک تنه پیش میرویم؟
اگر در خانواده شما در کشیدن بار زندگی کسی مسوولیت قبول نمیکند معنیاش این است که در خانواده شما یک مشکلی وجود دارد. این مشکل میتواند شامل توقعات بیجا در مورد اینکه هرکسی باید نقش خود را حدس بزند یا اینکه مسوولیت هر کس همانی است که من میگویم باشد یا مسائلی عمیق تر چون فضای بیاعتمادی، بدبینی، حسادت، کینهتوزی و نگاه جنسی محض به نقشهای همسری. اینها موانع فرهنگی مشارکتپذیری اعضای خانواده محسوب میگردد.
اگر شما یک فرد منزوی و استبداد طلب هستید و ترجیح میدهید هیچ توضیحی در مورد هیچ چیز به کسی ندهید و اعضای خانواده نیز هر چه میگویید اطاعت کنند باید بگویم دارید الگوی بدی را به فرزندانتان یاد میدهید.
افرادی که تعاملات خانوادگی آنها با استبداد و انزوا همراه است، روابط اجتماعی خود با دیگران را بر اساس چنین الگویی ترسیم میکنند و همین اخلاق نیز در میان فرزندانشان به عنوان یک الگو ممکن است تقلید شود.
مشارکت، مشارکت میآورد
ازدواج تعهدی است که وظایف و نقشهای متعددی را برای خانواده به همراه دارد.
اگر این وظایف بخوبی در میان زوجین تقسیم شود و روحیه مشارکت جویی و مسوولیتپذیری در خانواده باشد همین الگو نیز در میان فرزندان منتشر میشود و در آینده مشارکت سبب تخفیف بار سنگین مسوولیتها از دوش یک فرد شده، فشارهای روانی ناشی از فردگرایی را به امنیت روانی و عاطفی حاصل از مشارکتپذیری تبدیل میکند.
فایده دیگری که مشارکت در خانواده به همراه دارد این است که درک متقابل و همدلی اعضای خانواده بیشتر میشود.
خانوادهای که نمیتواند اعضایش را به مشارکت فراخواند، از استعدادهای آنان خبر نداشته یا اعتمادی ندارد، در نتیجه اعضای آن نمیتوانند همدیگر را تکمیل کنند. چنین خانوادهای از ناتوانی و انزوای اعضای خود در رنج است.
برای اینکه مشارکتپذیری در خانواده به وجود بیاید اول باید یک هدف و یک برنامه برای رسیدن به هدف داشته باشید که بتوانید تقسیم کار را سرو سامان دهید. بنابراین شما خانواده کارآمدی خواهید داشت که با کمک هم برای دستیابی به اهداف خانواده تلاش میکنند. هر قدر قلمرو فعالیت فکری، عاطفی و رفتاری اعضای خانواده انفرادیتر باشد، به همان میزان پیامدهای آن در مقایسه با حالت مشارکتپذیری، محدودتر و ناقصتر خواهد بود.
شاید فکر کنید در خانوادههای سنتی روحیه مشارکت بیش از امروز مورد نیاز بود، اما باید گفت گرچه در روزگاران گذشته روحیه مشارکتجویی و تقسیم کار رواج داشت، اما امروز با توجه به نیازهای کنونی این مشارکت یک نیاز است که باید حتما به آن توجه کرد.
در گذشته، اعضای خانواده به صورت طبیعی و در شبکهای گسترده، روابط خود را شکل میدادند. شدت روابط در عرصههای مختلف اقتصادی، تربیتی، آموزشی، دینی و ... مشارکتپذیری را به صورت طبیعی ایجاب میکرد، اما امروز که زن و شوهر با مشکلات اقتصادی مشترکا دست و پنجه نرم میکنند و هریک از افراد خانواده تمایل دارد وقتش را در فضای اختصاصی خودش به تنهایی بگذراند، ارتباط موثر و مستمر اعضای خانواده را کاهش یافته و ایجاد مشارکت در زمینههای مساعد و مناسب برای التیام جراحت خانواده یک اضطرار و ضرورت اجتماعی است.
این مشارکتجویی باید پایههای تشکیل یک زندگی مشترک قرار بگیرد و والدین نیز باید دختران و پسران خود را برای زندگی مشترک مسوولیتپذیر بار بیاورند برای پسر اینکه پدرش بگوید بچهام فقط درس خوانده و کار نکرده است و با فضای کار هنوز آشنا نیست و برای دختر این که مادرش بگوید دخترم یک نیمرو هم در خانه پدرش درست نکرده و نباید بگذارید آب توی دلش تکان بخورد امتیاز و هنری به همراه ندارد. روحیه مشارکتجویی و مسوولیتپذیری چیزی است که در عصر نوگرایی میتواند خانوادههای از هم گریزان را گرد هم آورد.
ماندانا ملاعلی