دشمن پیش از آنکه زیرساختها را هدف قرار دهد، تلاش میکند امید مردم را هدف بگیرد؛ پیش از آن که خاک را تهدید کند، اعتماد را نشانه میرود. از همین رو، رسانه در عصر جدید، فقط ابزار اطلاعرسانی نیست؛ بلکه بخشی از قدرت ملی و یکی از عناصر مهم بازدارندگی کشورهاست. جنگ تحمیلی دوم و سوم نشان داد که اگر نیروهای مسلح در میدان نظامی از مرزهای ایران دفاع کردند، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران نیز در جبههای دیگر، از مرزهای حقیقت، امید، آرامش و انسجام ملی پاسداری کرد.
صداوسیما در این روزها فقط یک شبکه پخش نبود؛ آنتنی بود که به سنگر تبدیل شد. از جمله ویژگیهای صداوسیما در دو جنگ تحمیلی دوم و سوم میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱-راوی اول بودن؛ نخستین خط دفاع رسانهای: یکی از مهمترین وظایف رسانهملی در شرایط جنگی، قرار گرفتن در جایگاه «راوی اول» است؛ یعنی رسانهای که مردم برای دانستن واقعیتها، نخست به آن مراجعه کنند. در روزهایی که رسانههای معاند فارسیزبان، با انتشار اخبار تفرقهافکن، بزرگنمایی مشکلات و عملیات روانی و جنگشناختی تلاش میکردند فضای جامعه را دچار اضطراب و ناامیدی و اغتشاش کنند، صداوسیما تلاش کرد روایت رسمی و بههنگام را در اختیار مردم قرار دهد. در جنگ روایتها، هر رسانهای که روایت اول را در اختیار بگیرد، بخش مهمی از میدان را در اختیار گرفته است؛ زیرا خلأ خبری، سریعترین مسیر ورود شایعه و تحریف است.
۲-صداوسیما، مدیریتکننده آرامش و امید جامعه؛ نقش رسانهملی فقط انتقال خبر نبود بلکه مدیریت روانی جامعه نیز بخشی از مأموریت آن بود؛ مردم در جنگ موجودیتی و بحرانها، فقط به دنبال دانستن «چه اتفاقی افتاده» نیستند، آنان به دنبال نشانههایی هستند که نشان دهد کشور ایستاده، زندگی ادامه دارد و آینده قابل ساختن است. ادامه فعالیت شبکهها، حضور آرام مجریان و حفظ جریان عادی برنامهها، پیامی مهم به جامعه منتقل میکرد: «فعالیتهای کشور متوقف نشده است» و «تابآوری مردم مبعوث ادامه دارد». این همان نقطهای است که رسانه به یکی از عناصر مقاومت روانی جامعه تبدیل میشود.
۳- برنامههایی در خدمت روایت جنگ؛ یکی از نقاط قوت صداوسیما، طراحی برنامههایی متناسب با شرایط جنگ و نیازهای مختلف مخاطبان بود. «بهوقت ایران» در شبکه خبر، «قرارگاه جنگ» در شبکه افق، «به افق فلسطین» در شبکه افق و «هلال مهربانی» در شبکه تهران نیز با روایت تلاشهای امدادگران هلالاحمر در عملیات آواربرداری و کمکرسانی، چهره انسانی جنگ را به تصویر کشید و نشان داد قهرمانان این میدان فقط در خطوط نظامی نیستند بلکه در میان مردم و در کنار آسیبدیدگان نیز حضور دارند.
۴-آنتنی که با تهدید خاموش نشد: هدف قرارگرفتن ساختمان شیشهای صداوسیما نشان داد دشمن آمریکایی صهیونیستی بهخوبی میداند که رسانهملی فقط یک ساختمان نیست؛ بلکه مرکز تولید و انتشار روایت یک ملت است. در چنین شرایطی، حضور و آرامش مجریان و عملکرد شجاعانه خانم سحر امامی در شرایط بمباران، برای بسیاری از مردم نمادی از حفظ آرامش، شجاعت و ادامه ایستادگی در جنگ رسانهای بود. این تصاویر نشان داد موشک میتواند ساختمان را هدف قرار دهد، اما نمیتواند «اراده روایت حقیقت» را خاموش کند.
۵-از رسانه واکنشی تا رسانه پیشدستانه؛ تجربه این جنگها نشان داد که رسانهملی برای آینده باید بیش از گذشته از حالت «واکنشی» خارج شود و در میدان روایت، «پیشدستانه» عمل کند. یکی از پیشنهادهای مهم، استفاده گسترده از میانبرنامههای کوتاه و مستمر در پربینندهترین زمانهاست؛ بهویژه میان مسابقات ورزشی، سریالها و فیلمها.
کلیپهای کوتاه و حرفهای میتوانند روایتگر رشادت مردم ایران، فداکاری مدافعان وطن، تلاش نیروهای امدادی، شیوههای عملیات جنگشناختی و روانی دشمن و روش تشخیص اخبار جعلی باشند.
امروز مخاطب بیش از گذشته با تلفن همراه زندگی میکند؛ بنابراین هر برنامه تلویزیونی باید قابلیت تبدیلشدن به دهها محتوای کوتاه برای فضای مجازی را داشته باشد. رسانهای موفقتر است که فقط منتظر حضور مخاطب مقابل تلویزیون نباشد؛ بلکه پیام خود را به صفحه «تلفن همراه» او برساند.
۶-افزایش اعتماد؛ رمز ماندگاری رسانهملی. قدرت واقعی رسانه از اعتماد مردم سرچشمه میگیرد. برای تقویت این سرمایه، چند مسیر اهمیت بیشتری دارد:
- نزدیکتر شدن به زندگی واقعی مردم
- پاسخ سریع، دقیق و شفاف به شایعات.
- تولید قهرمانهای واقعی از میان مردم؛ از پزشک و پرستار تا امدادگر و معلم.
- استفاده از زبان و قالبهای جذاب برای نسل جوان.
در جنگ روایتها، «اعتبار گوینده» بهاندازه «محتوای پیام» اهمیت دارد.
جنگ تحمیلی دوم و سوم یک حقیقت مهم را آشکار کرد: صداوسیما تنها روایتگر مقاومت نبود بلکه بخشی از مقاومت بود؛ بنابراین آینده متعلق به رسانهای است که نهفقط صدای ایران، بلکه تصویر واقعی ایران باشد.
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد