چهره‌ برنده هفته

فیلسوف بی‌خانمان

میثم اسماعیلی : «من فکر می‌کنم، پس هستم.» این جمله، معروف‌ترین شعار پدر فلسفه جدید است. هم نسلان ما اگر هیچ علاقه‌ای به فلسفه نداشته باشند (که دارند!) حداقل نام صاحب این جمله را در دروس ریاضیات دوران تحصیلشان بارها شنیده‌اند. اگر همان هم‌نسلان ما درس‌خواندنشان مثل ما باشد که نه‌تنها علاقه‌ای به شعار معروف او ندارند و از فرمول‌های ریاضی‌اش چیزی سر در نمی‌آورند بلکه شاید زیرلبی چیزی هم نثار روح «رنه دکارت» می‌کنند!
کد خبر: ۲۳۱۱۸۶

اگر می‌خواهید بدانید این فیلسوف بخت‌برگشته که حدود 360 سال پیش از دنیا رفته است چرا دوباره خبرساز شده است، باید به عرضتان برسانیم که هیچ ربطی به نظریات فیلسوفانه و فرمول‌های ریاضی او ندارد. بلکه انتقال چندباره جسد او (منظورمان در اینجا همان استخوان‌هایش است) از یک شهر به یک شهر دیگر خبرساز شده است.
می‌گویند دکارت هم مثل باخ آهنگساز مشهور که برای گذران زندگی دستنوشته‌های موسیقی‌اش را به کاسبان در عوض اندک غذایی می‌فروخته، دستنوشته‌های فلسفی‌اش را برای امرار معاش به دست نااهلان سپرده است! پس از گذشت حدود 360 سال از مرگ او جسدش هم مانند نوشته‌هایش بی‌خانمان شده است. هفته گذشته کشور فرانسه اعلام کرد که پیکر او را از پاریس به محل تحصیلش در ایالت «سارت» واقع در شمال غربی این کشور منتقل خواهد کرد. البته این اولین بار نیست که جسد دکارت شهر به شهر می‌رسد چون اگر این اتفاق بیفتد جسد او برای سومین بار است که جابه‌جا می‌شود! بار نخست جسد او از محل درگذشت و دفنش در استکهلم سوئد به فرانسه منتقل شد. بعد از آن در زمان انقلاب کبیر فرانسه دوباره پیکر دکارت را از سوئد به فرانسه آوردند تا در کلیسای «سن ژرمن دوبری» دفن کنند. حالا همه این بی‌خانمانی‌ها به کنار، این وسط یک عده قاچاقچی و دزد از آب گل‌آلود ماهی گرفتند. تاکنون چند قطعه از استخوان‌های دست دکارت توسط دزدان به سرقت رفته و به قیمت‌های گزافی به فروش رفته است. کارشناسان میراث فرهنگی فرانسه فاش کرده‌اند که جمجمه‌ای که در موزه بشر این کشور نگهداری می‌شود کاسه سر دکارت است.

شاید خود دکارت (در اینجا منظورمان روح مبارکش است) زیاد از این جابه‌جا شدن‌ها بدش نیاید، چون او همیشه عاشق سفر بود! او چند سالی را در اروپا به سیاحت پرداخت‌و‌چند سالی را هم در پاریس ماند، اما زندگی در پاریس را که مزاحم اندیشه‌های فلسفی اش دید، نپسندید و در سال 1628 دوباره به هلند بازگشت و تا سال 1649 مجرد، تنها و دور از هر گونه دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی، تمام اوقات خودش را صرف پژوهش‌های علمی و فلسفی کرد. تحقیقات او هم بیشتر تجربی و بر مبنای تفکر شخصی بود و بنابراین نیازی به کتاب نداشت و خب این هم طبیعی است چون او به هر حال صاحب ایده‌ای است بر این مبنا که «به آنچه که حواس انسان ارائه می‌دهد نمی‌توان اطمینان کامل داشت، بلکه تنها از راه عقل است که شناخت حقیقی و یقین‌آور صورت می‌گیرد.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها