به گزارش جام جم آنلاین؛ وقتی با عینک ریزبینی صفحات تاریخ را ورق بزنیم این موضوع بیش از پیش روشن میشود. مثلا الان دهه اول محرم را پشت سر گذاشتهایم و در آستانه اربعین هستیم و درست در نقطهای از تاریخ که تمام کفر در برابر تمام حق لشگرکشی کرد باز در تار و پود آن این تناقضات را میتوان یافت. جایی که در لشگر یزیدیان کسانی را میشود دید که روزگاری در رکاب امیرالمومنین در جنگ صفین شمشیر زدند، اما امروز در مقابل حسینبن علی (ع) صف بسته و کمر به قتل او بستهاند.
تحول در روایت اربعین؛ گذار از آیین به تجربه انسانی
اکنون نیز در زمانی که هر ساله شاهد مراسم سیاسی عبادی اربعین هستم؛ مراسمی که همواره به عنوان نمادی از اتحاد میان ملل مختلف شناخته میشود میبینیم که در روایت آن همچنان شاهد تناقض در روایت آن هسیتم. وقتی که هنرمند برای روایت اربعین و به عنوان آیینی دیرینه و نمادی از سنت از گونه داستان بهره میگیرد که یکی از نمودهای مدرنیسم به شمار میآید. اگر زمانی اینگونه مراسم را در آیینه سفرنامهها و کتابهای تاریخ میدیدیم امروز نویسندگان ایرانی تلاش کردهاند که این تجربه جمعی را به زبان رمان، داستان و روایتهای چند لایه بازآفرینی کنند.
این تغییر نشان میدهد اگر زمانی به اربعین به چشم یک مراسم دینی نگاه میشد امروزه، اما این آیین تبدیل به بستری برای روایت تاریخ، حافظه، هویت و تجربه انسانی نیز بهشمار میآید و در این مطلب قصد داریم تا نمونهایی از این تغییر را که شمال کتابهای «اربعین طوبی» اثر سیدمحسن امامیان، «ستون ۱۴۵۳» اثر مسلم ناصری و «موکب آمستردام» اثر بهزاد دانشگر میشود را معرفی کنیم.
معرفی سه اثر برجسته در ادبیات داستانی اربعین
نخستین اثر کتاب اربعین طوبی به قلم سیدمحسن امامیان است که نشر جمکران آن را منتشر کرده است. اربعین طوبی را میتوان از مهمترین آثار داستانی اربعینی دانست. کتاب در چهل گام (بخش) روایت میشود و بر اساس داستانی واقعی شکل گرفته. داستان این کتاب حول شخصیت طوبی میچرخد دختری نوجوان که در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پدرش را از دست داده و در روزگار یتیمی به ازدواج تاجری عراقی درمیآید و در بصره همسایه هووی خود میشود. اوضاع زندگی بر وفق مراد نیست، اما طوبی تصمیم میگیرد، بماند و فرزندانی تربیت کند که افتخار همسرش عبدالله باشند. سالهایی توام با شادی و مرارت برای طوبی سپری میشود تا اینکه ارتش بعث صدام به ایران حمله میکند. پسران طوبی باید به ارتش ملحق شوند، اما طوبی جنگیدن با امام خمینی (ره) را برای فرزندانش حرام میکند.

اربعین طوبی؛ چهل گام در تاریخ معاصر.
اما جایی اربعین وارد این داستان میشود که طوبی داستان زندگی خود را در مسیر پیادهروی اربعین از بصره تا کربلا برای نوههایش تعریف میکند. اربعین طوبی به تبعیت از پیادهروی اربعین ۴۰ گام دارد و در هر گام طوبی با رفتن به گذشته نوجوانی، جوانی و میانسالی خود را روایت میکند که در برگیرنده بخشهایی از تاریخ معصار ایران و عراق است. سید محسن امامیان در مقدمه کتاب نوشته است: «چند سال پیش توفیق رفیقمان شد و همراه جمعی از محبان آلالله راهی سفر اربعین حسینی شدیم. سفر از کاظمین و سامرا شروع و به نجف و آنگاه کربلای معلا ختم شد. در این سفر که مأمن ما، سایه عنایت ائمه اطهار (ع) بود، مسکنمان خانه پرمهر زنی پا به سن نهاده، اما پویا و سرزنده بود که او را خاله بتول مینامیدند. بتول، زاده تهران و ایرانیالاصل بود که در نوجوانی به همسری مردی عراقی درمیآید و باقی عمرش را در بصره زندگی میکند. یکی از همراهانمان در این سفر که از اقوام ایرانی خاله بتول به حساب میآمد، مختصرا زندگی پرفراز و نشیب خاله را برایمان بازگو کرد. زندگیای پرماجرا همراه با شادی، غم و اینک انتظار. هرچند بتول بر سختیهای زندگیش همچون یتیمی، غربت، اذیتهای هوو، فوت همسر و دیگر عزیزانش فائق آمده و اینک در میان خانوادهاش جایگاه خاصی دارد، اما داستان زندگی او هنوز به اتمام نرسیده و سالهاست منتظر پسر مفقودالاثرش، چشم به راه دوخته و گوش به زنگ دارد.»

عمود ۱۴۵۳؛ تلفیق سفرنامه و معمای تاریخی
دومین کتاب عمود ۱۴۵۳ به قلم مسلم ناصری است؛ این کتاب که نام خود را از آخرین ستون مسیر پیادهروی نجف تا کربلا گرفته سفرنامهای داستانی است که ترکیبی است از از سفرنامه و رمان یعنی؛ از طرفی نویسنده سفرنامه عراق خود را نگاشته و از طرفی حادثه تاریخی «اثیب یمانی» را بازگو میکند.
این کتاب کمی چاشنی معمایی دارد و مخاطب را به مکانهایی خاص در عراق میبرد. ناصری در این رمان خاطرات بسیار زیبا و جذاب را با تلفیق به بعضی رویدادهای تاریخی و شخصیتهای اثرگذار جهان تشیع مرتبط کرده و مخاطب را با بسیاری از جزئیات همراه میکند. در بخشی از کتاب میخوانیم: «نیمه شب است. از خواب شگفتی که دیدهام بیدار میشوم. در جمع انبوهی با صدای بلند میخواهم صلوات بفرستند، ولی هیچ کس من را همراهی نمیکند و همه جا و همه کس ساکت است. درست ۲۳ دقیقه مانده به چهار بامداد است که به عمود ۹۴۸ میرسم. تابلویی آنجاست که نشان میدهد به مرز کربلا رسیدهایم و سرزمین نجف تمام شده است. زیر نورافکن عمود آن دو را میبینم. دشداشههای بلندی بر تن دارند و کنار شتر سفیدشان ایستادهاند. سایه تابوت در سیاهی آسفالت دیده نمیشود. چشمانم را میمالم. خودشان هستند. لبخندی بر لب دارند. برادر کوچکتر میگوید: «انتظار نداشتی ما را اینجا ببینی؟»

موکب آمستردام؛ روایتی از هویت و غربت
در نهایت کتاب موکب آمستردام قرار دارد؛ این کتاب به قلم بهزاد دانشگر است برای روایت خود موضوعی کمتر دیده شده را انتخاب میکند. به بیانی دیگر دانشگر در کتاب موکب آمستردام مخاطب خود را به قلب اروپا میبرد جایی که مسلمان بودن، گاه به معنای ایستادن در برابر موجی از سوءبرداشتها، تبعیضها و اسلامهراسی است. در این روایتها، اربعین فقط یک سفر زیارتی نیست؛ بلکه نتیجه سالها جستوجو، تغییر، انتخاب و ایستادگی است. جایی که مسلمان بودن، گاه به معنای ایستادن در برابر موجی از سوءبرداشتها، تبعیضها و اسلامهراسی است. در این روایتها، اربعین فقط یک سفر زیارتی نیست؛ بلکه نتیجه سالها جستوجو، تغییر، انتخاب و ایستادگی است. در بخشی از این کتاب آمده است: دفعه اول مسیر را پیاده رفتم. خیلی خسته شده بودم. چرا دروغ بگویم؟ شده بودم مثل آدمی که رفته باشگاه و تنش کوفته است. دوازده ساعت راه برو، فردا باز بلندشو راه برو. ولی مهم این بود که بدنت بازهم دوام میآورد. آن شب داشتم میمردم. گفتم فردا دیگر نمیتوانم این همه راه بروم. ولی فردا بازهم یک شوقی داشتم که بلند میشدم و راه میافتادم.
امسال هم نمیتوانستم بیایم ولی دلم نیامد. توی دانمارک با معلولین کار میکنم. خیلی سخت است. باید سه روز قبلش درخواست مرخصی بکنیم. یکهو توی دلم یک چیزی گفت حالا امتحان کن، اگر مرخصی دادند همین دوازده سیزده روز را میروی، اگر مرخصی ندادند مهم نیست. گفتم من دوازده روز مرخصی میخواهم. رئیسم اصلا یک کلمه هم مخالفت نکرد. گفت من بهت اساماس میدهم.
هنوز خانه نرسیده بودم و توی ماشین بودم که دیدم گوشیام صدا داد. نوشته بود: «اوکی» یعنی میتوانی بروی. اصلا باورم نمیشد. همان لحظه برای آقای رجبی پیام دادم که من هم امسال میایم.
وقتی رسیدم کربلا اولین چیزی که به امام حسین علیه السلام گفتم این بود که دیگر هیچ آرزویی توی دلم نمانده و اگر بمیرم دیگر با دل سیر میمیرم. یادم آمد مادرم گفته بود هرکس بار اول چشمش به ضریح میافتد، هر دعایی بکند مستجاب میشود. حالا میخواستم یک دعای قشنگ بکنم، اما هر دعایی میکردم دوباره افسوس میخوردم که کاش دعای قشنگتری میکردم و باز دوباره شروع میکردم به دعا کردن.
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد