رمزگشایی از کلان‌سناریوی ایالات متحده در شطرنج‌بازیگران بزرگ

دکتر محمودرضا امینی کارشناس ارشد راهبردی وحکمرانی اسلامی
تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران اسلامی که با استفاده از پایگاه‌های مستقر در منطقه و اسرائیل صورت پذیرفت البته سناریوی ازپیش تعیین‌شده از سوی آنها بود که همواره درحال دنبال‌کردن آن در فرصت‌هایی هستند که تصور می‌کنند برای‌شان مقدور و ممکن است.
کد خبر: ۱۵۶۱۸۹۰
نویسنده دکتر محمود‌رضا امینی - کارشناس ارشد راهبردی وحکمرانی اسلامی
از طرفی ظرفیت‌های دفاعی و تهاجمی شناخته و ناشناخته ساختار نظامی جمهوری اسلامی را در محاسبات غلط می‌پنداشته و دارند، اما واقعیت این است که نمی‌توان تحولات جاری در غرب آسیا را صرفا در قالب یک رویارویی منطقه‌ای میان چند کشور یا یک بحران امنیتی مقطعی تحلیل کرد. بلکه آن است که منطقه ما امروز به نقطه تلاقی و کانون اصلی اصطکاک میان پروژه‌های راهبردی چند بازیگر جهانی و منطقه‌ای تبدیل شده است. برای درک دقیق جهت‌گیری حوادث، باید تصویر کلان این شطرنج را ترسیم کرد؛ شطرنجی که در آن پروژه‌های توسعه‌طلبانه اسرائیل، مهار روسیه در جبهه ناتو، محاصره دریایی چین توسط آمریکا و توزیع پایگاه‌های نظامی ایالات متحده در منطقه، همگی به یکدیگر متصل هستند. ایران در این میان نه یک تماشاگر، بلکه بازیگری است که باید جایگاه خود را در این معادلات تودرتو و واقعی تعریف کند. 
 
۱. کلان‌پروژه اسرائیل؛ احیای ایده توسعه‌طلبی سرزمینی و نفوذ 
در لایه منطقه‌ای، موتور محرک تنش‌ها، پروژه‌ای است که از سوی تل‌آویو دنبال می‌شود. رژیم اسرائیل که در طول دهه‌های گذشته همواره تلاش داشته خود را به‌عنوان قدرت بلامنازع امنیتی و فناوری در منطقه تثبیت کند، امروز تحت فشار‌های داخلی و فرسودگی بازدارندگی، به‌سمت احیای ایده‌های کلان توسعه‌طلبانه گام برمی‌دارد. سفر اخیر بنیامین نتانیاهو به واشنگتن را باید در همین راستا رمزگشایی کرد. این سفر صرفا برای جلب حمایت‌های تسلیحاتی متعارف نبود؛ بلکه تلاشی بود تا سیستم تصمیم‌گیری آمریکا مجاب شود که بقا و ثبات میان‌مدت اسرائیل در گرو تغییر کلان جغرافیای سیاسی و امنیتی منطقه است. تل‌آویو می‌داند که بدون درگیر‌کردن مستقیم ایالات متحده و ایجاد یک جبهه واحد از کشور‌های منطقه علیه محور مقاومت، قادر به متوقف‌کردن روند افول خود نیست. بنابراین، تلاش برای گسترش دامنه جنگ و فعال‌سازی خطوط موازی (مانند تحریکات امنیتی از مسیر اربیل و اقلیم کردستان) ابزاری است برای اینکه توجه و تمرکز دفاعی ایران را تجزیه کند. 
 
۲. روسیه در منگنه ناتو و موازنه شرقی
در لایه جهانی، روسیه درگیر یک تقابل فرسایشی با ناتو و ایالات متحده در شرق اروپا است که امام شهید آن‌را پیچ تاریخ نامیدند؛ غرب تلاش کرده است از طریق بحران اوکراین و تحریم‌های همه‌جانبه، قدرت سخت و توان استراتژیک مسکو را فرسوده کند. در این وضعیت، غرب آسیا برای روسیه حکم یک «سوپاپ اطمینان» و جبهه دوم را دارد. شاید هرچه تمرکز آمریکا و ناتو در غرب آسیا بیشتر شود، فشار بر مرز‌های غربی روسیه کاهش می‌یابد. از این رو، مسکو به موازنه قدرت در خاورمیانه نیاز دارد و از هرگونه ائتلاف‌سازی که بتواند هژمونی آمریکا را به چالش بکشد، استقبال می‌کند. با این حال، تعامل نظامی و راهبردی با روسیه برای ایران باید با درک این واقعیت انجام شود که مسکو همواره از کارت‌های منطقه‌ای خود برای چانه‌زنی با غرب استفاده می‌کند؛ بنابراین، تعمیق این روابط باید به‌جای وابستگی، بر پایه خرید‌های فناورانه، همکاری پدافندی متقابل و تقویت توان بومی ایران استوار باشد. 
 
۳. چین؛ جهش اقتصادی و هراس آمریکا از کریدور‌های دریایی
بازیگر سوم این صحنه، چین است. پکن با رشد خیره‌کننده اقتصادی و توسعه نفوذ نرم خود، به بزرگ‌ترین تهدید بلندمدت برای سیادت جهانی ایالات متحده تبدیل شده است. واشنگتن به این نتیجه رسیده که برای مهار چین، باید مسیر‌های تجارت دریایی و خطوط انتقال انرژی او را تحت کنترل درآورد. تنگه هرمز، دریای عمان، باب‌المندب و اقیانوس هند، شریان‌های حیاتی هستند که پکن برای استمرار رشد خود به امنیت آنها وابسته است. تلاش واشنگتن برای حفظ و تقویت حضور دریایی خود در این مناطق، نه فقط برای تقابل با ایران، بلکه برای داشتن اهرم فشار مستقیم بر چین است. در مقابل، چین تمایل دارد بدون ورود به درگیری‌های نظامی، از طریق ابزار‌های دیپلماتیک و اقتصادی، ثبات خطوط انرژی را حفظ کند. این وضعیت فرصت بی‌نظیری برای ایران است تا خود را به‌عنوان حلقه پیوند ناگسستنی امنیت انرژی در فرمول‌های اقتصادی چین تعریف کند. 
 
۴. زنجیره پایگاه‌های نظامی آمریکا؛ نقاط قوت یا اهداف آسیب‌پذیر؟
یکی از مهم‌ترین واقعیت‌های میدانی که در تحلیل سناریو‌های آمریکا باید به آن توجه داشت، توزیع جغرافیایی پایگاه‌های حساس نظامی این کشور در پیرامون ایران است. از خلیج‌فارس تا آسیای میانه و از مدیترانه تا دریای سرخ، پایگاه‌های متعددی میزبان نیروها، سیستم‌های راداری، پدافندی و آفندی ایالات متحده هستند. در دکترین سنتی، این پایگاه‌ها به‌عنوان نماد قدرت مطلق و سرپل‌های آفندی آمریکا شناخته می‌شدند، اما امروز معادلات تغییر کرده است. 
 
با افزایش دقت موشک‌ها، توسعه پهپاد‌های نقطه‌زن و شکل‌گیری شبکه منسجم مقاومت، این پایگاه‌ها از «دارایی‌های استراتژیک» به «نقاط آسیب‌پذیر» تبدیل شده‌اند. آمریکا به‌خوبی می‌داند که هرگونه تلاش برای گسترش جنگ یا اقدام نظامی مستقیم، می‌تواند این زنجیره پایگاه‌ها را در معرض آتش همه‌جانبه قرار دهد. همین مساله توضیح‌دهنده تناقض در رفتار واشنگتن است؛ آنها از یک‌سو تهدید می‌کنند و از سوی دیگر از کانال‌های مختلف پیام پرهیز از تشدید تنش می‌فرستند. این آسیب‌پذیری ساختاری، اهرم بازدارندگی قدرتمندی در دست ایران است که در محاسبات واقعی نباید نادیده گرفته شود. 
 
 
الزامات بازیگری ایران در نظم جدید
ایران در مرکز این تقاطع استراتژیک قرار دارد. سناریوی آمریکا برای فعال‌سازی گسل‌های داخلی و تحریکات مرزی (نظیر اربیل)، در حقیقت پاسخی است به همین آسیب‌پذیری‌های سخت‌افزاری خودشان در منطقه. آنها می‌خواهند جنگ را به داخل مرز‌های ایران یا حوزه‌های غیرنظامی بکشانند تا از هزینه پاسخ‌های سخت‌افزاری ایران به پایگاه‌ها و منافعشان بکاهند. 
 
برای خنثی‌سازی این سناریو، راهبرد ایران باید بر چند اصل استوار باشد:
نخست، تداوم ارتقای آمادگی دفاعی و اشراف اطلاعاتی در مرز‌ها برای ناکام گذاشتن نفوذ از مسیر‌هایی مانند اقلیم کردستان. 
دوم، استفاده هوشمندانه از رقابت قدرت‌های بزرگ (روسیه و چین با آمریکا) جهت تقویت توان تسلیحاتی و پدافندی خود، بدون سقوط در تله وابستگی یک‌طرفه. 
سوم، حفظ و تقویت انسجام داخلی و تکیه بر حمایت پایدار مردم؛ چرا که هرگونه تصمیم راهبردی در عرصه بین‌الملل، تنها زمانی خریدار خواهد داشت که پشتوانه امنیت ملی در داخل مرز‌ها مستحکم و خلل‌ناپذیر باشد. ایران باید خود را به‌عنوان بازیگری مقتدر، پیش‌بینی‌ناپذیر برای حریف و در عین حال عقلانی و ثبات‌آفرین در معادلات جهانی به اثبات برساند؛ و چهارم، باور عمیق این‌که در شرایط برتری و پیروزی نظامی خصوصا در شرایط فعلی که آمریکا عملا از ناکارآمدی نظامی رنج می‌برد، در تله دیپلماسی گیر نکنند.
فهم این مهم که روند مقاومت و مبارزه و پایداری و نجات واقعی ایران اسلامی از تهاجمات آتی، افزایش قدرت نظام، انسجام و وحدت ملی که ضرورتا توجه ویژه به ملت مبعوث است و دیپلماسی پایه متوازن آن نیست، بسیار مهم است.
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها