تذکر آییننامهای
اکنون دیگر نمیشود این حقیقت را انکار کرد که بخش ادبیات کتاب سال بیشتر از همه بخشهای دیگر مورد انتقاد واقع میشود. شاید حالا دیگر وقت آن رسیده باشد که مسوولان کتاب سال جمهوری اسلامیایران فکری اساسی درباره این بخش بکنند.
اما موضوعی که امسال جای بحث و حتی انتقاد دارد، انتخاب ریشههای رمانتیسم آیزایا برلین است به عنوان کتاب سال بخش هنرهای نمایشی! این موضوع به قدری عجیب است که حتی مترجم آن کتاب، آقای عبدالله کوثری را هم به تعجب واداشت.
درخصوص اینکه آیا باید اسامی داوران اعلام شود یا نشود حرفهای زیادی گفته شده است. اما مطمئن باشید تا زمانیکه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران هویت و اسامی داوران خود را پنهان نگه میدارد، آنها احساس مسوولیت چندانی نخواهند کرد. حقیقت این است که بعضی از این داوران که با هویت پنهان به کتابها امتیاز میدهند، گاهی حتی صلاحیت علمی این کار را هم ندارند. سعی میکنم مسائلی را که مطرح میکنم تا جای ممکن مبتنی بر واقعیتها باشد، حتی اگر صلاح نباشد که به همه این واقعیتها اشاره کنم و آنها را شاهد بیاورم.
در دوره بیست و چهارم کتاب سال، کتابی در بخش ترجمه ادبی در فهرست نهایی آمده بود به نام «گفتگو در کاتدرال» اثر ماریوس بارگاس یوسا با ترجمه آقای عبدالله کوثری که چاپ اول آن در اوایل دهه 1970 میلادی بود، نه در سال 1384 و طبق آییننامه صریح کتاب سال هم فقط کتابهایی در هر دوره مورد داوری قرار میگیرند که چاپ اول آنها در سال قبل بوده باشد. طبق این آییننامه، حتی هیچکدام از چاپهای تجدید نظر شده کتابها را هم نمیتوان به عنوان کتاب جدید و چاپ اول منظور کرد؛ اما جالب اینکه دبیرخانه کتاب سال و هیچیک از داورانی که در مرحله مقدماتی به این کتاب رای دادند، متوجه این موضوع نشدند که حالا یا از آییننامه اطلاع نداشتند یا اینکه اصلا هیچ چیزی در ده، پانزده سال اخیر درباره کتابی به نام «گفتگو در کاتدرال» اثر ماریو بارگاس یوسا به ترجمه عبدالله کوثری نشنیده بودند که به هر حال هیچ کدام از این دو حالت صورت خوشی ندارد؛ اما جالبتر اینکه خود آقای کوثری هم که به اعتراف خودش در 3 دوره مختلف از داوریهای کتاب سال، داور آن جایزه بوده است از این موضوع مطلع نیست، چونکه ایشان نه فقط تعجب نکرد که چرا چاپ دوم کتابش کاندید جایزه کتاب سال شده است و حتی این موضوع را به دبیرخانه جایزه کتاب سال اطلاع نداد، بلکه در مصاحبه اخیرش با ایسنا هم بیاطلاع بودن خود از این موضوع را به طور غیرمستقیم تایید کرد.
آقای کوثری حتی این را هم در آن مصاحبه مطرح کرد که احتمالا اثر ایشان یا اثر مهدی سحابی یا سروش حبیبی در آن دوره به عنوان کتاب سال انتخاب شد و اینکه احتمالا متولیان کتاب سال بودند که این موضوع را نپذیرفتند و جایزه را به ایشان یا مهدی سحابی یا سروش حبیبی ندادند؛ اما حقیقت این است که در آن دوره از کتاب سال، هیات داوران بخش ادبیات خارجی هیچ کتابی را به عنوان کتاب سال انتخاب نکرد.
عجیب است که آقای کوثری به این موضوع معترض میشوند، اما جایزهای را که درواقع در بخشی از کتاب سال به کتاب ایشان داده میشود که حتی از لحاظ آییننامهای هم حقش نیست، بدون هیچ تردیدی میپذیرند بویژه که خود ایشان هم واقعا نتواستهاند بپذیرند که ریشههای رمانتیسم، کتابی در زمینه هنرهای نمایشی باشد. آیزایا برلین را که نویسنده آن کتاب است همه دنیا به عنوان فیلسوف میشناسند و هیچکس تا حالا او را نه به عنوان نمایشنامهنویس شناخته است و نه صاحبنظر تئاتر و نه حتی به عنوان کارگردان یا بازیگر تئاتر.
همانطور که خود آقای کوثری هم گفتهاند، ریشههای رمانتیسم هم واقعا باید در بخش فلسفه یا حتی ادبیات غیرداستانی کتاب سال داوری میشد، نه در بخش هنرهای نمایشی. اصلا هیچ بعید نبود که اگر این کتاب در بخش ادبیات یا فلسفه کتاب سال بررسی میشد، رای داورهای این بخشها را نمیآورد، چون هرچند که خود برلین فیلسوف مطرحی است و آثار مهمیدارد، اما ریشههای رمانتیسم واقعا جایگاه مهمی در بین آثار او ندارد! اصلا آیا داورانی که ریشههای رمانتیسم را خواندند و آن را به عنوان کتاب سال در بخش هنرهای نمایشی انتخاب کردند، جوابی برای این سؤال دارند که این کتاب چه مناسبت خاصی با هنرهای نمایشی دارد؟ و از کجا معلوم که آمدن ریشههای رمانتیسم به بخش هنرهای نمایشی، باعث از بین رفتن حق کس دیگری هم در این حوزه نشده باشد؟
شاید اگر اسامی داورها اعلام شود، جواب بعضی از اینگونه سؤالها هم خود به خود روشن شود.
و ختم کلام اینکه همزمان با چاپ «ریشههای رمانتیسم» کتاب دیگری هم از آیزایا برلین در ایران چاپ شد که ناشر آن هم از قضا همان ناشر «ریشههای رمانتیسم» است. فقط مترجم آن آقای کوثری نیست، بلکه رضا رضایی است. اسم این کتاب «مجوس شمال» است که الحق والانصاف نه خود آن چیزی از خواهرش «ریشههای رمانتیسم» کمتر دارد و نه ترجمه آن چیزی در خود ندارد که ممکن است در ترجمه خواهرش باشد. اما ظاهرا کتاب سالمان آنقدرها هم جایزه همه نویسندگان و مترجمانمان نیست و حق این بود که آیزایا برلین هم ریشههای رمانتیسم را در همین داوریهای کتاب سال ما جستجو میکرد نه در آلمان و جاهای دیگر....
رحمان محمدی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....