رسانه ملی در آزمون روز‌های بحران 
رسانه ملی در دوران جنگ تحمیلی سوم، با حضور فعال در فضای مجازی، مرجعیت خبری خود را در برابر رسانه‌های بیگانه حفظ کرد 

رسانه ملی در آزمون روز‌های بحران 

در گزارش پیش رو سند فعالیت‌های سازمان صداوسیما را از متن تا عمل مورد بررسی قرار دادیم

سند تحول؛ آنچه روی کاغذ بود، آنچه روی آنتن آمد

صداوسیما
تحول، برخلاف تصور رایج، به معنای زیر و رو کردن همه‌چیز و شروع از نقطه صفر نیست؛ تحول یعنی بازاندیشی در یک مسیر، اصلاح سازوکارهای ناکارآمد و رساندن یک مجموعه به نقطه‌ای که بتواند با اقتضائات زمانه و نیازهای مخاطب خود هماهنگ شود. صداوسیما نیز در سال‌های اخیر تلاش کرده است چنین مسیری را با یک نقشه‌راه مشخص دنبال کند؛ نقشه‌ای که در تیرماه ۱۴۰۱ با عنوان «سند تحول رسانه‌ملی» رونمایی شد و افق پنج‌ساله‌ای را پیش‌روی سازمان قرار داد.
کد خبر: ۱۵۶۳۲۹۴
نویسنده رها فاطمی - گروه رسانه

سند تحول بر دو رکن اصلی هویت‌محوری و عدالت‌گستری استوار شده و برای رسیدن به این هدف، ۱۲ محور محتوایی را دنبال می‌کند؛ از روایت پیشرفت و سبک زندگی تا توجه به اقوام و مناطق مختلف کشور، تقویت نقش قرارگاهی رسانه، تولید و توزیع محتوای اثرگذار و بازتعریف رابطه رسانه‌ملی با ظرفیت‌های بیرون از سازمان.

اما در فاصله میان «سند» و «تصویری که از سند در افکارعمومی شکل گرفته»، اتفاق مهمی افتاده است: بخشی از بحث درباره تحول، به‌جای آن‌که بر اهداف و دستاوردهای واقعی سند متمرکز شود، حول برداشت‌هایی شکل گرفت که گاه با متن و منطق سند فاصله دارد. به بیان دیگر، بخشی از حاشیه‌های سند تحول نه لزوما از خود سند، بلکه از نحوه روایت و تفسیر آن ایجاد شده است.

سند تحول قرار بود چه چیزی را تغییر دهد؟

منطق اصلی سند این بود که تغییر در نهایت باید خودش را روی آنتن نشان دهد. به همین دلیل، تحول صرفا به معنای تغییر مدیر، ساختار اداری یا فناوری پخش نبود؛ بلکه باید فرآیندهای مدیریتی و پشتیبانی در خدمت تغییر محتوایی قرار بگیرند. در این نگاه، صداوسیما «کارخانه تولید محتوا» است و هر تحول ساختاری زمانی معنا پیدا می‌کند که نتیجه آن در برنامه، سریال، خبر، مستند، شبکه‌های استانی، فضای مجازی و حتی شیوه روایت رویدادها دیده شود.

از همین‌جا می‌توان یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سند را فهمید: تحول، بیش از آن‌که یک پروژه ساختمانی یا فناوری باشد، پروژه‌ای رسانه‌ای و محتوایی است. در سال‌های اجرای سند، نشانه‌هایی از این تغییر نیز دیده شده است. توسعه کیفیت فنی پخش، گسترش ظرفیت شبکه‌های استانی، افزایش هم‌افزایی میان مراکز، طرح‌هایی مانند «ایران‌جان» و «ایران ما»، توجه بیشتر به ظرفیت‌های استانی، روایت پروژه‌های عمرانی و پیشرفت‌های کشور و تلاش برای ورود جدی‌تر به برخی حوزه‌های تولید، بخشی از این مسیر است. اما شاید یکی از مهم‌ترین دستاوردهای سند تحول، چیزی فراتر از HD شدن یک شبکه یا تولید یک برنامه باشد: عدالت در آنتن.

وقتی استان‌ها از حاشیه به متن آمدند

اگر «عدالت‌گستری» یکی از دو ستون اصلی سند تحول است، شاید یکی از ملموس‌ترین محل‌های سنجش آن، آنتن باشد؛ این‌که چه کسی دیده می‌شود، کدام شهر و استان روایت می‌شود و آیا ایرانِ خارج از تهران نیز سهمی واقعی از رسانه‌ملی دارد یا نه.

در این مسیر، معاونت امور استان‌های صداوسیما تلاش کرد مفهوم «عدالت آنتن» را از یک شعار به یک رویه رسانه‌ای تبدیل کند. برنامه‌هایی که از شبکه‌های استانی به شبکه‌های سراسری آمدند، استفاده از ظرفیت مراکز استان‌ها در برنامه‌های ملی و طرح‌هایی مانند «ایران‌جان»، نمونه‌هایی از همین سیاست بودند.

در ایران‌جان قرار نبود یک استان صرفا به‌عنوان سوژه یک برنامه چنددقیقه‌ای معرفی شود؛ بلکه می‌بایست برای مدتی بخشی از ظرفیت آنتن سراسری در اختیار یک استان قرار بگیرد تا مردم سراسر کشور با ظرفیت‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، گردشگری و حتی مسائل آن منطقه آشنا شوند. این اتفاق یک تغییر مهم در منطق رسانه‌ای است: استان دیگر صرفا تولیدکننده محتوای محلی برای مخاطب محلی نیست؛ بلکه خودش می‌تواند تولیدکننده محتوای ملی باشد.

نمونه دیگر را می‌توان در حوزه سریال‌سازی دید؛ جایی که پرداخت جدی‌تر به برخی مناطق و اقوام، ازجمله سیستان‌وبلوچستان، امکان داد بخشی از زندگی، فرهنگ و زیست مردم این منطقه در قالب داستان و سریال به مخاطب سراسر کشور عرضه شود. اهمیت چنین اتفاقی فقط در تولید یک سریال یا برنامه نیست؛ مسأله این است که گروهی از مردم که ممکن بود کمتر خودشان را در روایت‌های اصلی تلویزیون ببینند، حالا با زبان تصویر و داستان وارد متن روایت ملی شده‌اند. در واقع، عدالت رسانه‌ای زمانی معنا پیدا می‌کند که «دیدن شدن» تنها برای پایتخت و چند شهر بزرگ نباشد.

یکی از ادعاهای پرتکرار علیه رسانه‌ملی این است که «مردم خودشان را در تلویزیون نمی‌بینند». این گزاره را نمی‌توان صرفا با یک جمله رد یا تأیید کرد؛ بلکه ارزیابی درست آن، مستلزم نگاهی به رفتار واقعی رسانه در طول سال‌های اجرای سند تحول است. در ایران‌جان، مردم یک استان نه‌فقط به‌عنوان مخاطب، بلکه راوی و صاحب روایت وارد آنتن شدند. در پویش‌های اجتماعی، مردم توانستند نقش فعال‌تری داشته باشند. در برنامه‌های استانی، زیست روزمره و ظرفیت‌های مناطق مختلف بیشتر دیده شد. در سریال‌سازی، قصه‌هایی از مناطق و فرهنگ‌های متنوع‌تر به تلویزیون راه پیدا کرد. در برخی برنامه‌ها نیز تلاش شد زبان صریح‌تر و بی‌واسطه‌تری برای گفت‌وگو با مردم شکل بگیرد. اینها در کنار هم یک نتیجه مهم دارند: سند تحول صرفا قرار نبود تلویزیون را تغییر دهد؛ بلکه می‌خواست نسبت مردم و تلویزیون را نیز تغییر دهد.

از همین منظر، می‌توان گفت سند تحول در بخش‌هایی توانسته است مردم را به رسانه‌ملی نزدیک‌تر کند. این بدان معنا نیست که تمام فاصله‌ها برطرف شده یا همه مخاطبان راضی هستند؛ بلکه نشان می‌دهد که حرکت به سوی رسانه‌ای که ایران متکثر را بهتر به تصویر بکشد، جدی‌تر دنبال شده است. این تغییر را در بحران هم می‌توان دید.

یکی از آزمون‌های جدی هر رسانه‌ای، روزهایی است که جامعه در بحران قرار می‌گیرد. در چنین شرایطی، مخاطب به‌دنبال یک برنامه سرگرمی صرف نیست؛ بلکه رسانه‌ای می‌خواهد که توان روایت اضطراب، پرسش، نگرانی و واقعیت‌های جامعه را داشته باشد. در ایام جنگ نیز صداوسیما در شرایطی فعالیت کرد که حتی ساختمان شیشه‌ای سازمان مورد اصابت قرار گرفت و بخشی از زیرساخت رسانه‌ای کشور آسیب دید. بااین‌حال، رسانه‌ملی به کار خود ادامه داد و تلاش کرد روایت و تحلیل را در لحظه‌ای که جامعه بیش از همیشه به رسانه نیاز داشت، متوقف نکند.

در چنین شرایطی، صراحت در گفتار، حضور کارشناسان، تحلیل رویدادها و استمرار آنتن فقط یک عملکرد سازمانی به‌شمار نمی‌رود، بلکه بخشی از مفهوم تاب‌آوری رسانه‌ملی است.

همین تجربه نشان داد که سند تحول را نباید صرفا در جدول تعداد برنامه‌ها یا میزان تولیدات جست‌وجو کرد. تحول در برخی مواقع خودش را در توانایی یک رسانه برای حفظ ارتباط با مردم در سخت‌ترین شرایط نشان می‌دهد.

اما چرا سند تحول با این همه حاشیه مواجه شد؟

شاید مهم‌ترین مسأله این باشد که در فضای عمومی، برخی کلیدواژه‌ها از متن اصلی سند جدا شدند و معنایی متفاوت پیدا کردند. برای نمونه، درباره موضوع «سلبریتی‌زدایی» گاهی چنین تصویری ساخته شد که گویا سیاست رسانه‌ملی حذف چهره‌های شناخته‌شده و کنار گذاشتن سلبریتی‌هاست. درحالی‌که اگر مسأله را از زاویه منطق تحول نگاه کنیم، موضوع اساسا نه حذف «چهره‌ها» که تغییر نسبت رسانه با آنالن و کاهش وابستگی به یک دایره محدود از افراد است.

اتفاقا در بسیاری از موارد، آنچه در عمل دیده شده بیشتر به سمت مدیریت، بازتعریف و حتی تولید چهره‌های جدید رفته است؛ یعنی اگر قرار باشد نامی برای این روند انتخاب شود، «سلبریتی‌زدایی» تعبیر دقیقی نیست و چه‌بسا بتوان از «سلبریتی‌پروری» متفاوت و متنوع‌تر سخن گفت. رسانه‌ای که می‌خواهد مخاطب جدید پیدا کند، نمی‌تواند از چهره صرف‌نظر کند؛ مسأله این است که چه کسی، با چه تخصصی، با چه کیفیتی و در چه قالبی به چهره رسانه‌ای تبدیل شود.

موضوع برندها نیز نمونه دیگری از همین سوءبرداشت‌هاست. گاهی چنین القا شده که سند تحول در پی کنار گذاشتن برندهای شناخته‌شده یا قطع مسیرهای تثبیت‌شده است؛ درحالی‌که تأکید بر برند و حفظ و تقویت قالب‌ها و برنامه‌های موفق، اساسا با منطق رسانه حرفه‌ای تناقض ندارد. مسأله تحول این نیست که هرآنچه از گذشته وجود داشته حذف شود؛ بلکه باید میان «میراث موفق» و «عادت‌های فرسوده» تفاوت گذاشت. اگر یک برنامه، شبکه، برند یا چهره توانسته مخاطب ایجاد کند، کنار گذاشتن آن صرفا به‌دلیل تعلق به گذشته، تحول نیست. تحول یعنی برند موفق را حفظ، تقویت و به‌روز کرد و همزمان امکان تولد برندهای تازه را فراهم آورد.

دستاوردهایی که نباید نادیده گرفته شوند

یکی از مشکلات بحث درباره سند تحول این است که گاهی همه چیز به میزان مخاطب چند برنامه تلویزیونی تقلیل پیدا می‌کند. بدون تردید جذب مخاطب مهم‌ترین آزمون هر رسانه‌ای است، اما تحول رسانه‌ملی را نمی‌توان فقط با یک شاخص سنجید.

توسعه کیفیت فنی پخش، گسترش ظرفیت شبکه‌های استانی، استفاده از آنتن سراسری برای معرفی ظرفیت‌های استان‌ها، روایت پروژه‌های پیشرفت، تقویت تولیدات راهبردی، توجه بیشتر به فضای مجازی، تلاش برای تعیین تکلیف برخی پروژه‌های بزرگ و ورود جدی‌تر به حوزه‌هایی مانند سینما، بخشی از اتفاقاتی است که در این دوره باید در کنار هم دیده شوند.

طرح‌هایی مانند ایران‌جان نیز از همین زاویه اهمیت دارند؛ چراکه در آنها استان نه یک حاشیه برای پایتخت، بلکه بخشی از متن روایت ایران است. وقتی ظرفیت آنتن سراسری در اختیار یک استان قرار می‌گیرد، عملا یک پیام روشن مخابره می‌شود: این کشور فقط تهران نیست و این مردم فقط همان چهره‌هایی نیستند که سال‌ها در قاب تلویزیون دیده شده‌اند.

حتی در حوزه بحران نیز عملکرد رسانه‌ملی در مقاطع مختلف نشان داد که سازمان صرفا یک تولیدکننده برنامه سرگرمی نیست و در شرایط حساس، نقش یک رسانه فراگیر ملی را بر عهده می‌گیرد. با این حال، تحول هنوز تمام نشده است.

حمایت از سند تحول به معنای چشم‌ بستن بر ضعف‌های صداوسیما نیست. اتفاقا اگر قرار است این سند به نتیجه برسد، باید با صراحت بیشتری درباره نقاط ضعف نیز صحبت کرد. مهم‌ترین چالش همچنان مخاطب است. رسانه‌ملی برای تحقق شعار عدالت و هویت‌محوری، باید بتواند طیف‌های متنوع‌تری از جامعه را نمایندگی کند. تنوع سلیقه، نسل، سبک زندگی، چهره‌ها و دیدگاه‌ها نه تهدید، بلکه شرط افزایش قدرت اقناعی رسانه است.

در کنار آن، اصلاح ساختارهای مالی و اداری، چابک‌سازی، استفاده بهتر از ظرفیت بخش خصوصی و نیروهای خلاق خارج از سازمان، تعامل حرفه‌ای‌تر با پلتفرم‌های نمایش‌خانگی و تقویت تنظیم‌گری در حوزه صوت و تصویر فراگیر، از الزاماتی است که بدون آنها تحول محتوایی نیز با سقف مشخصی مواجه خواهد شد.

رسانه‌ملی همچنین باید مراقب باشد که خود سند تحول به یک برند اداری و تبلیغاتی تبدیل نشود. سند زمانی موفق است که مخاطب عادی اصلا نیازی نداشته باشد نام آن را بداند؛ بلکه باید نتیجه آن را در کیفیت سریال، جذابیت برنامه، تنوع چهره‌ها، سرعت خبر، روایت استان‌ها و نحوه مواجهه با مسائل جامعه لمس کند.

سند تحول را باید در «نتیجه» سنجید، نه در «حاشیه»

حالا که چند سال از رونمایی سند تحول گذشته، شاید زمان آن رسیده باشد که از دوگانه «تحول‌شده یا نشده» عبور کنیم و سؤال دقیق‌تری بپرسیم: کدام بخش‌های سند اجرا شده، کدام بخش‌ها به نتیجه رسیده و کدام بخش‌ها هنوز نیازمند اصلاح است؟

صداوسیما برای معرفی دستاوردهای خود در مسیر تحول، اقداماتی انجام داده و نمونه‌های مختلفی را به افکار عمومی ارائه کرده است؛ اما در مقابل، برخی رفتارها و حاشیه‌ها باعث شده بخشی از بحث عمومی به‌جای اصل سند، حول برداشت‌های ناقص از آن شکل بگیرد.

واقعیت این است که سند تحول نه نسخه‌ای برای حذف سلبریتی‌هاست، نه دستورالعملی برای کنار گذاشتن برندهای موفق و نه مجوزی برای تکرار همان الگوهای قدیمی با نامی تازه. فلسفه آن، اگر بخواهیم ساده کنیم، تغییر رویکرد رسانه برای ساختن رسانه‌ای هویت‌محور، عادلانه‌تر، چابک‌تر و اثرگذارتر است.

و شاید مهم‌ترین نشانه این تغییر، همین باشد که در سال‌های اخیر، گروه‌های بیشتری از مردم توانسته‌اند خودشان، شهرشان، استان‌شان، قهرمانان‌شان، مسائل‌شان و حتی روایت‌های‌شان را در قاب رسانه‌ملی ببینند. ایران‌جان، عدالت آنتن، سریال‌سازی درباره مناطق کمتردیده‌شده، برنامه‌های استانی، پویش‌های مردمی و عملکرد رسانه در بحران، هرکدام قطعه‌ای از این پازل‌ هستند.

البته این مسیر هنوز به پایان نرسیده است. حتی می‌توان گفت صداوسیما امروز در نقطه‌ای قرار دارد که می‌توان از «آغاز یک تحول» سخن گفت، نه پایان آن. کیفیت برخی تولیدات، توسعه ظرفیت‌های استانی، روایت پیشرفت، مدیریت چهره‌ها، تولیدات راهبردی، ورود به حوزه‌های تازه و عملکرد رسانه در بحران‌ها نشانه‌هایی از این تغییرند؛ اما آزمون نهایی زمانی است که این تغییرات بتوانند مخاطب بیشتری را قانع کنند که رسانه‌ملی، واقعا تصویر متنوع‌تر و واقعی‌تری از ایران امروز ارائه می‌دهد.

سند تحول را باید از حاشیه‌هایی که پیرامون آن ساخته شده بیرون کشید و دوباره به متن آورد؛ متنی که در آن هم دستاوردها دیده شود، هم کاستی‌ها و هم مسیر اصلاح. چون تحول واقعی نه با شعار اثبات می‌شود و نه با تخریب؛ با نتیجه‌ای سنجیده می‌شود که مردم بتوانند آن را روی آنتن ببینند.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها