براساس گزارش شبکه سیانان به نقل از مقامهای آمریکایی، حملات ایران به پایگاههای منطقهای موجب مصرف حدود ۸۰ درصد از ذخایر موشکهای رهگیر سامانه پدافندی «تاد» و نزدیک به نیمی از موشکهای سامانه «پاتریوت» در منطقه شده است.
این وضعیت، پنتاگون را واداشته تا بارها به دونالد ترامپ درباره عواقب سخت کمبود تسلیحات در صورت تشدید کشمکش هشدار دهد؛ هشداری که نگرانی شدید کشورهای خلیجفارس را نیز درپی داشته است. همزمان، رویترز گزارش داد که ارتش آمریکا تقریبا تمامی ذخایر موشکهای تاکتیکی و دقیق دوربرد خود نظیر «اتکمز» و «پیآراسام» را که ابزار کلیدی واشنگتن برای رویارویی احتمالی با چین بهشمار میروند، به پایان رسانده است.
شدت این بحران تا جایی است که روزنامه فایننشال تایمز اعلام کرد ترامپ درخواست ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین برای دریافت صدها عدد موشک پاتریوت بیشتر را صراحتا رد کرده و علت آن را خالیشدن ذخایر موشکهای رهگیر آمریکا به دلیل جنگ با ایران عنوان کرده است. این شواهد نشان میدهد ابعاد درگیری منطقهای، توان پدافندی و تهاجمی واشنگتن را به مرز بحران جدی و چالشهای راهبردی کشانده است.
بنبست کمبود مهمات
تحلیلهای اندیشکدههای معتبری مانند «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی» (CSIS) و پایگاه «رسپونسیبل استیتکرفت» ابعاد عمیقتری از بحران مهمات آمریکا را فاش میکنند. براساس این گزارشها، انباشت جهانی موشکهای پاتریوت به زیر ۱۰۰۰ تیر و سامانه تاد به حدود ۲۵۰تیر افت کرده است. این تحلیلها موید آن است که اتکای گسترده واشنگتن به سامانههای گرانقیمت در درگیری با ایران، نهتنها توان مواجهه با چین را بهشدت تضعیف کرده بلکه تحویل تسلیحات راهبردی به سایر متحدان مانند تایوان را نیز متوقف یا معلق ساخته است. در سطح اداری و نظامی، موضعگیریهای پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا آکنده از تناقضات آشکار بود. وی اگرچه در نشستهای استماع کنگره اعتراف کرد جبران کمبود ذخایر موشکی «ماهها و سالها» طول میکشد، اما در مصاحبههای عمومی این گزارشها را داستانسازی رسانهای خواند و ادعا کرد انبارها پر است. هگست با متهم کردن دولت بایدن به خالی کردن انبارها برای اوکراین، سعی کرد مسئولیت بحران را متوجه دیگران کند، اما چالش سخت نمایندگان کنگره درباره هزینهها و تحلیل رفتن انبارها، عدم قطعیت در توان پایدارسازی نبرد را عیان کرد.
در رویکرد دونالد ترامپ نیز تناقض مشابهی به چشم میخورد؛ وی در ژستهای عمومی ادعا میکرد آمریکا دارای مهمات تقریبا نامحدود است، اما در واقعیت با هشدارهای ژنرال دان کین، رئیس ستاد مشترک درباره اتمام رهگیرها روبهرو شد. این شکاف عمیق میان ادعاها و واقعیت روی زمین، پنتاگون را ناچار ساخت تا قراردادهای اضطراری جدیدی برای افزایش خطوط تولید با شرکتهایی مانند لاکهید مارتین منعقد کند. درنهایت، تخلیه شدید ذخایر موشکی و ناتوانی در پوشش پدافندی کامل، از عوامل کلیدی بود که ترامپ را به سمت پذیرش آتشبس و توقف درگیری با ایران سوق داد.
افول بازدارندگی یانکیها
از منظر راهبردی، تحلیلهای اندیشکدههایی، چون «رَند» نشان میدهند تخلیه ذخایر تسلیحات دقیق و پدافندی آمریکا، دکترین بازدارندگی در اقیانوس هندوپاسیفیک را آسیبپذیر کرده است. در شرایطی که پکن بازه زمانی ۲۰۲۷ را برای آمادگی تصرف تایوان هدفگذاری کرده و خطوط تولید موشکی خود را توسعه داده است، افت شدید ذخایر پاتریوت، تاد و موشکهای دوربرد تاماهاک، توان آمریکا را برای مقابله با استراتژی «ضددسترسی/منع ورود» (A ۲/AD) چین فلج میکند. این خلأ عملیاتی که جبران آن طبق برآوردها تا شش سال زمان میبرد، آستانه ریسکپذیری پکن را پایین آورده و روزنه فرصت تهاجم به تایوان را فراختر میسازد.
در جبهه اروپایی، کمبود شدید ذخایر راهبردی مانع از تداوم نقش پشتیبانی واشنگتن در قبال ناتو و اوکراین شده و اهرم فشار مسکو را تقویت کرده است. براساس ارزیابی مؤسسه «RUSI»، واشنگتن به دلیل اولویتدهی اضطراری به خاورمیانه و جبران مافات در شرق آسیا، توان ارسال سامانههای پیشرفته و موشکهای «اتکمز» به اروپا را از دست داده است. این مسأله نهتنها تحرکات تهاجمی روسیه را در جنگ فرسایشی تسهیل میکند بلکه شکافهای نوظهوری میان اعضای ناتو پیرامون «چتر حمایتی آمریکا» ایجاد کرده و بازدارندگی ناتو در جناح شرقی اروپا را دچار فرسایش ساختاری شده است.
این بحران نشاندهنده ناکارآمدی عملیاتی «دکترین نبرد همزمان در دو جبهه» (Two-Front Strategy)
در پنتاگون است. ارزیابیها اثبات میکنند پایگاه صنعتی-دفاعی آمریکا بسیار کندتر از آن است که بتواند شتاب نرخ مصرف مهمات در منازعات منطقهای را پوشش دهد. در نتیجه، واشنگتن ناچار به عقبنشینی راهبردی، اولویتبندی اجباری میان جبههها و پذیرش ریسک بالای بازدارندگی در برابر بلوک چین و روسیه شده است؛ امری که ترامپ را در رقابتهای ژئوپلیتیکی مهار قدرتهای بزرگ، در موضع انفعال و امتیازدهی ناخواسته قرار میدهد.
هوشمندی در برابر سوءمحاسبه
بهرغم ادعاهای جراید غربی، قوای مسلح کشورمان و دستگاههای امنیتی باید نسبت به سناریوی ابهام تسلیحاتی پنتاگون آگاه شوند. فرضیه فریب رسانهای و عملیات روانی برنامهریزیشده از سوی واشنگتن، یکی از سناریوهای برجسته در تحلیل رفتارهای نظامی دونالد ترامپ است. همزمان با ادعای تخلیه ۸۰ درصدی ذخایر تاد، سابقه انتشار گزارشهایی نظیر ادعای فایننشال تایمز مبنی بر وجود مهمات «تنها برای پنج روز» درست پیش از آغاز جنگ ۴۰ روزه، نشان میدهد واشنگتن از تاکتیک اظهار ضعف کاذب سود میبرد. هدف فوری این فریب، القای حس اطمینان کاذب، خروج تدریجی نیروهای مسلح ایران از فاز آمادهباش حداکثری و ایجاد سوءمحاسبه راهبردی در ساختار تصمیمگیری تهران است.
در این چارچوب، هدایت آمرانه اخبار مربوط به کمبود مهمات به رسانههای ارشد غربی، بخشی از دکترین ابهام و القای ناآگاهی در حریف است. پنتاگون با درز کنترلشده این اطلاعات، نه تنها در عرصه داخلی زمینه را برای تصویب بودجههای اضطراری از کنگره هموار میسازد بلکه در سطح منطقهای سناریوی کمین اطلاعاتی را به اجرا میگذارد. القای ناتوانی پدافندی، حریف را به سمتی سوق میدهد که تصور کند پنجره عملیاتی موقت گشوده شده و به اینترتیب، زمینه را برای ارزیابی واکنش ایران یا اجرای یک ضربه غافلگیرکننده در زمان ناآگاهی فراهم میسازد.
با این حال، نخبگان نظامی با رمزگشایی از این الگوی تکراری، ارزیابیهای میدان را نه بر مبنای تیترهای هدایتشده رسانهای بلکه بر پایشهای دقیق ماهوارهای و لجستیک واقعی دشمن استوار میسازند. تجربه ثابت کرده ادعای کاهش شدید ذخایر تسلیحاتی در بسیاری از موارد پوششی برای بازآرایی قوا، فریب پدافندی و تمهید یک ضربه پیشدستانه در سایه آرامش نسبی است. از این رو، حفظ آمادهباش حداکثری و اتکا به شواهد عینی رصد میدانی، تنها راهبرد عملیاتی برای خنثیسازی این تله اطلاعاتی و بیاثر کردن عملیات روانی واشنگتن خواهد بود.
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد