بزرگترین ظلمی که در حق جبهه خودی در مسأله «جنگ روایتها» شده، کلیشهسازی و تقلیل این مفهوم به پوستر، همایش و سخنرانی است؛ و بدتر آنکه بسیاری از آنچه امروز به نام جنگ روایتها عرضه میشود، در عمل ضد جنگ روایتهاست. جنگ روایتها توهمات داییجانناپلئونی نیست.
آن روز که رهبر شهیدمان از «ناتوی فرهنگی» سخن میگفتند و آنروز که نسبت به «تهاجم فرهنگی» هشدار میدادند، بسیاری مسأله را چنان تقلیل دادند که گویی تمام خروجی آن باید به برخوردهای قضایی و پلیسی در حوزه پوشش و ظواهر اجتماعی ختم شود. حال آنکه آن رهبر شهید، در افق بلند نگاه خود، به لایهها و جزئیاتی توجه داشتند که بخشهایی از دستگاه حاکمیتی آن را به شعار، نشست، کمیته، دبیرخانه و مجموعهای از اقدامات کماثر فروکاستند.
بیایید ابتدا صورتمسأله را درست تعریف کنیم. در هر جنگ تمدنی، دشمن پیش از حمله، نیازمند مشروعیتزدایی از طرف مقابل، ایجاد احساس تحقیر در جامعه هدف و درنهایت ایجاد جاذبه نسبت به گفتمان خویش است. بخشی از این فرآیند از مسیر روایت تاریخ انجام میشود، بخشی از طریق ارائه قرائت مطلوب خود از علوم انسانی و بخش دیگر نیز با سیطره رسانهای و پمپاژ مستمر پیامها و تصاویر شکل میگیرد.
نمونه روشن آن را میتوان در انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ مشاهده کرد؛ انقلابی که ریشههای آن به سالها پیش از مشروطه بازمیگردد و درنهایت، طی یک همگرایی تاریخی میان بخش مهمی از نخبگان و توده مردم، رژیم پهلوی را به چالش کشید و ساقط کرد. بهگونهای که بعدها حتی در میان بسیاری از کارگزاران همان رژیم، در پروژههای تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد و نیز در مصاحبهها و خاطرات متعدد، ابعاد ناکارآمدی، فساد و استبداد ساختار پهلوی بهصراحت شرح داده شد.
اما اکنون، پس از گذشت چند دهه، شاهد توجه عدهای به همان خاندان فاسد هستیم. آیا این پدیده صرفا یک روند طبیعی و خودجوش است؟ قطعا نه. البته هیچکس نمیتواند همه عوامل را به یک علت واحد فروبکاهد، اما انکار نقش امپراتوری رسانهای و اقدامات هدفمند در این زمینه، نادیدهگرفتن بدیهیاتی است که حتی چهرههای شاخص جبهه مقابل نیز بارها به آن اعتراف کردهاند؛ واقعیتی که امروز بیش از هر زمان دیگری آشکار و انکارناپذیر است.
شاید کسی بگوید: «اینها که بدیهیات است؛ پس مقصود نویسنده چیست؟» پاسخ روشن است. با تیر و کمان، کلت کمری و نهایتا کلاشینکف نمیتوان به جنگ اف 35 رفت. همانگونه که نمیتوان ارتشی را در برابر ژنرالهای آموزشدیده آکادمیهای مدرن نظامی، به دست کدخداها و افراد فاقد صلاحیت سپرد. مسأله اینجاست که جبهه فرهنگی کشور سالهاست با آفت تشتت، مداخله افراد بیدانش، بیتجربه و ناکارآمد دستوپنجه نرم میکند.
جنگ روایتها، اقناع مخاطب ــ بهویژه قشر خاکستری ــ را با تکنیک، دانش و مهارت میطلبد. نمیتوان آن را به برخوردهای امنیتی و پلیسی تنزل داد. نمیتوان مفهوم کار فرهنگی را به چاپ آثار کمارزش و کتابسازیهای سطحی فروکاست و سپس با هزینه بیتالمال آنها را در تیراژهای بالا توزیع کرد، بیآنکه مخاطبی واقعی داشته باشند. نمیتوان به نام مبارزه با یک جریان فکری مثلا جریان چپ، بخشی از دستگاه تبلیغاتی کشور را در حوزه شبکه نمایش خانگی به مسیری سوق داد که عملا به بازتولید و ترویج پهلویگرایی منجر شود.
همچنین نمیتوان کارشناسانی فاقد دانش و تجربه لازم، اما دارای ارتباطات و نفوذ اداری، را بر سر راه دلسوزان و عاشقان ایران قرار داد تا با ایرادهای بنیاسرائیلی، سختگیریهای بیمبنا و مداخلات فرساینده، آنان را چنان دلزده کنند که عطای خدمت به کشور و انقلاب را به لقایش ببخشند.
اجازه دهید در اینجا خاطرهای از رهبر شهیدمان نقل کنم. سالها پیش، همراه جمعی از پژوهشگران و تاریخنگاران حوزه انقلاب، توفیق حضور در جلسهای محدود و صمیمی با ایشان را پس از نماز مغرب و عشاء داشتیم؛ نشستی تخصصی درباره تاریخ و پژوهش تاریخی. در همان جلسه، ایشان با صراحت تأکید کردند که اسناد تاریخی باید در اختیار پژوهشگران قرار گیرد. حتی خطاب به نماینده وزارت اطلاعات، به اسناد ساواک اشاره کردند و بر ضرورت دسترسی محققان به این منابع تأکید داشتند.
این درحالیبود که تقریبا همه حاضران جلسه میدانستند رویه غالب در کشور بر محدودسازی دسترسیهای اسنادی استوار است. تا جایی که گاه حتی نهادهای رسمی متولی تاریخ نیز با وجود پیگیریهای فراوان و ارتباطات اداری، در دریافت برخی اسناد دوره پیش از انقلاب برای تحقیقات تخصصی خود با دشواری مواجهند؛ چه رسد به سایر پژوهشگران کشور.
وقتی سربازی را بدون سلاح به میدان نبرد با دشمنی مجهز و مسلح میفرستید، انتظار چه نتیجهای دارید؟ امروز من برای نگارش یک مدخل پژوهشی برای یک نهاد انقلابی، حتی به برخی اسناد وزارت امور خارجه مربوط به سال ۱۳۰۸ نیز دسترسی ندارم. در چنین شرایطی چگونه میتوان از ظرفیت اسناد در جنگ روایتها بهره برد؟
تازه فرض کنیم پژوهشگری با همین امکانات محدود، اثری چون «نبرد هژمونی» را تألیف کند و بکوشد با اتکا به اسناد و منابع، در میدان روایتها نشان دهد که ادعاهای یک جریان سیاسی تا چه اندازه با واقعیتهای تاریخی فاصله دارد و سیر واقعی وقایع چگونه بوده است. هنوز کار به پایان نرسیده که گروهی از کارشناسان غیرمرتبط با حوزه فرهنگ از راه میرسند و اعلام میکنند: «این موضوع در انحصار ماست؛ و ما جز روایت کلیشهای خود، هیچ روایت دیگری را به رسمیت نمیشناسیم.»
حقیقت آن است که اگر در جنگ روایتها جدی هستیم، باید توانمندترین نیروهای کشور را به میدان فرهنگ بیاوریم. باید منابع و امکانات را بهجای اقدامات نمایشی و پروژههای کوتاهمدت ویترینی، صرف تولید قدرت پایدار فرهنگی کنیم. نباید بودجهها را خرج برنامههایی کرد که تنها برای ارتقای کارنامه مدیریتی برخی مدیران طراحی شدهاند.
باید مسیر دخالت افراد غیرمتخصص در حوزه فرهنگ را مسدود کرد. باید چتر حمایت از ایران و منافع ملی را به حلقهای محدود از ویژهخواران فرهنگی تقلیل نداد. نباید بر شاخه فرهنگ نشست و همان شاخه را برید.
جبهه فرهنگی کشور زمانی میتواند در میدان جنگ روایتها موفق باشد که گسترده، متکثر، حرفهای و ملی تعریف شود؛ جبههای که در آن هر فرد توانمند، صرفنظر از وابستگیهای محفلی و بروکراتیک، امکان نقشآفرینی داشته باشد و سرمایههای فکری کشور بهجای فرسوده شدن در پیچوخمهای اداری، در خدمت تولید روایتهای معتبر، مستند و اثرگذار قرار گیرند.
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد