در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حتی گوشهای بزرگش هم روی چشاشو میگرفتن و نمیذاشتن جایی رو ببینه و خلاصه به خاطر همین چیزا بود که اصلا از خیر حموم کردن گذشته بود و کلی کثیف بود.
فیلی دوست داشت هر طور شده امسال تو مسابقه اول بشه، ولی با این سر و وضع کثیف و این که نمیتونست خودشو بشوره، هیچ امیدی نداشت.
فیلی یه دوست داشت که اسمش موش آبی بود. موش آبی با این که خیلی کوچولو بود و خرطوم فیلی رو نداشت، ولی همیشه تمیز بود. اون روی یکی از برگهایی که براش حکم وان رو داشت، کلی آب جمع میکرد و میرفت توی اون و با یه برس کوچولو خودشو میشست. بعد هم مییومد بیرون و به خودش عطر میزد و مثل گل تمیز میشد.
فیلی کوچولو کلی غصه میخورد که چرا خودش اونقدر کثیفه و دوستش اونقدر تمیز.
روز مسابقه موش آبی در گوش فیلی کوچولو گفت که یه نقشه خوب براش کشیده تا بتونه توی مسابقه اول بشه.
فیلی از خوشحالی پرید هوا و از این که دوست خوبی مثل موش آبی داشت کلی خوشحال بود.
موش آبی یواشکی رفت زیر خرطوم فیلی و اونو نگه داشت تا فیلی خودشو خوب بشوره. فیلی کوچولو که چند وقت بود حموم نرفته بود، اونقدر تمیز شده بود که برق میزد. فیلی وقتی توی آب خودشو نگاه کرد، خودشو نشناخت و تازه فهمید که رنگ بدنش خاکستری روشنه.
بعد هم که اسمشو توی مسابقه به عنوان نفر اول گفتن دیگه نمیتونست قطره های اشکشو نگه داره و اونا همین جوری میومدن و زیر پاش یه چاله آبی درست کرده بودن. فیلی رفت و به داور مسابقه که شیر سلطان جنگل بود گفت که موش آبی کمکش کرده و اگه اون نبود، نمیتونست اول بشه.
سلطان جنگل هم بعد از این که با حیوونهای دیگه پچپچی کرد، بلند گفت که امسال اون مسابقه دو تا برنده داره و موش آبی رو هم به عنوان نفر اول معرفی کرد.
موش آبی و فیلی همدیگر رو در آغوش گرفتن و با هدیههاشون به طرف خونه حرکت کردن.
اونا میدونستن اول شدنشون به خاطر تمیزی نبوده، بلکه به خاطر دوستیه خوبیه که با هم دارن و به خاطر همین قدر همدیگر رو بیشتر دونستن.
بهاره سدیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: